برچسبها: مسعود_ماهینی , محمدچواد_لاریجانی

اگر انتخاب زمان و زمانهی زندگی آدمی دست خود او بود و دستِ کم میتوانست به خداوندگار جهان پیشنهاد دهد، من زندگی در عهد حافظ و سعدی و مولوی و فردوسی (یکی از این دوران) را انتخاب میکردم تا شاید فرصت دیدار با این استادان سخن – که همهی ایرانی بودنمان از ایشان است – به دست داده شود. زندگی در دورانی که استاد محمدرضا شجریان در آن زندگی کرده است هم اما از این جنس است. شاید قرنها باید بگذرد تا ایرانیان دریابند که شجریان چه خدمتی به ایران کرده است: اگر حکیم ابوالقاسم فردوسی با سرودن شاهنامه در هجوم تازیان و ترکان به اندازهی همهی فرهنگستانهای زبان و ادب فارسی کار کرد و نه فقط زبان که ذهن ایرانی را زنده کرد و از مستعرب شدن و حتی مستفرنگ شدن نجات داد؛
اگر خواجه حافظ شیرازی با قوت غزل فارسی عشق را در فرهنگ و اندیشه ایرانی جاودانه ساخت و نه فقط زبانآوری که ذهنپروری کرد و در اوج خشونت و استبداد و تحجر روح لطف را در مردم ایران پروراند و عشق را اقامه کرد؛ اگر شیخ مصلحالدین سعدی گذشته از انقلاب غزل و عشق، حکمت و سیاست را در نثر فارسی مقیم ساخت و ذهن پیچیده و سیاسی ایرانی را در زبان مستقر ساخت و میان دین و دنیای ایرانی پیوند عقلانی بپا کرد؛ اگر مولانا جلالالدین بلخی رواداری و انساندوستی و خویشتنداری را با دینداری پیوند داد و از دل ادب فارسی و اندیشهی اسلامی هنری ناب برآورد و انسان را فربهتر از این جهان ساخت و معنا را بر ماده حاکم ساخت؛ استاد محمدرضا شجریان پس از انقلابی اسلامی این همه ادب و هنر و اندیشه را به تکتک خانههای ایرانیان برد و در گوش و مغز آنان جاودانه ساخت. در شرایطی که به نظر میرسید هنر و موسیقی در عسرت افتادهاند و در میانهی این همه شهید و جانباخته در راه انقلاب و جنگ جایی برای شادی و شادمانی وجود ندارد و آوار جنگ تحمیلی هشت سالهی حکومت بعث علیه ایران یک ملت را خانه خراب کرده و صدای نوحه بیش از ترانه شایستهی ایرانیان داغدار بود، محمدرضا شجریان تنها ستارهی نسل ما بود.
گرچه استاد در آن گفتوگوی مشهور با تلویزیون BBC از موضع اپوزیسیون با انقلاب برخورد کرد اما بیتردید این انقلاب در ملی شدن موسیقی سنتی و حتی ستاره شدن استاد نقشی تاریخی داشت. موسیقی ملی ما تا پیش از حکومت پهلوی همین موسیقی سنتی بود که پهلوی به تهمت قجری بودن و به سودای فرنگیمآبی در انتهای حکمرانی خود موسیقی پاپ را به تدریج جایگزین موسیقی سنتی کرد. موسیقی پاپ البته توطئه پهلوی نبود و نیاز جامعه بود و شاید اگر بزرگان موسیقی سنتی ایران به نیازهای نسل جوان هم توجه میکردند و در سنت، تجدد میکردند رابطه بهتری میان دو سبک موسیقی ایرانی برقرار میشد اما به هر علت چنین نشد و در انتهای حکومت پهلوی به تدریج زیر پای موسیقی سنتی جارو شد تا جایی که سایهها و شجریانها و لطفیها و... از رادیو خارج شدند. با پیروزی انقلاب اسلامی بدیهی بود هم به علت انقلابی بودن و هم به علت اسلامی بودن نه فقط حکومت که ملت چندان به موسیقی روی خوش نشان ندهند. موسیقی روزگار «سرود» بود که همچون همهی نشانههای فرهنگی و اجتماعی روزگار «جمعی» و گروهی بود و ستاره نداشت. شجریان که در این روزها نیز به امواج ملت پیوسته بود و سرودهای ملی و میهنی و انقلابی خوانده بود قبل از آنکه اسیر سیاستبازی هنرمندان تودهای شود از آن کناره گرفت و چون حضرت حافظ رندانه در جایگاهی میان عشق (انسانی) و عرفان (الهی) مأوا گرفت و به علت استقلال شخصیتی خود از اپوزیسیون و قدرت، ستاره شد. او نه خوانندهی کوچهوبازاری بود، نه چریک انقلابی، نه هنرمند اشرافی، نه درویش، نه کارمند صداوسیما یا اداره موسیقی. این موقعیت منحصربهفرد به او اجازه داد که «بیداد» را بخواند و از اعماق قرون صدای حافظ و سعدی و مولوی را در گوش نسل ما تکرار کند. ما، دههی پنجاهیها و شصتیها، صبحها با تنها صدای فاخر مجاز عصر خویش از خواب بیدار میشدیم و به مدرسه میرفتیم. در ماشین – همچون بسیاری از مردمان عرفی جامعه که نه بنیادگرا بودیم و نه لاابالی، نه ایدئولوژیک و نه لائیک، خسته از سرود و مشکوک به ترانه – وقتی میخواستیم موسیقی خلاف شرع گوش ندهیم کاستهای استاد را در ضبط میگذاشتیم و شبهای ماه رمضان با صدای استاد افطار میکردیم و خوشحال بودیم که میتوان مسلمان بود و مدرن بود، شاداب بود، شاد بود و شعف را بیش از سرخوشی میپسندیدیم و لبخند را بر قهقهه ترجیح می دادیم. دههی ۶۰ برای ما دههای سیاه نبود. با وجود ترور، جنگ داخلی، خشونتهای خیابانی، جنگ خارجی، کوپن ارزاق عمومی، دو شبکهی کوچک تلویزیونی، از جلو نظام در مدرسه، کلاسهای پرورشی، بحثهای داغ سیاسی در خانواده، روزنامههای سیاه و سفید دوقلوی اطلاعات و کیهان، شیشه نوشابههای رنگورو رفته صدبار مصرف، صف نان و شیر و تنقلات محدود و فیلمهای ژاپنی و اروپای شرقی و فوتبالهای استانی و... دههی ۶۰ دههی استاد محمدرضا شجریان بود که به ما شعر و موسیقی و ادب و اندیشهی پاک را آموخت و بیش از همهی تبلیغات حکومتی و مدرسهای امثال من را به فرهنگ دینی و ملی ایران نزدیک کرد.
محمدرضا شجریان بزرگتر از یک خواننده است. مهم نیست جنس صدای او را کسی دوست داشته باشد یا نه. او عصارهی فرهنگ ایران را در دههی ۶۰ حفظ کرد و آن را به بهترین زبان یعنی موسیقی منتقل کرد. او یک تنه بار حافظ و سعدی و... را در روزگار ما بر دوش کشید و از صدا مهمتر یک اخلاق، منش و مرام را به ما آموخت: نه با حکومت بود و نه بر حکومت. نه کارمند شد و نه چریک. او ایران را بزرگتر از این جناح و آن جناح میدید. هنوز نمیدانم – و نمیخواهم بدانم – که در حوزه خصوصی استاد چه میگذرد که برخلاف روزگار ما که همه در کار تجسس در حوزه خصوصی افراد به خصوص ستارهها هستند، خدا هم نخواسته است که ما وارد حوزه خصوصی و اعتقادی یکدیگر شویم. آنچه مهم است شخصیت مستقل - ازهمه جناحها و عقیدهها – استاد شجریان است که باید قرنها طی شود تا قدر این حافظ روزگار ما دانسته شود. حوادث سال ۸۸ صدمات زیادی به جامعهی ایران زد که قهرمان پوشالی آن سال آقای محمود احمدینژاد اکنون با توهین به حافظه تاریخی ملت ایران سعی دارد ایران را به آلزایمری تاریخی دعوت کند. اما ما یادمان نمیرود چگونه سخنان ناصواب رئیس وقت دولت در خس و خاشاک خواندن ملت ایران سبب شد شجریان را از دست بدهیم و آن گفتوگو شاید نابهنگام سبب شد در این ۸ سال ایران از صدای استاد محروم شود. شجریان هرگز سیاسی نبوده است و آن موضعگیری هم سیاسی نبوده است اما متاسفانه در هیاهوی سیاست صدای هنر به گوش نمیرسد. اما اگر اصولگرایان فکر میکنند شجریانها در انحراف جوانان از فرهنگ دینی و ملی و دوری از انقلاب و اسلام مقصر بودهاند، باید از خودم و نسل خودم شاهد بیاورم که اتفاقا اگر این نسل نشانی از باور به ایران و اسلام دارد از وجود شجریانها بوده است. از همان راه باریک میان مسلمان بودن و مدرن بود که نه به ورطه بنیادگرایی بغلطیم و نه به دام لاابالیگری بیفتیم. به احترام این نسل، به احترام نسل دههی ۶۰ ای کاش در حیات انشاءالله بلند استاد محمدرضا شجریان بار دیگر در همین ماه رمضان ربنای او را بشنویم و روزهی سکوت را با صدای استاد افطار کنیم و با افسوس نپرسیم: عندلیبان را چه پیش آمد؟ هزاران را چه شد؟
محمد قوچانی
چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷
سازندگی: حافظ نسل ما/ چگونه محمدرضا شجریان در دههی ۶۰ راه اعتدال را باز نگه داشت؟
برچسبها: محمد_قوچانی

به بهانۀ پیام تبریک نوروزی محمدرضا شجریان/ ما از دو جهان، غیر تو ای عشق نخواهیم
موسیقی در سال گذشته احوال خوشایندی نداشت؛ و روز به روز تنهاتر میشد. آخرین روزها و ثانیههای سال 94 را به این امید سپری میکردیم که وضعیت هنر و بهویژه موسیقی در سال 95 احوال خوشایندی داشته باشد. هنوز دقایقی از آغاز سال نو شمسی نگذشته بود که انتشار ویدئویی از استاد آواز ایران، محمدرضا_شجریان، جامعه ایران و علاقهمندان بیشمار موسیقی ایرانی را در بهت و حیرت فروبرد.
استاد شجریان در این ویدئو، سال نو را به همه هموطنان و فارسیزبانان سایر کشورها تبریک گفت. اما شمایل او در این ویدئو باعث شد تا مخاطبان پیش از توجه به سخنان این چهره سرشناس موسیقی ایران، به عواملی فرامتنی فکر کنند که باعث شده بود که استاد شجریان با چنین شکل و شمایلی روبهروی دوربین بنشیند و ... .
همواره عادت کرده بودیم که ستون و استاد آواز ایرانی را، با گیسوانی زیبا و چهرهای خندان مشاهده کنیم و چه تلخ بود دیدن خسرو آواز ایران با موهای تراشیده که حاکی از روزهای سخت ایشان و مبارزه با بیماری است.
هنگامی که در شهریور 1394 خبر بستری شدن ایشان در بیمارستان به دلیل مشکل ریوی منتشر شد، شواهد و قراین نیز حاکی از بیماری سخت ایشان بود، اما انگار که نمیخواستیم این مهمان ناخوانده را باور کنیم و در ذهن می پروراندیم که مشکل همان مشکل ریوی است. وقتی صدا و سیما خبری از بیماری ایشان بر روی تلکس خبری خود قرار داد، با وجود اینکه شش سال بود استاد آواز ایران را در تحریم خبری قرار داده بود. این گمان تلخ بیشتر رنگ واقعیت به خود گرفت.
وقتی که مسئولان دولت یازدهم که در شعار انتخاباتی خود از ایشان نامبرده بودند و اما بعد از کسب آرا دیگری خبری از آنان نبود در صف عیادت از ایشان بودند. کم کم باورمان می شد که انگار خبری تلخ در راه است.
ترخیص ایشان از بیمارستان و حضور گاه و بیگاه استاد آواز ایران در شوای عالی خانه موسیقی با چهرهای شاداب کمکم افکار منفی را از ذهنمان میزدود و این گمان خوشایند را در ذهن جاری میکردیم که چه دلپذیر است که سال آینده استاد در میهن بر روی صحنه خواهد رفت اما افسوس که این فکر با دیدن شمایل جدید ایشان، نقش بر آب شد.
در این ویدئو چهره بدون موی ایشان بهت آور و نگرانکننده بود. چه تلخ بود آنجا که صحبت از دلتنگی دو دوست دیرینه، محمدرضا لطفی و پرویز مشکاتیان کرد، استادانی که در چند سال اخیر چهره در نقاب خاک کشیدند.
ویدئوی دو دقیقهای تبریک ایشان حاوی نکتهها و دلنگرانیهایی برای جامعه و هنردوستان ایران زمین بود.
مهمترین نکته این ویدئو این است که قریب به اتفاق هنرمندان و چهرههای مطرح هنگام بیماری سعی در مخفی کردن خود و بیماریشان هستند و میکوشند که خود را در کانون توجه قرار ندهند، اما این استاد بزرگ مشی دیگری برمیگزیند و سفرۀ دل، پیشروی خانوادۀ خویش میگشاید و نشان میدهد که هنرمندان و چهرههای مطرح نیز، مانند دیگران بیمار شده و درگیر بیم و امیدهای روزهای آن خواهند بود و چاره مشکل را، در مخفی کردن آن نمیبیند، بلکه با در جریان گذاشتن افکار عمومی، میتوان از موج انرژی مثبت این علاقهمندان کارهای خارقالعادهای دید؛ چرا که «دعای گوشهنشینان بلا بگرداند».
و دیگر اینکه، بسیاری از افراد، هنگام مواجهه با این گونه بیماریها روحیه خود را میبازند اما جدا از ظاهر جدید استاد شجریان در این ویدئوی کوتاه، روحیۀ امیدوارکننده و امیدبخش استاد است که صبح بهاری را پس از روزهای سرطانی، نوید میدهد: «...جز این هنر ندانیم/ که هر چه میتوانیم/ غم از دلها براندازیم ...»
استاد شجریان در این ویدئو میگوید که سالهاست با میهمان ۱۵ سالهای آشناست که به دستور او موهای سرش را کوتاه کرده، و چند وقت دیگر هم در درمانگاه میماند تا با این میهمان به تفاهم برسد. شجریان در این ویدئو گفته که پس از به تفاهم رسیدن با این دوست، کارهای هنریاش را دنبال میکند و با روحیه مثال زدنی این مفهموم را به ذهن متبادر میکند که با این روحیه آمیخته با عشق، یارای بر زمین زدن این بیماری است.
به همین لطافت از بیداد درد میخواند و در اوج ما را با پیام ظفر رها میکند ...
صدای ایران
۰۴ فروردين ۱۳۹۵
برچسبها: صدای_ایران , پیام_نوروزی_95

وقتي ربناي شجريان را براي غلوش گذاشتم، گفت او يك خواننده عربي است كه به صوت و لحن و تجويد آشناست و هنگامي كه گفتم او مشهور ترين استاد آواز ايران است خيلي تعجب كرده او را تحسين كرد.
علياكبر فضلي (محمودي)
94/11/21
برچسبها: علياكبر_فضلي_ , محمودي , غلوش , ربنا

زاویه نگاهمان را به استادانی چون محمدرضا شجریان تصحیح کنیم:
در یکی از زلزلههای بزرگ کشور، تلویزیون گزارش مستقیمی پخش میکرد. یک روحانی معروف در کنار بنایی مخروبه مخاطبان را به یاد آزمون الهی میانداخت و در باب فلسفهی قضا و قدر و طمأنینهی مؤمنین در بلایا سخنان میفرمود. ناگهان پس لرزهای آمد و بنای نیمه مخروبه لرزید. مرد خدا که دقیقاً در بدترین زاویه قرار داشت دستپاچه شد و فرار کرد. دوربین و پخش هم فرصت قطع نداشتند و به طور رفلسکی مرد خدا را تعقیب میکردند. حاج آقا نفسزنان با رنگی زرد در زمین خالی دور از ابنیه ایستاد و گفت استغفرالله ربی و اتوب الیه. خلاصه چنان پریشان احوال شد که فراموش کرد همین دقیقهی پیش ما بندگان عاصی خدا را درس طمأنینه میداده است.
ویدئوی استاد شجریان را دیدم که با سرطان دست و پنجه نرم میکند. نوع نگاهش به بیماری را خوشم آمد. اینکه با بیماریاش شوخی میکند و به آن میخندد. شجریان مرد بزرگی است. انسانهای بزرگ خصلتهای مشترکی دارند. شاید به هرکسی دیگر بگویید به سرطان مبتلا شدهاید مثل آن مرد خدای تلویزیون از ترس سرطان بمیرد نه از خود سرطان. اما شجریان با آن شوخی میکند. آن را به سخره میگیرد.
شاید بگویید سرطان بیماری پرخرجی است و شجریان پولدار و معروف است و غم دوا و دکتر و بیمارستان را ندارد. اما این خیلی قضاوت درستی نیست. اگر شجریان پولدار و معروف است به دلیل همان خصلتهایی است که امروز سرطان را به بازی میگیرد. موسیقی شجریان، نشانگر چیزی فراتر از هنر در او است. از عمق جانی پخته و سوخته در فلسفهای آزموده و ابتلا یافته بیرون میآید. انسانهایی که پیشتاز میشوند و میتوانند جوامع را برانگیزانند و به حرکت دربیاورند یا روحها را تکان بدهند خود قبلاً تا تهِ تهِ خط این دنیا رفتهاند. دست به انتخابها و گزینشهای مهم و حتی مرگباری زدهاند که خیلیها این کارها را نتوانستهاند یا نمیتوانستهاند انجام دهند. به عبارتی در تحت نظریات داروین اینها گونههای مقاومتری برای بقای نوع هستند.
حتی به گمان من، یک پزشک اگر برای خودش مسئلهی مرگ و زندگی حل نشده باشد و اگر نتوانسته باشد فراسوی حیات را ببیند در طبابت ره به جایی نمیبرد. اگر کسی از این عرصهها گذار نکرده باشد نه میتواند تسکین دهد و نه درمان کند.
شجریان الان 15 سال است که به سرطان مبتلا شده است و در همین 15 سال بسیار ترانهها خوانده است. آیا کسی توانسته است از نواهای او درد شخصی و پنهان او را تشخیص دهد؟ ما همه به خودمان فکر میکنیم به احساس خودمان. به التذاذ ادراکی خودمان. خواننده برای ما یک مدیاست. به همین خاطر است که همیشه کسانی که ما را به التذاذ مطلوبمان میرسانند فراموش میکنیم چون فقط خودمان را میبینیم.
جایی میخواندم وقتی ادیب پیشاوری درگذشت، در تدفین او بانویی سیاهپوش را دیدند که در دور ایستاده. کسی او را نمیشناخت. یعنی پوشیده بود. بعد فهمیدند او قمرالملوک وزیری بوده است. من نمیدانم چه رابطهای بین قمر در اوج شهرت و ادیب تارکالدنیا بوده است. شاید قمر سرودههای او را میخوانده و روحش با آنها پیوند خورده و دقیقاً میفهمیده ادیب در چه ساحتی زندگی میکند و این شناخت او را به آنجا کشانده بوده است. میخواهم بگویم این مجموعه انسانها در یک افق دیگری با هم زندگی میکنند. در یک اتمسفری مربوط به خودشان. شجریان در سپهر سعدی و حافظ زندگی میکند. حکومتها باید قدر اینها را بدانند. به آتمسفر آنها تعرض نکنند. بگذارند آنها آزادانه زندگی کنند. آنها هستند که جوامع را به پیش میبرند. به جوامع امید میدهند. برای بقیهی انبوه انسانهایی که ما هستیم انگیزهها را برمیسازند و معانی حیات را در حد فهم ما تنزیل میدهند.
به امید آنکه مرغ سحر دوباره ناله سر بدهد و داغ مارا تازهتر کند که ما قرنهاست در این فلات با داغ زیستهایم.
ناشناس
برچسبها: ناشناس , پیام_نوروزی_95

او فقط صدایی زیبا نیست که به شعر شاعران ما افزوده شده باشد. بلکه حنجرهای است که هستی را شاید نزدیک به همانها که آن حرفها را گفتهاند میفهمد و بیهوده نیست که صدایش، چنین سحری را آفریده و میآفریند.
امروز پیام نوروزی استاد شجریان را دیدم و شنیدم. پیامی که بسیار آرامشبخش و شادی آفرین بود.
قطعاً نه به خاطر اینکه ایشان با سر تراشیده در برابر دوربین قرار گرفته بودند و یا اینکه تلویحاً از بیماری سرطان که آن را تجربه میکنند سخن گفتند.اینها نمیتواند خبر خوشحال کنندهای باشد.
مستقل از اینکه موسیقی سنتی را دوست داشته باشیم یا نه، استاد محمدرضا شجریان سرمایهای هستند که هر نوع بی احترامی به ایشان یا خوشحالی از هر نوع مشکل یا چالش ایشان، غیرقابل درک و توجیه ناپذیر است.چیزی که خوشحال کننده و آرامشبخش بود، نگاه این استاد بزرگوار به سرطان بود. وقتی که از آن به عنوان یک "دوست و مهمان پانزده ساله” نام بردند که "دستور داده موهای سرم را کوتاه کنم”. در آن لحظه نفس آرامی کشیدم.
خوشحال شدم که کسی که سالها صدایش را شنیدهایم و دوست داشتهایم و لحظههای بسیاری از ما ایرانیان را پر کرده و قطعاً در آیندهی ایران هم در حد چهرهای اسطورهای باقی خواهد ماند، چیزی فراتر از صدای خوش و هنر آواز دارد.
او به چنان معرفت و شناختی از دنیای اطراف خود رسیده که سرطان را مهمان میبیند و دوستی همخانه که گویی هر دو برای مدتی – که اکنون به پانزده سال رسیده است – در یک تن، همسایه شدهاند.
شعار دادن در مورد نترسیدن از مرگ و دوستی با سرطان، کار سختی نیست. اما کسانی که تجربههای مشابه داشتهاند و دارند و یا به هر دلیل، واقعیت مرگ را در نزدیکی خود احساس کرده و میکنند (تجربهای که حسین اسرافیلی به زیبایی بیان میکند: میبرم منزل به منزل چوب دار خویش را، تا کجا پایان دهم آغاز کار خویش را) شاید بهتر درک کنند که چنین تعبیری، فراتر از یک حرف شاعرانه است و از درکی عمیق نسبت به زندگی خبر میدهد.
همهی ما، با هر نفسی که میکشیم، گامی به سوی مرگ نزدیکتر میشویم. سرطان، فقط یک نام است.
شاید بتوان گفت هر یک از ما، در لحظهی تولد با غدهای سرطانی به دنیا میآییم که ده یا بیست یا شصت یا هفتاد سال در روح و جانمان رشد میکند و روزی، ترکیب به هم پیوستهی تن ما را از هم فرومیپاشد.
بسیاری از ما چنین لحظهای را فراموش میکنیم. بعضی دیگر هم "عزادار آن لحظه” میشویم.
تاریخ بشر در مواجهه با پدیدهی طبیعی مرگ، به چه مسیرهای غیرطبیعی که هدایت نشده است! وقتی به جایی میرسیم که سلول سرطانی را دوست و همخانهی خود میدانیم و میپذیریم که هیچ یک، نسبت به این تن، محقتر نیستیم و روزی ارادهی من این بود که مو بر این سر باشد و امروز او دوست دارد که مو بر این سر نباشد، مرزهای خودساخته با جهان را به تدریج فراموش میکنیم.
حالا میشود موسیقی شجریان را با لذت بیشتری گوش داد. او فقط صدایی زیبا نیست که به شعر شاعران ما افزوده شده باشد. بلکه حنجرهای است که هستی را شاید نزدیک به همانها که آن حرفها را گفتهاند میفهمد و بیهوده نیست که صدایش، چنین سحری را آفریده و میآفریند.
عمرش دراز و صدایش جاودان.......باور کنید در طول این چند روز فقط این مطلب یه مقدار آرومم کرد.
محمدرضا شعبانعلي
5 فروردین 95
صدای معلم: درباره پیام نوروزی استاد شجریان: استاد اسطوره ای آواز و زندگی
برچسبها: محمدرضا_شعبانعلي , پیام_نوروزی_95

واکنش زیدان به شجریان!
در حاشیه انتشار خبری از محمدرضا شجریان که خود را طرفدار «رئال مادرید» معرفی کرده بود.
احمد عبداللهی نیا
19 اردیبهشت 95
برچسبها: احمد_عبداللهی_نیا , زیدان , رئال_مادرید

*بیشتر شعارها و وعدههایی که آقای روحانی برای جلب آرای انتخاباتی بیان کرد و میتوانست تاثیر مثبت در جامعه داشته باشد، محقق نشد.
*تنها نکتهای که میتوان به آن اذعان داشت این است که برخی هنرمندان جایگاهی پیدا میکنند که نام آنها میتواند بر میزان رأی یک رئیسجمهور تاثیرگذار باشد.
*اگر یک رئیسجمهور برای رأی آوردن نام آقای شجریان را به میان میآورد به آن معناست که نام شجریان تاثیرگذار است.. به عنوان یک ایرانی باعث افتخار است که همعصر آقای شجریان هستم.
محمدعلی ابطحی
97/06/26
برچسبها: محمد_علی_ابطحی , انتخابات

«محمد تقی فاضل میبدی» از جمله روحانیون نواندیشی است که سال گذشته همزمان با موج گستردهی لغو کنسرتهای موسیقی، همگام با دلسوزان و اهالی فرهنگ و موسیقی به این مسأله اعتراض کرد. او برهم زدن کنسرتهای موسیقی -که البته در سالِ جاری روندِ کندتری نسبت به گذشته پیدا کرده- و همچنین محرومیت اساتید موسیقی ایران -بهخصوص استاد شجریان از فعالیت در این عرصه را معضل بزرگی میداند که مصداقِ عینی «حقالناس» است. او میگوید کسانی که این محدودیتها را به وجود آوردهاند، باید در پیشگاه تاریخ پاسخگو باشند.
«میبدی» دربارهی هفت سال ممنوعیتِ فعالیت محمدرضا_شجریان به سایت «موسیقی ما» میگوید: «من از سالهای قبل استاد شجریان را از نزدیک میشناسم و در دورهای با هم رفت و آمد داشتیم و همواره به ایشان و آوازشان علاقهمند بودهام. استاد شجریان، انسان بسیار شریفی است و برای خودش اصولی متصور است که همیشه از آنها دفاع کرده. ایشان را باید یکی از بزرگترین سرمایههای گرانمایه هنری کشور دانست. او نهتنها به موسیقی ایران اعتلای بسیاری داده، بلکه در طول سالها فعالیت هنری، شعر ایرانی را نیز جلا داده و بسیاری از شعرا مثل عطار، سعدی و حافظ را به طیف وسیعی از مردم و مخاطبان شناسانده است.»
این عضو مجمع مدرسین حوزه علمیه قم با اشاره به اهمیت دعای «ربنا» در مناجاتهای عرفانی دهههای اخیر مردم ایران گفت: «شجریان در تمام این سالها به بسیاری از نیازهای عاطفی مردم نیز پاسخ داده است؛ بهخصوص «ربنا»ی ایشان که صدا و سیما سالها است مردم را از شنیدنِ آن محروم کرده، انسان را به اوج میبرد و آن مثنوی افشاری با شعر مولوی که قبل از این دعا میخواند، برای هر انسانی پروازدهنده است. اما متأسفانه جامعه سالهای زیادی است که از شنیدن صدای ایشان محروم شده و این باعث تأسف بسیاری است. با وجود آنکه مردم به خوبی قدر سرمایههای هنریشان را میدانند، اما بخشی از حاکمیت نگاه دیگری دارد.»
میبدی عقیده دارد که شجریان جزو اساتید آواز ایرانی است که صدای کمنظیر و یا شاید بینظیری دارد: «من به شکل تخصصی موسیقی نمیدانم؛ اما هیچکس نیست که این مسأله را تأیید نکند که استاد شجریان یک موزیسین تمامعیار است که در عین خواندن آواز به بهترین شکل ممکن، «شعرشناس» بزرگی است. او میداند باید در هر دورهای -بنا بر اقتضای جامعه- چه شعری را در چه دستگاهی بخواند. ما مانند او را در تاریخ هنرمان یا نداشته یا کم داشتهایم و چیزی که ایشان را از دیگران متمایز میکند، این است که هنر شجریان تنها صدای خوبش نیست؛ اصولی است که همواره به آن پایبند مانده و سر آن با هیچکس مصالحه نکرده است. استاد شجریان در این سالها، هیچگاه آنطور که باید ارج نهاده نشده و حالا هم که سالها است از هر نوع فعالیتی محروم مانده و این در حالی است که صدای او متعلق به ملت ایران است نه فقط خودش.»
نویسنده کتاب «حدیث آزادی» میگوید که کسانی که جامعه را از استماع این صدا محروم کردهاند، باید در پیشگاه تاریخ پاسخگو باشند: «من دعا میکنم ایشان هرچه سریعتر سلامتی خویش را بهطور کامل پیدا کرده و به صحنهی آواز برگردند.»
28 فروردین 95
آنا: فاضل میبدی: محروم کردن مردم از شجریان حقالناس است
برچسبها: محمدتقی_فاضل_میبدی

آزاده نامداری عکسی در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد و در شرح آن نوشت:
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد.
استاد شجریان رو فراتر ازتفکرات سیاسی مون دوس بداریم. کسی که ازنسل پدرهامون تا نسل ما همیشه اسطوره بودند. برای استاد موسیقی کشورمان آرزوی سلامتی میکنیم.»

خبرآنلاین: دلنوشته آزاده نامداری در صفحه اینستاگرامش برای استاد آواز
۳ فروردین ۱۳۹۵
برچسبها: آزاده_نامداری , پیام_نوروزی_95

