آخرین ساعت پنجشنبهشب، فریدون آسرایی با حضور در «خندوانه» از زندگی خود و آرزوهایش گفت. در این برنامه، جشن تولد 60 سالگی این خواننده هم گرفته شد.
فریدون آسرایی بعد از آنکه عشق پاک مادری را ستایش کرد و سلامتی را بهترین نعمت خداوندی دانست، در واکنش به این پرسش رامبد جوان که آیا حسود هم هست یا نه، پاسخ داد: «مگر میشود نباشم. همه خوانندهها حسود هستند. حسادت بد نیست، اما بخل بد است.»
وقتی مجری برنامه «خندوانه» از آسرایی پرسید از این منظر بیشتر به چه کسی حسودی کرده است، پاسخ شنید: «به استاد شجریان بهخاطر صدا و هنر بینظیرش.»
فریدون آسرایی که از سال 1377 آلبومهایی چون «سرگذشت»، «سلام»، «غریبه»، «خاطرات گمشده»، «از تو دورم»، «عشق یعنی» و «داره بارون میاد» را منتشر کرده است، داوری در برنامه «شب کوک» را هم در کارنامه خود دارد.
خبرآنلاین
۲۱ مرداد ۱۳۹۵
برچسبها: فریدون_آسرایی , خندوانه

ماهنامه تجربه: روایات بسیار است؛ می گویند تعداد افرادی که دوره آواز را نزد او گذرانده اند به اندازه انگشتان یک دست هم نیست اما شمار مدعیان حضور در محضرش شاید از مرز صد نفر نیز عبور کند! صحبت از خسرو آواز ایران است، محمدرضا شجریان چندی است به دلیل بیماری دم فروبسته و نوایی تازه از او نه به صورت اثری صوتی و نه روی صحنه به سمع دوستدارانش نمی رسد.
یکی از خوانندگانی که نزد محمدرضا شجریان تلمذ کرده، حسام الدین سراج، آوازخوان نام آشناست. او که نوازنده سنتور و سه تار نیز به شمار می رود ابتدا قطعاتی را نزد محمدرضا شجریان می برد تا شاید با صدای خسرو آواز ایران ضبط و منتشر شود اما این خواننده پرآوازه به سراج جوان توصیه می کند خود در راه آواز گام بردارد.
به بهانه هفتاد و ششمین سالروز تولد محمدرضا شجریان به سراغ حسام الدین سراج رفتیم و درخصوص ویژگی هایی که این هنرمند نامدار را از دیگران متمایز کرده، گفت و گو کردیم. ماحصل این گفت و گو را در ادامه می خوانید:
با وجود این که نام های متعدد و گاه عجیب و غریبی تحت عنوان شاگردان محمدرضا شجریان مطرح می شود در غالب مطالبی که دیده ایم نام شما به عنوان یکی از شاگردان استاد شجریان ذکر شده است. قصه شاگردی شما در محضر استاد شجریان از کجا آغاز شد؟
آقای شجریان پش از انقلاب کارهایی با آقای مرحوم فرامرز پایور انجام داده بودند. بعضی از کارهای ارکسترال ایشان که توسط آقای شهبازیان یا حسن و حسین یوسف زمانی انجام شده بود نظرم را جلب می کرد. حسن و حسین یوسف زمانی دو برادر بودند که هرکدام صاحب اثر محسوب می شدند ولی آن زمان حسن یوسف زمانی بیشتر فعال بود.
حسن یوسف زمانی بیشتر در دهه 70 با آقای شجریان همکاری می کرد. درست است؟
بله، انتخاب شعر آقای شجریان و سوز و گدازی که در صدای او بود را بسیار دوست داشتم. قبل از آقای شجریان بسیار به صدای آقای ایرج علاقه مند بودم. البته الان هم به هر دوی این عزیزان علاقه دارم.
صدای ایرج یک صدا بانشاط مردانه بود ولی فکر می کنم انتخاب شعر شجریان بجاتر و مناسب تر بود. به همین جهت گرایشم به استاد شجریان زیاد شد. من سنتور می نواختم و نزد مرحوم سیروس ساغری در اصفهان سنتور می زدم. بعد به تهران نزد استاد فرامرز پایور آمدم.
من اوایل انقلاب مجموعه ای را به نام "باغ ارغوان" کار کرده بودم که شاید شنیده باشید. یک بار استاد شجریان را در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی دیدم. قرار گذاشتیم و من به منزل ایشان رفتم. سازم را نیز با خودم برده بودم و در منزل ایشان ساز زدم. همچنین مقداری شعر برده بودم که آن شعرها را به استاد شجریان نشان دادم.
چرا می خواستید نظر محمدرضا شجریان را در مورد شعرها بدانید؟
گفتم "استاد، اگر امکان دارد و البته اگر دوست دارید این شعرها را بخوانید." ایشان گفتند "من دوست دارم این قطعات را بخوانم ولی دوستانی دارم که ممکن است به من ایراد بگیرند چرا با جوان ترها کار می کنی. راهنمایی ات می کنم تا خودت بخوانی."
استاد کلاسی در رادیو داشتند که من به آنجا رفتم و به صورت رسمی شاگرد ایشان شدم و از محضرشان بهره بردم. بعد من آن مجموعه که "باغ ارغوان" نام گرفت را کار کردم. مدتی بعد استاد با آقای مشکاتیان به استودیو بل آمدند.
هر دو وقت ضبط داشتیم. این تقارن باعث شد که من از راهنمایی های استاد بهره ببرم. در حال میکس کار بودیم که استاد کار را شنید و راهنمایی هایی انجام داد که در مورد آواز و تصنیف اول مجموع "باغ ارغوان" لحاظ شد.
فکر می کنید چرا محمدرضا شجریان چهره ای خاص در موسیقی ایران محسوب می شود؟
به هر حال استاد شجریان ویژگی هایی دارد که او را از دیگران متمایز می کند. ویژگی اول او محقق بودن است. یعنی وقتی می خواهد کاری انجام بدهد زمان زیادی برای کار می گذارد و با همت و پشتکار تمام می رود تا جزییات کار را دربیاورد.
خیلی از چیزهایی که ما از ایشان درس گرفتیم را استاد از نوارهای طاهرزاده، سید رحیم و قدما در آورده بود. خودش زحمت کشیده، نوارها را گوش کرده و کار می کرد و به ما تعلیم می داد. همین روحیه تحقق ایشان را بسیار متمایز می کند.
کلاس های ایشان به نحوی بود که ما بیش از آن که درس آواز بگیریم درس اخلاق می گرفتیم. ایشان به همه هنرجویان بدون استثناء احترام می گذاشت. با ادب کامل و رعایت حریم ها چیزهایی که بچه ها دوست داشتند را مراعات می کرد. استاد دروس مورد نظر خود را با مهربانی به بچه ها می آموخت.
بنابراین ورود جدی شما به مقوله آواز و نه موسیقی ایرانی را باید از همان زمانی بدانیم که شما پس از حضور در مرکز حفظ و اشاعه با استاد شجریان قراری گذاشتید و ایشان به شما گفت که خودت این قطعات را اجرا کن...
بله ما به کلاس آواز ایشان رفتیم و بعد همان کار "باغ ارغوان" را ضبط کردیم. بعد هم کارهای دیگری مانند شمس الضحی و مجموعه نینوا را انجام دادیم.
اگر امکان دارد کمی از قالب حسام الدین سراج بیرون بیاییم و کلی تر به ماجرا نگاه کنیم. می خواهیم یک نگاه انطباقی و تحلیلی به موسیقی قبل و بعد از انقلاب داشته باشیم. استاد فرهاد فخرالدینی در کتابی که درباره همسر خود نوشته اند اشاره ای به همکاری با استاد شجریان در ارکستر ملی داشته اند. البته دیگران نیز بسیار به این موضوع اشاره کرده اند که محمدرضا شجریان روحیه تلاشگری داشته و برای خواستن تلاش می کرده است...
کلا همین طور است. ماجرای تحقیقی که به آن اشاره کردم کاملا در مورد ایشان صادق است. او فردی است که در خراسان زندگی می کرده و اتفاقاتی می افتد و تلاش هایی انجام می دهد.
مسافرت ها، آمد و رفت ها، رفتن به کلاس خوشنویسی و اخذ مدرک دوره ممتاز و اتفاقاتی از این دست نشان می دهد که ما با فردی رو به رو هستیم که بسیار خوانده و تلاشگر است. شجریان زحمت زیادی کشیده است و نمی توان این مسئله را انکار کرد.
به نظر شما فارغ از مسائل فنی و تخصصی آیا عوامل دیگری هم در فراموشی برخی از صداها یا به اوج رسیدن برخی از دوستان دخیل بودند یا این مسئله یک توهم است؟
برخی از آهنگسازان معتقدند استاد شجریان هنرمند بسیار توانمندی است و تلاش های زیادی هم انجام داده، ولی ما صداهای دیگری هم داشتیم که پس از انقلاب به دلایل مختلف اجازه حضور در عرصه هنر را پیدا نکرد.
این عده اعتقاد دارند که بنابراین طبیعی است نسل های پس از انقلاب اسلامی با نوع ارائه صداهای این دوستان و حضورشان در عرصه موسیقی آشنایی نداشته باشند تا بخواهند خاطره سازی کرده و این نوع از موسیقی را دنبال کنند.
به عنوان نمونه می توان از آقای شهیدی، آقای گلپا و آقای ایرج نام برد. ما در عرصه رسمی هنر پس از انقلاب حضور برخی از آنها را بسیار کمرنگ دیدیم و بعضی از آنها را اصلا دیگر ندیدیم. به عنوان کسی که هم در محضر استاد شجریان حضور داشته و هم با توجه به این که به نظر می رسد بسیار اهل مطالعه هستید چون با وسواس واژه ها را انتخاب می کنید، فکر می کنید چه عواملی دست به دست هم دادند تا ما استاد محمدرضا شجریان را به زعم برخی از دوستان، تمامِ موسیقی ایرانی بدانیم؟
من فکر می کنم استاد شجریان استاد بسیار بزرگی است اما اگر این جمله را بگوییم شاید خود استاد هم رضایت نداشته باشد، چون خیلی های دیگر هم بودند که شما تعدادی از آنها را هم است بردید مثل استاد ایرج، استاد خوانساری، استاد گلپایگانی و استاد گلچین که بسیاری از آنها رنگ صدای خیلی زیبایی دارند.
من فکر می کنم به دلیل اینکه استاد شجریان قاری قرآن و بعد خطاط بوده، انتخاب های خاصی هم داشته است. او در همه عرصه ها ورود نکرده و به همه فضاها وارد نشده است. یعنی حرکت هایی بسیار انتخاب شده و گلچین شده داشته است. به همین خاطر بعد از انقلاب هم خواهان زیادی داشته است.
به هر حال افرادی که در عرصه قرآن بودند آقای شجریان را دوست داشتند. کسانی که به ربنا علاقه مند بودند دوستدار آقای شجریان بودند و کسانی نیز که به خط علاقه نشان می دادند آقای شجریان را دوست داشتند.
آقای شجریان یک سلوک هنری داشته است و همین موضوع سبب شد بعد از انقلاب هم مشکلی برای فعالیت او ایجاد نکنند.
صداهای دیگری هم وجود داشت اما علت اینکه به جایگاه شجریان ختم شد فکر می کنم دلایلی بود که ذکر کردم. ایشان به راحتی اجازه فعالیت پیدا کرد و کنسرت ها، نوارها و سی دی های خود را منتشر کرد اما دیگران نه. شاید این عده به جهت سابقه های قبلی که مورد قبول رژیم فعلی نبود نتوانستند اجازه فعالیت پیدا کنند.
اگر به کسانی که امروز فعالیت می کنند نگاه کنیم مثل سالار عقیلی، علیرضا قربانی و همایون شجریان، می بینیم که آنها معمولا هر دهه با یک گروه کار می کنند. این جا به جایی ها توسط محمدرضا شجریان به نظر شما به دلیل تغییر نگاه به هنر بود یا قصه دیگری دارد؟
قبل از انقلاب یک تغییر شکل دیگر در سراسر دنیا و نه تنها ایران اتفاق افتاده بود که موسیقی هم توانست در این میان بازار خود را داشته باشد. مردم هم طبیعتا به دنبال تنوع بودند ولی ما از آقای شجریان یک وسواس را سراغ داشتیم که همیشه در شعر باید خودش را نشان می داد.
به نظر شما این جا به جایی ها و رفت و آمدها به دست آمدن یک صدای متفاوت بود یا دلایل دیگری داشت؟
ببینید، تغییر صرفا همیشه برای داشتن یک صدای متفاوت نیست. امکان دارد که افراد به دلایلی خودشان تصمیم بگیرند. دیگر با همدیگر کار نکنند. مثلا خواننده تصمیم گرفته با گروه دیگری کار کرند و نوازنده و آهنگساز هم تصمیم به همکاری با فرد دیگری گرفته اند. این تنوع کمک می کند که خواننده رپرتوارهای مختلف بخواند و رنگ های مختلف صدایی داشته باشد.
مثلا یک زمان استاد شجریان با مرحوم محمدرضا لطفی کار می کرد. این دو همکاری های زیادی در قالب گروه شیدا و عارف داشتند. بعد یک دوره با مرحوم مشکاتیان همکاری کرد، بعضی از کارهای ایشان هم با آقای علیزاده و کیهان کلهر است.
این مجموعه سبب می شود تنوع فکر در ملودی صورت بگیرد. و تنوع سونوریته هم باشد. همچنین تنوع ارکستراسیون داشته باشند و همه اینها کمک می کند که خواننده بیشتر و بهتر دیده شود.
در عین حال تنوع سبب می شود که کارها بهتر به گوش مردم برسند. برای خواننده اصولا لازم است که هر چند وقت یک بار با گروه ها و آهنگسازها و نوازنده های مختلف کار کند.
بعد یک تغییراتی رخ داد که فکر می کنیم از دهه 80 بود. آنجا که دوباره یک همکاری شکل گرفت و با آقای لطفی مجددا همکاری هایی انجام شد. بعد از آن هم آقای درخشانی آمد که در دهه های 80 و 90 برخی از کارهای خود آقای شجریان را تنظیم می کرد، مانند کار �تفنگت را زمین بگذار� که سال 1388 منتشر شد.
بله، حقایق را باید گفت تا مردم مسائل را شفاف ببیند. فکر می کنم این گونه بهتر است.
سپس دوره ای فرا رسید که برخی دوستان معتقد بودند توانایی صوتی استاد شجریان مانند گذشته نیست. همان طور که لطفی هم دیگر لطفی گذشته نبود. نظر شما چیست؟
اگر فرض بگیری که استاد شجریان از 20 سالگی کار هنری را آغاز کرده باشد نزدیک به 50 سال در اوج بوده است. ما هیچ وقت نباید این اوج را فراموش کنیم چون نکته بسیار مهمی است. یک نفر هم تصانیف بسیار خوبی اجرا کرده و هم همه کارها را ژورست، دقیق و روی ریتم خوانده است.
آواز بسیار خوبی هم خوانده و همه را مناسب با دستگاه های ایرانی اجرا کرده است. یعنی شعر را متناسب با دستگاه خوانده است و ملودی کلام و تلفیق ها را نیز بسیار درست اجرا کرده است که هنر بسیار بزرگی است. همه آدم ها در طول زندگی بیمار می شوند، همه آدم ها سن شان بالا می رود و تغیر می کنند.
ما نباید این دو سال اخیر را به زعم دوستان با پنجاه سال دوران اوج او مقایسه کنیم. اصلا این طور نیست. ما باید آن 50 سال در اوج را در نظر بگیریم. بهتر هم این است که ما اسطوره های هنری خود را همیشه در اوج تصور کنیم تا از صدای آنها و از کارهایشان بیشتر لذت ببریم.
ما همیشه دوست داریم اسطوره ها در اوج باشند که شناخت مثبت از هنرمند و ارزش گذاشتن به او به حساب می آید و سبب می شود بیشتر از صدای او لذت ببریم.
به نظر من آقای شجریان به دو دلیل یک اسطوره است. اول به دلیل هنرش و دوم به دلیل هوشیاری اش در مبارزه هنری که این موضوع اهمیت زیادی دارد. یعنی اگر شما یک آمار از طرفداران آقای شجریان بگیرید، فکر می کنم نزدیک به 50 درصد یا حتی بیشتر طرفدارانی هستند که به خاطر مبارزه هنری آقای شجریان او را دوست دارند.
الان در تلویزیون ما ساز نشان داده نمی شود. سازی که متعلق به ایران است چرا نباید نشان داده شود؟ یعنی جوان ما اگر بخواهد موسیقی ایرانی کار کند باید از کجا منبع و مأخذ بگیرد؟ ما که الان داریم موسیقی ایرانی کار می کنیم ساز آقای شهناز را از تلویزیون دیده ایم، ساز آقای کسایی، ساز ورزنده و ساز پایور را هم دیده ایم. اینها در حقیقت الگوهای ما بودند. موزیسین هایی که کار موسیقی ایرانی انجام می دهند همه یک الگو داشتند. درواقع از آن الگوها این موسیقیدان ها تربیت شدند.
وقتی چاووش شماره 2 منتشر شد آقای ناظری و آقای شجریان هر کدام به ترتیب یک طرف کاست را خواندند. آقای شجریان در آن زمان عنوان می کند که من سیاسی نبودم اما دوستانی داشتم که در این جریان بودند و فعالیت سیاسی داشتند. بعد هم کم کم از این قضیه کنار کشید و تا مدت ها از این فضا دور بود. شما گونه الان از یک مبارزه صحبت می کنید؟
من اسم این مبارزه را مبارزه سیاسی نمی گذارم بلکه در حقیقت یک نوع مبارزه هنری است. قبل از دوره ای که آقای پایور، گروه شیدا و گروه لطفی بیایند متاسفانه نگرشی در ایران رایج بود که موسیقیدانان را مثل مطرب می دیدند.
یعضی فضایی که در شأن موسیقی نبود را برای موسیقیدان قائل بودند اما آقای عبادی، شهناز، کسایی و دیگر بزرگان موسیقی ما آمدند. آرام آرام با رفتار خودشان به دیگران اثبات کردند که موسیقی شأن دارد.
حالا در این دوره چه اتفاقی افتاده است؟ ظاهرا در این دوره برای آقایان، خواننده، مداح، خواننده پاپ و خواننده راک هم در یک عرض قرار داشتند. من این برخوردها را گاهی اوقات دیده ام. یعنی هیچ تفاوتی بین خواننده ای که سال ها زحمت کشیده و ریاضت کشیده تا به این نقطه رسیده، با خواننده ای که دو ماه است خواننده شده قائل نیستند، چه بسا به خواننده ای که تنها دو ماه است خواننده شده و اصلا موسیقی ایرانی هم کار نمی کند و در پاپ یا راک فعالیت دارد بیشتر پر و بال می دهد.
این کار در نهایت موسیقی و فرهنگ ما را به کجا می برد؟ 10 مسیقیدان باید باشند که بگویند شأن ما خیلی فراتر از آن چیزی است که شما تصور می کنید و آقای شجریان این کار را انجام داد.
فکر نمی کنید مخاطب ما هم به این ماجرا دچار شده و برخوردی که با فلان خواننده پاپ می کند، با برخوردی که با حسام الدین سراج می کند یکی است؟
این موضوع تقصیر مخاطب نیست. ببینید جوان یا نوجوان آن چیزی را که می بیند، می شناسد. وقتی برود در یک فروشگاهی که همه برند هستند، تمام برندها را می شناسد.
گاهی اگر به بازار اصفهان برود و فضا و معماری قدیمی و مغازه هایی که هرکدام یک جنسی دارند و می شود راجع به هر کدام یک کتاب قطور نوشت را ببیند، آرام آرام آشنا می شود ولی جوان ما اصلا آشنایی ندارد چون مسئولان ما هنر را درست معرفی نمی کنند.
با توجه به این که شما در آن دوران مستمع کارهای ایشان بودید و بعد هم همان طور که اشاره کردید در اوایل انقلاب در مرکز حفظ و اشاعه دیداری داشتید و بعد هم قرار شد در کلاس ایشان شرکت کنید، فکر می کنید ویژگی اولین کاری که باعث شد ایشان خودش را در موسیقی ایران تثبیت کند، چه بود؟
من ترتیب کارها را نمی دانم ولی یکی از کارهای شاخصی که ایشان داشت "به یاد عارف" بود که با مرحوم محمدرضا لطفی کار کردند. این اواخر هم کار "دیدار" بود که خیلی مورد استقبال واقع شد و تاثیرگذار بود. یکی کاری هم خود ایشان به نام "پیغام اهل راز" منتشر کرد که دو کاست با همدیگر در یک جلد بود.
ببینید، من یک تفاوتی را بین موسیقی الان و موسیقی قدیم می بینم. موسیقی قدیم طعم داشت. مثلا وقتی آن موقع نوار لطفی- شجریان در می آمد با اشتیاق می رفتیم و می خریدیم. وقتی جلوی دانشگاه تهران می رفتیم تمام کتاب فروشی ها آن جول پخش گذاشته بودند و اسپیکر داشتند و همه اثر جدید ایشان را پخش می کردند.
یک حس و حال عجیبی بود. حس می شد این کاری که بیرون آمده، رویش کار شده و برایش زحمت کشیده شده است. وقتی هم گوش می دادید چون از سابقه شجریان و لطفی هم خاطره خوبی در ذهن داشتی باز کار برایت طعم ویژه ای داشت و یا خودت می گفتی "حالا در این اثر چه کار جدید کرده اند؟ انتخاب شعرش ویژه است؟ تصنیفش خاص است؟ چهار مضرابش منحصر به فرد است؟ کارهای بی کلامش ناب است؟" در حقیقت این مجموعه شما را به دنبال خودش می کشاند.
فارغ از آنچه که بیرون از تخصص، توانمندی صدا، تکنیک اجرایی، انتخاب شعر و... باشد، فکر می کنید تفاوت و تمایزی که می توانیم میان صدا و تکنیک در قیاس با دیگرانی که در آن دوره فعالیت می کردند، بیابیم در چه بود؟ چون ما جملات معروفی داریم که البته هیچ گاه منبع مشخصی نداشته اند. مثلا نقل می شود که آقای شجریان در جایی گفته بودند: "اگر من صدای ایرج را داشتم کاری می کردم مردم پرواز کنند" یا "فلانی بهترین خواننده است."
خوانندگی فقط صدا نیست. یعنی مردم عادی فکر می کنند خواننده یعنی کسی که صدا دارد و فردی که شش دانگ می خواند. البته این اصطلاح هم اصطلاح اشتباهی است چون هر کسی در محدوده خاص صدای خودش، شش دانگ است. یک نفر باریتون است، یک نفر تنور است و یک نفر باس است.
مردم ما فکر می کنند آن کسی که تنور می خواند، شش دانگ است و کسی که پاریتون می خواند شش دانگ نیست. مثلا می گویند استاد بنان شش دانگ نیست، در صورتی که استاد بنان در محدوده صدای خودش شش دانگ است.
یعنی آن بندی را که استاد بنان می خواند آقای بسطامی یا آقای شجریان نمی توانند بخوانند، چون فقط جای صدای اوست. بعضی از اصطلاحات در میان مردم اشتباه است و تلقی اشتباهی صورت می گیرد.
همان طور که گفتم خوانندگی فقط صدا نیست بلکه یکی از ارکان خوانندگی، صداست و رکن های دیگری دارد. مثلا در شیوه اصفهان می گویند مناسب خوانی. این مناسب خوانی خیلی حرف بزرگی است. یک جایی به یک خواننده ای می گویند بخوان بعد تازه متوجه می شود چه اتفاقی افتاده است.
پدرم تعریف می کرد که استاد تاج یک روز به تکیه آمد و پدرش فوت شده بود. تکیه هم بسیار شلوغ بود. استاد پای منبر نشست که به او گفتند بخوان. این بیت را خواند که "یک پسر گم کرد یعقوب و دو چشمش کور شد/ چو نگریم من که یک عالم پدر گم کرده ام" همین یک بیت را خواند و از منبر پایین آمد.
این یعنی مناسب خوانی. ببینید این شعر چقدر کار کرده است. حالا انتخاب شعر و سپس ملودی کلام در مراحل بعدی قرار می گیرند. شعر را اگر خواننده نفهمیده باشد، هیچ وقت نمی تواند اجرا و ارائه خوبی داشته باشد.
بارها باید شعر را خوانده روی معنی شعر فکر کرده باشد تا وقتی می خواند و دهن باز می کند، ملودی کلام را درست بخواند.
به همین جهت است که بعضی از خوانندگان جوان وقتی می خوانند، حس می کنید اصلا شما را درگیر نمی کند و متوجه نمی شوید که چه می گوید. البته نباید فراموش شود که تلفیق هم نکته مهمی است. اگر آکسان ها عوض شود، معنی شعر تغییر می کند.
یک بار من راجع به زیبایی شناسی آواز در جایی صحبت کردم و در مورد کلمه "بیا" حرف زدم. مثلا شما به دوست تان می گویید "فردا بارون میاد." و فردا باران می بارد و به دوست تان می گویید "بیا".
این "بیا" به معنای "دیدی گفتم باران می بارد" است. "بیا" گاهی به نحوه ادایش معنای "دید گفتم" می گیرد اما گاهی مثلا می گویید "بیا" یعنی یک نت کشیده بالا و یک نت کشیده پایین، یعنی "ناز نکن، بیا".
در واقع یک کلمه است اما وقتی آکسان ها تغییر می کند دچار تغییر معنایی می شود. یک بار هم می گویید "بیا ساقی." یا "بیایید" یعنی یک بیان حماسی از "بیا". این "بیا" یعنی بیا تا کار مهمی "بیا بنشین بگو بشنو" که منظورش این است "کوتاه بیا"...
البته آن "بیا" هم نحوه ادایش فرق دارد. یعنی اگر نت اول پایین باشد، نت بعدی بالا باشد، نت اول چنگ باشد، نت دوم کشیده باشد، حالت حماسی دارد.
اگر هر دو مثل هم باشند، می شود "دیدی گفتم". تمام شعر ایران آمیخته با این تلفیق هاست. یعنی اگر خواننده آکسان ها را عوض کند معنی عوض می شود و خیلی ها این کار را انجام داده اند و شما لذت نمی برید. تنها خواننده ای که تسلط دارد می تواند چنین کاری را انجام دهد.
فورتو پیانو کجا نمود پیدا می کند؟
فورتو پیانو از نظر شدت است. ما الان در مورد فرکانس صحبت می کنیم. یعنی کلمات با فرکانس پایین یا بالا ادا می شود. از سوی دیگر جامعه شناسی یکی از عناصری است که به خواننده مرتبط است.
برخلاف برخی که می گویند اصلا این طور نیست، اگر شما به داخل جامعه بروید و مناسب طبقه اجتماعی یک شعر را انتخاب کنی و بخوانی، مطمئنا مورد استقبال می گیرد و مردم تحت تاثیر قرار خواهندگرفت اما اگر جامعه در یک خط دیگر حرکت کند و شما به سوی دیگری بروی شکست می خوری.
مثلا وقتی مردم در حال کشته شدن هستند و بعد شما "بالابلند عشوه گر نقشباز من" بخوانی، قشنگ است ولی چه ربطی به جامعه دارد؟ بچه های مردم در حال کشته شدن هستند و شما می گویید "بالابلند عشوهگر"؟!
همچنین کار شما باید با دتسگاه تناسب داشته باشد. یعنی شما مضمونی که انتخاب می کنید باید با دستگاهی که می خواهی بخوانی تناسب داشته باشد. این پارامترها زیاد است که یکی دیگر از آنها سونوریته است. یعنی جنس صدای خواننده نیز اهمیت زیادی دارد.
بعضی از خوانندگان مثل ایرج و گلچین جنس صدایشان زیباست و اصلا دهان باز کنند آدم لذت می برد.
گلپا در این دسته قرار نمی گیرد؟
چرا، صدای ایشان هم زیباست. من برای مثال گفتم. محمودی خوانساری هم همین طور است. مجموعه مواردی که گفتم جمع شده و طرف خواننده می شود. کسی که این پارامترها را رعایت کند، خواننده لقب می گیرد.
اسم نمی برم ولی شعری را از خواننده ای خیلی خوش صدا شنیده ام که کاملا متوجه شده ام این بیت را متوجه نبوده و خوانده است. خوانده چون فقط گفته اند بخوان ولی آکسان ها و ملودی کلام درست نیست.
این که می گویید آقای شجریان چه ویژگی خاصی دارد، باور کنید هنگام گوش دادن به بعضی از چیزهایی که ایشان خوانده، بدنم لرزیده است. یک بار به آرامگاه حافظ رفته بودم و سی دی صدای آقای شجریان در حال پخش بود. شعری از حافظ "شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد/ دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود" یعنی حافظ می گوید من از آن عالم خبر داشتم.
شجریان می خواند و زانوهای من سست شده بود. یک خواننده می تواند به بعضی از اشعار جان بدهد و شجریان این کار را انجام داده است. واقعا من خارج از هرگونه حب و بغض می گویم. هرچند ایشان را بسیار دوست دارم.
اما این که بعد از اقبال السلطان و طاهرزاده و تاج اصفهانی باشد طبیعتا از هر گلستانی، شاخه گلی برچید و این موضوع هم موثر بود. با این ماجرا موافقید؟
اگر آقای شجریان صد سال پیش هم به دنیا می آمد با آن ماجرای تحقیق و تفحص قطعا به همین اندازه مورد توجه قرار می گرفت و ماندگار می شد. آقای شجریان باهوش و اهل تحقیق بوده و بعد هم در برهه زمانی خاصی ظاهر شده است.
در آن دوره هم او را به عنوان خواننده می شناختند و در این دوره هم او را به عنوان خواننده می شناسند. این وضعیت با شرایط ما فرق دارد. ما در این دوره به عنوان خواننده شناخته شدیم ولی ایشان چون در دو دوره به عنوان خواننده شناخته شده، مطرح بوده و قاعدتا قابلیت استادی او بالاتر می رود.
۱۰ آذر ۱۳۹۶
برچسبها: حسام_الدین_سراج

خبرگزاری تسنیم - محسن کرامتی از خوانندگان و استادان عرصه آواز است که در چند دههی گذشته شاگردان بسیاری را تربیت کرده است. کرامتی از معدود خوانندگانی است که با وجود سالها شاگردی در نزد محمدرضا شجریان، تلاش کرده تا شیوهی آوازی خاص خودش را داشته باشد. تاثیر او بر تربیت خوانندگان نسل جدید آواز ایران، بر کسی پوشیده نیست. با کرامتی همکلام شدیم تا به بررسی اوضاع آواز در موسیقی ایران بپردازیم. یکی از مهمترین مباحثی که اکنون گریبانگیر آواز ایران شده، بحث تقلیدهای بیچون و چرا در عرصه این هنر اصیل است. با کرامتی این بحث را مطرح کردیم تا علل این معضل را از او جویا شویم. برکسی پوشیده نیست که بسیاری از خوانندگان حال حاضر موسیقی ایران از شیوهی آوازی محمدرضا شجریان پیروی میکنند، به گونهای که بسیاری از این خوانندگان توان خروج از سایهی این خواننده را نداشته و به تکرار آثار او در سطحی پایینتر مشغولند. کرامتی در این باره نکات مهمی را مطرح کرده که در این گفتوگو حاصلش را میخوانید.
بحث تقلید از شجریان و اینکه خیلی از خوانندگان امروزی از او تقلید میکنند، مورد انتقاد است. برخی معتقدند که شجریان به خاطر شیوه تدریسش موجب چنین فضایی شده است و برخی هم میگویند که حجم بالای تقلید از شجریان به خودِ شاگردانش برمیگردد که توان خروج از زیر سایه شجریان را نداشتهاند. شما در این باره چه نظری دارید؟
یک بار این بحث در کارگاه آوازی که تشکیل داده بود، پیش آمد. آقایی در جریان این کارگاه بلند شد و گفت «من از شما انتقاد دارم. شجریان زدگی در آواز ایران وجود دارد». شجریان به او گفت که «چرا میگویی شجریان زدگی. من به کسی نگفتهام از من تقلید کند. من به کسی این کار را تکلیف نکردهام. در ضمن من کار بدی نکردهام و چیز بدی را ترویج ندادهام که شما به آن عنوان شجریان زدگی میدهید.»
شجریان در آنجا توضیح داد که من کسی را به انتخاب شیوهی آوازیام مجبور نکردهام. خودِ من اگر شیوه آوازیِ شجریان را انتخاب کردهام با اجبار نبوده است. من خودم این شیوه را دوست داشتهام.
چه عیبی دارد که آدم از یک الگوی خوب پیروی کند. البته الان جوانانی را میبینم که سبک آقای ایرج را میخوانند. هر کسی هم نمیتواند مثل ایرج بخواند. کسی که بخواهد مثل ایرج یا گلپایگانی بخواند باید هنجرهاش مثل این دو هنرمند باشد تا بتواند تحریرهای آنها را اجرا کند.
شاید فراگیر شدن شیوه شجریان به خاطر تنوع تکنیکیِ شیوه اوست. در شیوه شجریان از سه صدا استفاده میشود. آ، ها و صدایی بین این دوتاست، که از ترکیب این سه صدا، ادوات تحریر ساخته میشود.
کلمههایی مانند «جان» و «امان» ادوات تحریر نیست. خوانندگان امروز تحریرهای شجریان را تکرار میکنند و خلاقیتِ رفتن به راههای تازه را ندارند.
شما همان ردیفی که از شجریان یاد گرفتهاید را تدریس میکنید؟
بله. بیست و هشت سال است که آنچه از شجریان یاد گرفتهام را درس میدهم. متاسفانه حمایتی از این فرهنگ و هنر نمیشود. تا حمایت ارگانی از موسیقی نشود، موسیقی همین خاکبر سری که هست، خواهد بود. ما آواز را سینه به سینه درس میدهیم، در حالی که باید به دنبال استعدادیابی باشیم.
شما خودتان سعی در تقلیدِ صددرصد از شیوه آوازی شجریان داشتید یا اینکه سعی کردهاید فضاهای جدیدی هم تجربه کنید؟
من سعی کردم تقلید نکنم. ردیفی که درس میدهم البته موبهمو همان چیزی است که از ایشان یاد گرفتهام. اما در آثاری که خودم خواندهام، سعی کردهام تحریرهایی استفاده کنم که خودم ساختهام.
به نظرتان چرا حجم تقلید از شجریان در آواز تا این حد زیاد است. به نظرتان علتش تنبلی و عدمِ داشتنِ خلاقیت در میان خوانندگان است یا علت دیگری دارد؟
اینکه تقلید از استادی مانند شجریان زیاد شده، یک عاملش ناتوانی خوانندگان ما در ابداع کردن است. ترجیحشان این است که الگوهای آماده را استفاده کنند. یکی دیگر از علتهای این امر این است که طی حدود بیست سال، رادیو و تلویزیون ایران فقط صدای محمدرضا شجریان و شهرام ناظری را پخش میکرد و خوانندگان دیگری مانند ایرج و گلپایگانی هرگز صدایشان در رسانهها پخش نمیشد.
مردم چیزی که میبینند و میشنوند را الگو قرار میدهند. مُد شدن شیوه آقای شجریان به این علت بود که این شیوه بیشتر از رادیو و تلویزیون پخش میشد. این مسئله هم تقصیر آقای شجریان نیست، بلکه مقصر رادیو و تلویزیون هستند که صداهای دیگر را پخش نمیکردند.
الان یک عده کاملا پیرو ناظری و یک عده هم پیرو شجریان هستند. خوانندگان دیگری هم بودند که صدایشان در رسانهها پخش میشد اما در حدی نبودند که بخواهند الگوی خوانندگان باشند.
بین کسانی که شاگرد محمدرضا شجریان بودهاند، کدامشان توانستند خودشان را از زیر سایه شجریان خارج کنند و خوانندهای مستقل شوند؟
به نظرم یکی از شاگردانش خودم هستم و دیگری مظفر شفیعی است. آقای شفیعی کاملا متفاوت از شجریان میخواند. دیگر شاگردان شجریان خیلی در کمندش اسیر شدند. البته آنچه گفتم شامل حال همنسلان خودم میشود.
آقای ناظری شاگرد شجریان بوده است؟ هنوز این تصور در میان اهالی موسیقی وجود دارد که آقای ناظری شاگرد شجریان بوده است.
آقای ناظری شاگرد شجریان نبوده است. ناظری دوست آقای شجریان بود. یکی دو بار سر کلاس آقای شجریان آمد اما نه به عنوان شاگرد. همزمان با شجریان، ناظری هم در چاووش تدریس میکرد. تا جایی که میدانم، ناظری شاگرد آقای کریمی بوده است.
صدایی ضبط شده وجود دارد که در آنجا شجریان و ناظری در حال خواندن بخشی از ردیف هستند. بسیاری از علاقهمندان به موسیقی براساس همین صدایِ موجود معتقدند که ناظری شاگرد شجریان بوده است.
آوازی در دستگاه «ماهور» هست که ناظری برای شرکت در آزمون باربد، با شجریان صلاح مشورت میکند. این آواز موضوع آزمون باربد بوده است. اتفاقا من هم در آن سال شرکت کردم. مطلع شعر اینچنین است که؛
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
این شعر را داده بودند که شرکت کنندگان در آزمون باربد، با سلیقه خودشان آن را به صورت آوازی اجرا کنند. نواری هست که آقای شجریان و ناظری این شعر را با هم میخوانند. در ابتدای این نوار ناظری میگوید من میخوانم و شما بهترش را بگویید. در واقع ناظری از شجریان نظرخواهی میکند.
من قدیمیترین شاگرد شجریان هستم و هیچ وقت ندیدهام که ناظری نزد شجریان شاگردی کند. بیشتر با هم دوست بودند.
نظرتون درباره شیوه آوازی شهرام ناظری چیست؟
ناظری شیوه خواندنش را تغییر داد. من آوازهای قدیمیترِ ناظری را خیلی دوست داشتم. بعدها که شیوهاش را تغییر داد من نپسندیدم و از آوازش دور شدم. ناظری برای اینکه استقلال کاملی در آواز داشته باشد، از آوازهای سنتی که پیشتر میخواند خیلی دور شد. من در گذشته آواز «کردبیات»ی از او شنیدهام که واقعا عالی بود. آوازهایی که با مشکاتیان خوانده و کارهایی که با لطفی خوانده بینظیر بودند. ناظری هنجرهی خاصی داشت، تحریرهایش شبیه به هیچ کس نبود و مال خودش بود و میتوانست در آوازهای سنتی بینظیر باشد. به نظرم حیف شد که تا این حد در شیوه آوازش تغییر ایجاد کرد.
بین خوانندگان بعد از نسل شما،
خوانندگان جوانی که اکنون مشغول فعالیت هستند، تاج سر همه این خوانندگان همایون است. از نظر تکنیک فوقالعاده است، ژوست میخواند، ریتم و متر آوازش خوب است. کارِ همایون ادامه همان شیوهی پدرش است.
در بین خوانندگان نسل جدید، تا جایی که من میشناسم خوانندهای هست به نام هادی حسینی که شاگرد آقای مخدوم بوده است. البته فعلا صدایش خیلی شنیده نشده است.
در آواز قربانی، عقیلی، عسگری و نوربخش شیوهی شجریان وجود دارد و جدای از این شیوه نیست.
به نظرتان اصلا لازم است که خوانندگان موسیقی ایرانی سعی کنند از شیوهی آوازی شجریان دور شوند؟
خوانندگانی که اکنون از شجریان تقلید میکنند، در واقع تکنیک شجریان را تقلید میکنند. اما در این میان تکرارِ مطلب است که پسندیده نیست. یعنی اگر شجریان آوازی را در «اصفهان» به یک طریقی خوانده، دیگری بیاید و آن آواز را به همان طریق اجرا کند، اصلا کار خوبی نیست. این یعنی تکرار با همان فُرمی که پیشتر اجرا شده است. این یک اشکال بزرگ است که به عدم خلاقیت خوانندگان برمیگردد.
فکر نمیکنم در میان خوانندگان امروزی ما به جز یک یا دو نفر، دیگر خوانندگان قادر به اجرای آواز به صورت بداهه نیستند. شجریان این توانایی را دارد. یعنی اگر غزلی جلویش باشد بلافاصله بر روی آن آوازی میخواند. من باور نمیکنم که دیگران چنین توانایی داشته باشند.
موسیقی ما بداهه خوانی و بداهه نوازی است. اینجاست که خواننده میتواند خلاقیتش را نشان دهد. اینکه خوانندهای شش ماه روی یک آواز تمرین کند و برنامهای روی صحنه داشته باشد، خیلی هنر نیست و اصلا این بداهه خوانی نیست.
بداهه خوانی یعنی با نوازنده روی صحنه برویم و همان جا بلافاصله هر چه نوازنده نواخت، بر همان اساس من هم آواز بخوانم. موسیقی ما محفلی بوده است. از زمانی که موسیقی ما تولیدی شد، بداهه هم معنایش را از دست داد. موسیقی ما مردمی نبوده است، بعدها که رادیو میآید، موسیقی به دست مردم هم میرسد. غلامحسین بنان در مصاحبهای گفته است که موسیقی ما موسیقی اعیان بوده است.
یادم هست که درباره آواز تحقیق میکردم و دیدم که بیشتر کتابها تکرار کتابهای قبلی هستند. بعد فهمیدم ایران موسیقی نداشته و آنچه میشنویم مال بعد از اسلام بوده است و ربطی به دوران باستان ندارد.
مقالهای نوشتم و در آن همین نکات را ذکر کردم. خیلیها به من خُرده گرفتند. من هم گفتم اصلا باربد و نکیسا چه کسانی هستند. نشانههایی از آنها به ما نشان دهید. واقعیت این است که همهی اینها افسانه است. ما موسیقی نداشتیم. همچنان که شعر نداشتیم. اینجا سرزمین اقوام بوده است.
اینها واقعیتهای تاریخی است. از فردوسی تا سعدی و حافظ و دیگران پس از اسلام بودهاند.
سرودهای آیینی داشتهایم که زرتشتیان در دیر میخواندند.
نقش برجستههایی هم هست که بر رویش چنگنواز و تنبور نواز حک شده است. اما اینها هم فقط مختص دربار و خواص بوده است.
پس از اسلام ادبیات رونق پیدا کرده است. حاکمان وقت از ادبیات و شاعران حمایت کردهاند. موزیسینهای ایرانی در بغداد به دربار میرفتهاند، چرا که دربار از این موزیسینها حمایت کرده است.
البته این رونق در گاهی در عین محدودیت بوده است. مثل همین حالا که صدای زنان ممنوع است و موسیقی هم از دیدگاه برخیها حرام است. این محدودیتها موسیقی ما را بیچاره کرده است.
دلخونم از اینکه موزیسینم. پشیمانم از اینکه دنبال موسیقی رفتم. گناه ما مگر چیست. چرا کنسرتهای موسیقی را تعطیل میکنید. چرا در دانشگاهها درس موسیقی میگذارید. معیارها گم شده است. هر کسی میخواهد خواننده شده است. معلوم نیست معیار چیست. آیا هر کسی «چه چه» زد خواننده است. معیار خوانندگی و هنرمندی آیا همین چیزهاست.
به جوانان هم پیشنهاد میکنم که بیشتر از پرداختن به تحریرها، به ادبیات و مفاهیم بپردازند.
هفتم آبان 1395
محسن کرامتی: فراگیر شدن شیوه شجریان به خاطر تنوع تکنیکیِ شیوه اوست
برچسبها: محسن_کرامتی

وقتی که صحبت از شاگردان ارشد محمدرضا شجریان میشود همیشه نام مجتبی عسگری در آن به چشم میخورد. او جزء خوانندگان بیحاشیه و دلسوزی است که با وجود شرایط سخت حاضر نشده مسیر خود را تغییر بدهد و معتقد به آزادی هنرمند در انتخاب است، اما مسئولیت سنگین هنرمند را هم انکار نمیکند.
به گزارش خبرنگار ایمنا، در سال ۱۳۸۷ بود که محمدرضا شجریان تصمیم به انتقال دانستههای خود به نسل جوان گرفت و برای این منظور از بین هنرجویان مختلف چند تن را انتخاب کرد. وحید تاج، سینا سرلک، مهدی امامی، محمد معتمدی و مجتبی عسگری از جمله کسانی بودند که به صورت رسمی به شاگردی استاد شجریان درآمدند.
سالها از آن روزها گذشت و عسگری مسیر خود در فراگیری فنون آواز را پیش گرفت و کنسرتهای مختلفی در ایران و کشورهای خارجی برگزار کرد. او آثار درخور توجه مختلفی از جملههیچ مگو، سحر خوانی، تا نفس باقیست وخروش در کارنامه دارد.
به مناسبت زادروز استاد محمدرضا شجریان با این هنرمند گفتگویی داشتهایم که در ادامه میخوانید:
به نظر شما چه چیزی شجریان را شجریان کرد؟
پاسخ به این سوال در یک جمله شاید خیلی سخت باشد، ولی چیزی که من میتوانم به شما بگویم این است که اعتقاد به کار و هدف و انگیزه بالای استاد بوده که او را به این جایگاه رسانده است. شاید هیچ کس جز استاد شجریان چنین تصمیم بزرگی که بخواهد شجریان بشود را نگرفته است وگرنه بقیه هم شاید میتوانستند.
کمی درباره شخصیت استاد شجریان بگویید
ایشان شخصیت بسیار بزرگی دارند و بسیار با جذبه هستند، واقعاً همه را تحت تأثیر خود قرار میدهند انگار خداوند در ایشان جاذبه و انرژی خاصی قرار داده که همه را جذب خود میکند و در عین حال بسیار مهربان هستند و وجودشان به انسان آرامش میدهد. البته من این خلق و خوی را هم در فرزند ایشان همایون شجریان بخوبی میبینم و معاشرت با او بسیار لذتبخش و آرامبخش است. در واقع استاد شجریان بیش از هر چیز به خدمت به هنر و موسیقی ایران فکر میکند و در این راه با عشق و علاقه گام بر میدارد. این خصلت بارز استاد شجریان بود و من این را واقعاً در روحیات استاد شجریان دیدم تا جایی که به جرأت و با اطمینان میتوانم بگویم که شاید کمتر کسی مانند استاد شجریان به این شکل فرهنگ و هنر و آواز ایرانی را به جهان معرفی کرده است. در واقع سالها طول میکشد که استاد شجریان و خدمات بزرگ ایشان را به فرهنگ و هنر ایران درک کنند.
با این حساب چگونه میتوان قدردان زحمات استاد شجریان باشیم؟ اصلاً آیا تا به حال این گونه بوده است؟
این که قدردان زحمات ایشان باشیم، بستگی به شرایط دارد. ولی این که حداقل من و دیگر همکارانمان بتوانیم چند قدمی که استاد رفتهاند را با اعتقاد و انگیزه برویم شاید او را خیلی خوشحال بکند. چیزی که ایشان همیشه به من گوشزد میکردند این بود که به آواز حتماً احترام بگذارم و آن اصالتی را که هسته اصلی موسیقی و آواز است را همواره حفظ کنم و از آن دوری نکنم.
قدردانی از ایشان بسته به چه شرایطی است؟
به هر حال ما در مملکتی زندگی میکنیم که هنرمند آنطور که باید و شاید ارزش و جایگاه ندارد. البته شرایطی که من میگویم صرفا شرایط سیاسی نیست. در واقع شرایط سیاسی و اقتصادی آنگونه نیست که این زمینه را فراهم کند که آنطور که باید قدردان خدمات این استاد بزرگ باشیم و قدردانی از این استاد بزرگ آنگونه که واقعاً درخور ایشان باشد سخت است.
بهترین خاطره شما از استاد شجریان چیست؟
خاطره از ایشان زیاد دارم، اما آن احساس شیرینی که همواره در ذهنم نقش بسته مربوط به خاطره همان روز اول ملاقات با ایشان است که یاد دارم از هیجان و اضطراب نمیتوانستم کلمهای حرف بزنم و دهانم خشک شده بود، ولی ایشان با خندههای شیرین خودشان و نگاه مهربانانه خود من را به آرامشی دعوت میکردند که هنوز هم آن را احساس و با آن زندگی میکنم.
نظر استاد درباره تقلید در آواز چه بود؟
کلاسی که ما در خدمت ایشان بودیم کاملاً کارهای خودشان را دقیق و موبهمو اجرا میکردیم و ایشان بر رعایت این موضوع تاکید داشتند و ما را مجبور میکردند. استاد شجریان هیچگاه جلوی نوآوری و پیشرفت و خلاقیت ما را نمیگرفت و بسیار هم خوشحال میشد؛ البته که این امر کاملاً طبیعی است و کسی که بخواهد نوآوری و خلاقیتی داشته باشد باید ابتدا با تقلید به شناخت و رشد ذهنی لازم برسد و سپس دست به این کار بزند. خودم هم در آموزش آواز به همین شیوه تدریس میکنم.
برخورد استاد شجریان با انواع صداهای مختلف چگونه بود؟
من تا جایی که یادم است او همه افراد را با رنج صداهای مختلف میپذیرفت و با این مخالف بود که شخصی بخواهد صدای اصلی خودش را تغییر دهد؛ مثلاً یاد دارم که یک دوستی صدایش شبیه آقای ایرج بود که وقتی سعی میکرد صدایش را تغییر دهد آقای شجریان از این کار ممانعت میکرد.
ولی امروزه بیشتر شاهد این هستیم که همه قصد تقلید صدای شجریان را دارند. نظرتان چیست؟
بله متأسفانه این موضوع بسیار جاافتاده است، در حالی که استاد شجریان برخلاف باور عامه اصلاً تأکیدی بر این نداشت که صدای شما باید حتماً شبیه صدای من بشود و با این موضوع برخورد میکرد. اتفاقاً یکی از شاگردان ایشان که صدایی شبیه به مکتب آواز اصفهان داشت را همیشه برای ما مثال میزدند و همواره او را تشویق میکرد که همین راه را ادامه دهد.
شما خودتان پس از آموزشها چه راهی را انتخاب کردید؟
قبل از این که به تهران بیایم با مکتب آواز اصفهان آشنایی داشتم و چیزی که میخواندم خیلی شبیه به این مکتب بود، چراکه این به ریشههای فرهنگی من برمیگردد و البته که همین الآن هم همینطور است. در واقع در آلبومهای سابق من بیشتر میتوان دید. ولی بعد از شاگردی استاد شجریان خیلی بیشتر به این سمت متمایل شدم.
در واقع میتوان گفت چیزی بین مکتب آواز تهران و اصفهان؟
اینکه ما چیزی به عنوان مکتب آواز تهران داشته باشیم جای بحث بسیاری دارد و تخصص زیادی در این زمینه ندارم، اما به نظر میرسد چیزی به نام مکتب آواز تهران وجود نداشته باشد. درباره من اوضاع این گونه بود که با مکتب آواز اصفهان پیش از اینکه در محضر شجریان حاضر شوم آشنایی کامل داشتم، اما چیزی که من را خیلی به خودش جذب میکرد سبک و سیاق استاد شجریان بود که حتی قبل از آن که از او بهره ببرم بهواسطه آثار زیادی که از ایشان میشنیدم تحت تأثیر کامل بودم. بدین ترتیب شیوه آواز من هم به این سمت و سو رفت و علاقه شخصی من هم به رعایت همین سبک و سیاق بود. در مدت زمانی که شاگرد استاد شجریان بودم ناخواسته خواندنم بسیار به ایشان نزدیک شده بود، اما بعد از این که کمی تجربه کسب کردم و از آن خامی بیرون آمدم هرگز سعی نکردم که ادای استاد شجریان را در بیاورم یا اینکه بخواهم کاملاً مثل ایشان بخوانم و تقلید کنم.
آیا کسی مثل استاد شجریان خواند؟
نه، خود استاد شجریان میگفت که به قول معروف شجریان یکدانه است و شاید هم کسی بتواند بهتر از او باشد ولی کسی نمیتواند شجریان باشد.
گفتید چیزی به نام مکتب آواز تهران وجود ندارد، میشود کمی در این باره توضیح بدهید؟
این مقوله بحث مفصلی دارد که شاید آ قدر تخصص در این زمینه نداشته باشم و معتقدم که اساتید دیگری باید در این زمینه اظهار نظر کنند. فقط میتوانم در این حد بگویم که مکتب یک کلمه بسیار بزرگ و گسترده است. در واقع مکتب یک اتفاق بزرگ است و پیامدهای بسیار گستردهای دارد. مکتب دارای یک سری ویژگیها و فاکتورهای خاص است که آن را متمایز میکند و ما در تهران چنین چیزی نداشتیم. شما ببینید مثلاً مکتب آواز اصفهان یک سری تحریرها و لحن خاص خود را دارد یا شعر در آن مقوله جدایی است و حتی گوشههای مختص خود را دارد یا حتی مکتب آواز قزوین که بعدها به مکتب تبریز تغییر نام داد هم همینطور است. با این حساب چیزی به نام مکتب آواز تهران شاید به دور از شاخصهای تعاریف موجود باشد، اما اگر بگوییم سبک و شیوه آواز تهران شاید معقولتر باشد، چراکه مکتب، واژه بسیار گسترهای است و جای بحث فراوان دارد.
وظیفه خواننده در این بین چیست؟
خواننده باید بخواند و خوب هم بخواند و این جور مباحث پژوهشی و حاشیهای را باید به اهل آن بسپارند در واقع این همان چیزی است که استاد شجریان هم به آن تاکید داشتند و خواننده نباید زیاد درگیر این مباحث باشد.
نظرات و پیشنهاد استاد شجریان به شخص شما چه بود؟
در واقع این را دیگر دوستان باید بگویند، اما چیزی که من از دیگران و دورادور در محافل موسیقی شنیدهام نظر لطف ایشان به من بوده است. البته در دورانی که خدمت ایشان بودم خیلی سعی میکردم که شاگرد خوبی باشم و ایشان هم ظاهراً از کار من راضی بود. چیزی که استاد چند بار به من تاکید کردند این بود که بیشتر بم بخوانم چرا که صدای زیر خوبی داشتم ولی در بم خوانی ضعیف بودم که به دوران جوانی و خامی که خیال میکردیم زیر خواندن تمام هنر آواز است برمیگردد در حالی که این تفکری اشتباه بود و این نکته ارزشمندی بود که از استاد یاد گرفتم که حتی بم خواندن ممکن است بسیار سختتر از اوج خواندن باشد.
نظر شما درباره این انتقادات که عدهای از شاگردان استاد شجریان به سمت موسیقی پاپ روی آوردهاند چیست؟
هر کسی میتواند هر جور که اعتقاد دارد کار هنری بکند و نمیتوانیم بر کسی خرده بگیریم که چرا این کار را کردهای، زیرا عوامل زیادی میتواند در تصمیم یک فرد تأثیر داشته باشد یا حتی ممکن است فرد بخاطر علاقه شخصی خود به این سمت و سو رفته باشد و قضاوت در این زمینه کار بسیار سختی است. اما نکتهای که ممکن است جای نقد باقی بگذارد مسئله اعتبار است. یک فردی ممکن است به واسطه آثار فاخر خود و اشتغالش به موسیقی سنتی به جایگاه حساسی در نزد مردم دست یافته باشد و مردم انتظاراتشان از او تغییر کند. نکته مهم این است که آن اعتبار و آن وجهه قبلی هنرمند از بین برود و من واقعاً وقتی چنین چیزهایی را میبینم از سر دلسوزی تأسف میخورم که چرا عدهای به این سمت وسو میروند. هرگز سر دشمنی با شخصی ندارم و بر کسی خرده نمیگیرم، ولی ای کاش جامعه موسیقی به جای این بحثها، حداقل کمی مهربانتر بین خودمان برخورد کند، چرا که هر روز دایره دوستیها محدودتر از قبل شده و این خیلی بد است. با این حال یک هنرمند موسیقی سنتی وقتی وارد این مسیر میشود مسئولیت بزرگی در قبال فرهنگ و هنر این جامعه و سلیقه مردم دارد و واقعاً مسئولیت سنگینی است. البته که همه نمیتوانند در این راه دوام بیاورند و مسائل مالی بر عدهای خیلی فشار میآورد و سخت است.
در طول زندگی خود تا به حال به این فکر کردهاید که به سمت اجرای موسیقیهای پاپ و پر درآمدتر بروید؟
پیشنهادهایی داشتهام که موسیقی پاپ بخوانم ولی اصلاً دوست ندارم که آواز پاپ بخوانم. این حرف از سر ترس نیست، بلکه واقعاً علاقهای به اجرای آن ندارم. من از همان روزی که وارد فراگیری موسیقی سنتی شدم با این موضوع آشنا بودم و اگرچه واقعاً سختیهایی داشته، اما این مسئولیت را پذیرفتهام.
گفتوگو از: ابوالفضل رستگاری_ خبرنگار سرویس فرهنگ و هنر ایمنا
۲ مهر ۱۳۹۹
ایمنا: مجتبی عسکری: سالها طول میکشد استاد شجریان را درک کنند

برچسبها: مجتبی_عسکری , ابوالفضل_رستگاری

دیدار یا شاگردی نزد استاد شجریان هم داشتید؟
در سال 1381 برای اولینبار خدمت استاد شجریان رسیدیم و چند دیدار با ایشان داشتم که در حد بهرهگیری از راهنماییهای مهمشان و آموزش چند سرفصل بود. با آقای حمیدرضا نوربخش صداسازی را کار کردم و یک سال تمام هر جمعه با آقای محسن نفر از ساعت 7 صبح تا 7 شب تمرینهای سنگین به همراه ارکستر بزرگ داشتیم.
یکی از انتقادات بزرگی که به صدا و لحن نسل ما وجود دارد، شباهت زیاد به استاد شجریان است.
برخی خوانندگان نسل ما علاقه دارند در اجرای ادوات و لحن و حتی گاهی فرم صورت هم شبیه استاد شجریان باشند! این مورد از این جهت غیرقابلگریز است که استاد شجریان سایه پهناوری بر آواز ایران دارد و قله او تا مدتها دستنیافتنی است.
این دلیل نمیشود که کسی آواز نخواند؛ اما برای متفاوت شدن و دوری از تقلید صرف، باید به رنگ نو رسید. برخی از دوستانم تحریرها را مو به مو شبیه به ایشان اجرا میکنند و خود من چند آواز استاد را به همین شکل، تمرین و کاملاً شبیهسازی شده اجرا کردم.
در آن دوره که بیشتر سنتی میخواندم، صدایم تحت تأثیر فرم استاد شجریان بود و خیلیها میگفتند که صدایت شبیه ایشان است اما برایم خبر خوبی نبود. تاریخ، آدمهایی که صرفاً مشابه و مقلد باشند را میبلعد؛ مثل افراد همدوره حافظ که محو شدند و زیر نام او قرار گرفتند.
این شباهت به دلیل ضعف تدریس اساتید شما بود یا الگویی نداشتید؟
الگوهای متفاوت وجود داشت؛ ولی کاملترین و شاخصترین الگوی آواز، متعلق به استاد شجریان است.
شاید برخی این عقیده را نداشته باشند؛ اما باید بپذیریم در آن بازه زمانی تحریرها، انتخاب شعر، تفکر، انتخاب درست نغمات و گوشههای خوب و اجرای درست بینظیر بوده و در نهایت قدرت توسط ایشان اجرا شده است.
بنابراین یکی از آرزوهای آوازخوانهای دوره ما شبیه خواندن به استاد شجریان بوده است. آنقدر این الگو، قدرتمند و صدایش پهناور بوده که از آن گریزی نیست و در ناخودآگاه هر آوازخوان همنسل من، یک شجریان وجود دارد. فقط باید با کار زیاد و هوشیاری به ترکیبهای جدید رسید.
18 بهمن 1396
ققنوس: حجت اشرفزاده : در ناخودآگاه هر آوازخوان همنسل من، یک شجریان وجود دارد
برچسبها: حجت_اشرفزاده

اولین روز از پاییز، مردی زاده شد که به جرأت می توان گفت شناسنامه موسیقی ایران است؛ محمدرضا شجریان. خسروی آواز ایران هفتاد و هشت سال پیش در نخستین روز از مهر ماه به دنیا آمد و تأثیری شگرف بر موسیقی اصیل ایران زمین گذاشت. آثار ماندگاری که با آواز خوش او درذهن مردم ایران و حتی جهان ماندگار شده اند، کم نیستند. چند سالی است بیماری اجازه نداده به روی صحنه برود و بی واسطه با دوستدارانش دیدار کند اما علاقه مندانش از یاد نبرده اند لحظات خاطره انگیزی که بزرگمردِ موسیقی برای شان ساخته. مسعود بختیاری به استقبال شعری از محمدرضا شفیعی کدکنی رفته و به زیبایی، اثری با بهره گیری از نامِ ماندگارهای محمدرضا شجریان سروده است، پسرِ جوانش هم آهنگی رویش ساخته که با صدای زیبای سالار عقیلی همراه شده تا پیشکشی باشد به خسروی آواز ایران. با این پدر و پسر هنرمند همکلام شدیم تا از قطه "بخوان جانان" برای ما بگویند. ماحصل این گفت و گو را در ادامه می خوانید.
* چگونه جرقه تولید قطعه "بخوان جانان" در ذهن شاعر و آهنگساز اثر زده شد؟
روزبه بختیاری: با توجه به ارادتی که هم پدرم و هم بنده نسبت به استاد شجریان داریم، این کار را انجام دادیم. از وقتی به یاد دارم در منزل ما نوارهایی از استاد محمدرضا شجریان پخش می شد و همیشه موسیقی های وزین و اصیل گوش می دادیم. پدرم علاقه وافری به استاد شجریان دارد، روزی در سفر بودیم که پدرم به این باور رسید تا کاری برای استاد شجریان انجام دهیم چون فکر می کردیم در این بازه زمانی بسیار لازم است. استاد شجریان در این روزها کمی از فضای صحنه دور هستند و می توانست کار خوبی باشد. وسع و بضاعت خود را روی داریه ریختیم تا کاری برای اسطوره و استاد بزرگوار موسیقی ایران انجام دهیم. استاد محمدرضا شفیعی کدکنی هفت سال پیش شعری به مناسبت تولد استاد شجریان سرودند و پدر تصمیم گرفتند به استقبال این شعر بروند و شعری جامع و کامل تر بسرایند. من هم روی این شعر، ملودی گذاشتم و آقای غلامرضا صادقی هم تنظیم بسیار خوبی انجام دادند. آقای سالار عقیلی هم با صدای زیبای شان، کار را به کمال رساندند. خدا را شکر همه چیز خیلی خوب پیش رفت.
* در مورد شکل گیری تصنیف هم توضیح دهید. در شعر، اشاراتی به برخی از آثار ماندگار محمدرضا شجریان صورت گرفته و مخاطبان جدی موسیقی ایرانی به خوبی می توانند با این قطعه، خاطره بازی کنند…
مسعود بختیاری: بله، همین طور است. همان طور که روزبه گفت، ما در سال های اخیر احساس خلأ می کردیم و ناراحت بودیم صدای استاد به گوش جانِ مخاطبان و هواداران شان نمی رسد. شعری از استاد شفیعی کدکنی دیدم با این مطلع که "بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد"، به این فکر افتادم که به استقبال همین شعر بروم و سعی کنم نامی از کارهای استاد شجریان و تصانیف ماندگارشان هم در شعر بگنجانم. حدود ۱۰ یا ۱۲ بیت سرودم تا به محضر استاد پیشکش کنم و همان طور که گفتید نامی از آثار استاد هم آوردم. در حد اندک وسع و بضاعتی که داشتیم، تلاش کردیم کاری خوب، حرفه ای و آبرومند ارائه دهیم. امیدوارم که جامعه هنری، هواداران استاد شجریان، خانواده استاد بزرگوار، شخص خودشان و همه هموطنان راضی باشند و "بخوان جانان" بتواند نظر عزیزان را جلب کند.
3 مهر 1397
موسیقی ایرانیان: پدر شاعر و پسر آهنگساز از قطعهای میگویند که به محمدرضا شجریان تقدیم کردند
برچسبها: مسعود_بختیاری , روزبه_بختیاری , بخوان_جانان

لطيفة نهاني خسرو خوبان
مهران حبیبی نژاد نویسنده، پژوهشگر و مصحح نسخ خطي است. از اين هنرجوي قديمي آواز و موسيقي، سال گذشته دو كتاب آواي مهر آيين (دربارة استاد زنده ياد پرويز مشكاتيان، انتشارات مرواريد) و خسرو خوبان (دربارة استاد شجريان، نشر شلفین) روانة بازار شد. حبیبی نژاد سالهاست كه به جز موسيقي در عرصة ادبيات نيز به فعاليت مشغول است و در اين حيطه نيز كتابهايي را منتشر كرده يا در دست تهيه و انتشار دارد. علي شيرازي آوازخوان، روزنامه نگار و منتقد موسيقي و سينما با حبيبي نژاد دربارة آخرين كار منتشر شده اش خسرو خوبان، گفت و گويي كرده است كه ميخوانيد:
***
از دوران اصلاحات به بعد كه نشر كتاب و حتی مجلات موسیقی تا حدي وسعت پیدا کرده، آثاري دربارة هنرمندان اين رشته به بازار آمده كه در اين ميان شايد حجم و تعداد آثار مربوط به استاد شجريان از همه بيشتر و از قرار، دو كتاب ديگر شما قبل از خسرو خوبان ـ لطيفة نهاني و شور ترانه ـ هم دربارة استاد بوده است. چرا باز هم به سراغ شجریان رفتید؟ شما که علاقه مند به آواز هستيد و كمبودها و ضرورتها را بهتر مي شناسيد، چرا سراغ تهية كتاب با موضوع خوانندگاني مثل دردشتی، طاهرزاده يا اقبال آذر نرفتید كه كمتر در مورد آنها كاري انجام شده است؟
از کودکی، افراد خانواده ما، مثلاً برادرم، به استاد شجریان خیلی علاقه مند بودند و هر جا که می رفتیم دوستان همگي علاقه خاصی به استاد شجریان داشتند. گرچه ما اساتید زیادی در آواز داريم، ولي من با صدای استاد شجریان خیلی مأنوس بوده ام. از قديم وقتی به صداي ايشان گوش میدادم احساس آرامش خاصی میکردم. البته تهيه اين كتاب مقداري هم به خاطر علائق شخصی من بود. اما پيش از «خسرو خوبان» اولین کارم در موسيقي «لطیفه نهانی» ـ با شباهت هايي به همين كتاب خسرو خوبان ـ بود و بعد بلافاصله «شور ترانه» را کار کرده بودم. شور ترانه، مجموعه ـ و در واقع قریب به نود و پنج درصد از ـ تصنیفهای استاد شجریان بود که من امكان دستيابي به آنها را داشتم. از روي سی دی ها و نوارهای مختلف ـ و جاهای مختلف ـ توانسته بودم نوارهای بعضاً خصوصی را تهیه کنم که این تصنیفها را مکتوب کردم و با ذکر آهنگساز و یک شناسنامه ای از آنها به استاد نشان دادم و استاد یکسری از اشکالات را رفع کردند که در چاپ دوم و سوم این اشکالات هم برطرف شد. گرچه ایشان شاید یکسری تصنيفهای دیگری خوانده باشند که به هر حال در این کتاب نیامده، یا شايد اين آثار خیلی جدید باشند و ممكن است در كتاب نیامده باشند، ولی همان طور که گفتم سعی کردم اغلب آثار استاد را بياورم. قضیه خسرو خوبان یک چیز ديگری است و با بقية كتابهايم فرق ميكند و آن اينكه از سال 1383 كه کتاب لطیفه نهانی چاپ شده تا كنون ـ به هر دليلي ـ این کتاب تجدید چاپ نشده و من اصلاً دوست نداشتم چنين شود. در واقع شايد این کتاب را چاپ کردم تا لطیفه نهانی از آن حالت ركود در بیاید.
نسبت خسرو خوبان با لطیفه نهانی چست؟ یعنی چه بخشهايی در هر دو مشترک است و چه بخشهايی فرق دارد؟ حتماً مقالات جديدي كه در سالهاي بعد از انتشار لطيفة نهاني در مطبوعات عرضه شد، انگيزهاي مضاعف در شما براي افزودن بخشهاي جديد به كتاب پديد آورد؟
بله، البته بخش اعظم این کار به این دليل بود، یعنی باعث شد به رغم این که من لطیفه نهانی را خیلی دوست داشتم و خود استاد شجریان هم این کتاب را دوست دارد. به هر حال بعد از چند سال باید به روز میشد، من یکی ـ دو بار به ناشر پيشنهاد دادم، ولی پیگیری نکردند و بی توجه از کنارش گذشتند. بعد از سال 1382 اتفاقات خوبی در موسیقی ایران افتاد و شجریان در پي زلزله بم پس از مدتها کنسرتهای مختلفی اجرا و گفت و گو های مختلفی با مطبوعات کرد. من لازم دیدم که این اثر به قول شما به روز شود و مطالب جدید هم در آن بیاید.
در واقع اگر لطیفه نهانی به تجدید چاپ میرسید، به طور طبیعی و خود به خود این اتفاق می افتاد و كتاب به روز میشد، یعنی دیگر نیازی به تهيه و چاپ خسرو خوبان پیدا نمیشد و بالطبع شما نيز با همان كتاب به تعدد چاپ و انتشار دلخواه خود ميرسيديد.
بله، دقیقاً این گونه است. بعد من آمدم آوازها و تصنیفها و خیلی از مقالات جدید را به آن اضافه کردم. منتها من از همه بخشهای لطیفه نهانی استفاده نکردم، یک جاهایی را خودم حذف کردم، يك جاهايي را هم بعداً لازم دیدم كه حذف كنم.
با چه انگیزه، میزان و معیاری؟
آن چیزهایی که من حذف کردم مقالات چندان قوی اي به شمار نميرفتند، در حد یک تعریف و تمجید و ستایشنامه بودند. مثلاً در آن سالها شجریان یک بیماری جزئی گرفته بود و چند تا روزنامه نگار در مجله مهر که آن موقع حوزه هنری چاپش میكرد، مطالبی درباره ايشان نوشته بودند. اين مطالب را که در لطیفه نهانی موجود بود حذف کردم. چند مطلبی را هم خودم حذف کردم، مضاف بر اينكه نمیخواستم اين اثر همان لطیفه نهانی باشد، میخواستم یک کتاب دیگر باشد، که خسرو خوبان به ثمر رسید. از همه مهمتر اينكه میخواستم کار در شأن استاد شجریان باشد. حالا ناشر این کار زحمت کشیده و كتاب را به هر حال توی قطعی درآورده، گرچه شاید یک ایرادات جزئی گرفته شده بر این کار، مثلاً از کاغذش و نيز گران بودن بهاي پشت جلدش، ولی خب ما دوست داشتیم کاری فاخر بیرون بیاید که در حد شجریان باشد و خود استاد هم از این کار خوشش بیاید.
اما در همين موقعيت چرا دوباره رفتید سراغ بازنشرِ کارهایی که آماده بود، و گزيدة مطالب مطبوعاتي دربارة استاد را چاپ كرديد؟ ببینید، دو تا مسأله مطرح است، شما چون پژوهشگر هستید جنس کارها را میشناسید. من شخصاً از شما شناخت دارم. با آقاي مسعود زرگر هم مانند شما دوستم. کار شما و مسعود شبیه هم است، یعنی یک جور گردآوری نیست، بلكه صرفاً جمع آوری و كنار هم چيدن و چاپ مطالب ديگران در مورد يك هنرمند است. تفاوت اين دو خیلی زیاد است. خب، شما در مقام كسی که کارش تاریخ، رشته اش پژوهش و دلمشغولی اش هم موسیقی است، رفته و به هر حال زحمتي کشیدهاید. اما چرا فقط يكسري مطلب و مقاله چاپ شده را كنار هم چيديد و به معناي واقعي كار را گردآوری نکردید یا چرا مثلاً موضوع شناسی نکردید؟ چرا در مقام یک آدمی با این پتانسيل، نرفتید سراغ بررسي دوره های مختلف زندگی شجریان؟ اتفاقاً کار مسعود مهرابی در کتاب تاریخ سینمای ایران هم مثل شماست. فقط شاید درصد کمی از کتاب نوشته خود مهرابی است. تاریخ سینمای ایران مال سال 1363 است. این کتاب را بیست و پنج ، شش سال است که دوست دارم. بعضی وقتها چاپهای جدیدش را میروم میخرم؛ همین طوري! چاپ اولش را از همان 26 سال قبل دارم. این کتاب همان کار شما را کرده، منتها با حدود ربع قرن فاصله از كار شما، با اين تفاوت كه آمده از همه مطبوعات و کتابها و حتی شاید معدود برنامه های تلویزیونی یا خاطره های موجود، آیین هایی از سینمای ایران به دست خواننده داده و هنوز هم بعد از بیست و پنج، شش سال دارد به چاپهای بعدی میرسد؛ با طرح جلدهای جدید و متنوع. اما کسی که بخشهای مختلف كتاب شما را میخواند با چنين آيينهایي از موسيقي و آواز ايراني و دست كم شخص شجريان كه موضوع كتاب شماست كمتر روبه رو ميشود. مثلاً اينكه به نظر من، شجریان مهمترین دهه زندگی اش دهه هشتاد بوده که هنوز تمام نشده و بیشترین مسأله را هم شجریان در همين دهه داشته است. مسأله باغ بم را داشته، نشان پیکاسو را گرفته، یعنی برایش هم دهه خوبی بوده و هم دههاي پرسنگلاخ. مسأله تقلید از شجریان در همين دهه به اوج خودش رسیده و بازتاب پیدا کرده و به سبب تأكيدهاي مكرر و مستقيم و غيرمستقيم خود استاد بر تداوم تقليد در آواز، انتقادهای زیادی هم متوجه شجریان بوده و هست. خب، در این کتاب، خیلی کمرنگ به اين موضوع برمی خوريم. خود من شايد ده تا مقاله راجع به تقليد از شجریان نوشته ام كه فقط یکي از آنها با حذف بخشهاي مهمش در كتاب شما آمده است. البته بنده به عنوان یک هنرجوی آواز در هر مقالهاي كه درباره تقليد نوشته ام شأن و جایگاه شجریان را رعایت کرده ام. من نيز علاقه مند به صدای استاد و دوستدار بسیاری از ویژگیهای او هستم و انتقادهايي هم به بعضی از ویژگی هایش دارم كه خب، به نظرم لطمه میزند به آواز ما و خود استاد مستقیم و غیرمستقیم باعث اينها شده و با جايگاه والايي كه دارد میتواند حداقل جلوی لطمه هاي مستقیم ـ منظورم تشويق و توصيه ديگران به تقليد از جانب استاد است ـ را بگیرد. خب، این را خواننده كتاب شما چطوری باید بفهمد؟ شما چرا نیامدید از این مقاله ها استفاده های پژوهشی بکنید؟ چرا اصلاً چرا این کار را نکردید؟چه نیازی بود كه فقط به سراغ تجديد چاپ مطالب بروید؟ به نظر من مسأله تجليل باید با «لطیفه نهانی» پروندهاش بسته میشد. الآن کار من و شما این است که بیاییم تحلیلهايمان را کنار هم بگذاریم، چون دهه هشتاد مهمترین دهه ای است که آواز ایرانی با آن دست و پنجه نرم کرده؛ هم به گوشه عزلت رانده شده و هم دچار بیماری شدیدی شده که خودش دارد خودش را می خورد. متأسفانه دیگر عملاً هیچ صدایی متولد نمیشود. شجریان هم دهه سختی داشته، همه اش درگير بوده، چالش داشته و کارگاه آواز تشکیل داده و عجيب اينكه یک نفر علاقه مند آواز هم بلند شده آمده آنجا، تا رسماً با او یکی به دو کند! همه كمابيش میدانیم ماجرا را، حالا اينكه درست نميتوان حرف اين شخص را فهميد كه ميگويد: «من آمده ام كلاس، تا شما را به چالش بکشم استاد» به كنار، اما شجريان دائماً اين طرف و آن طرف، مدعی پیدا کرده. به راستي چرا خسرو خوبان تبدیل شد به یک مجموعه جمع آوری شده؛ آنهم با این بضاعت شما و در این سن استاد و اینکه شما خود آوازخوان هستید و آدمی نیستید که با مسائل موسیقی و آواز ایرانی آشنا نباشید؟
در واقع پژوهش و تحلیل موسیقی بخشی از كاری است که ما انجام میدهیم. من كار كردن در آن بخش را بسیار سخت میدانم و شاید نتوانم خودم را در آن جایگاه حساب کنم که بتوانم موسیقی ایرانی را تحلیل و در واقع نقد کنم. نوع کار من درباره استاد شجریان با آنچه شما میفرمایید متفاوت است. من تصمیم نداشتم که یک کتاب تحلیلی یا نقدآميز درباره شجریان بنویسم. نقد، مقولهای جداست. ميخواستم با این کار از زحمات پنجاه ساله شجریان در عرصه موسیقی و آواز سنتی تقدیر کنم و رسم بر اين است كه اگر از کسی تقدیر میکنید باید از خوبی های او بگویید، نه ایرادها و اشکالات کارش. شاید در جایی دیگر مقاله ای بنویسم و از ایشان انتقادي هم بکنم، ولی در خسرو خوبان فقط زیباییهای کار شجریان را ديده ام و بس.
اما ترديدي نيست كه ما بيش از ستايشنامه نويسي و تقدير و تجليل كه آن هم در جاي خود بسيار ضروري است، نياز به نقد و واشكافي پديده ها داريم و اصولاً نقد و شناخت درست و دقيق بزرگان بيشتر به ماندگاري نام و آثار آنها كمك ميكند.
ببینید، وقتی شما یک کار پژوهشی انجام میدهيد، در هر صورت نیازی نیست که به آن هنرمند مراجعه کنید، بلكه براساس اندیشه، فکر و مطالعاتی که دارید، و نيز براساس ميزان اشرافی که بر هنری که در آن زمینه کار میکنید دارید، می آیید یکسري نقدهایی انجام میدهید یا مصاحبه هایی با دیگران میكنید یا خودتان مقاله بلندی راجع به موضوع مینویسید و اصلاً ممكن است موسیقی را نقد کنید. در موسیقی، هنرمندي را به چالش میکشید يا به قول آن آقایی که گفتند اصلاً نقدش میکنید، میشکنیدش، این هنرمند که بوده، از کجا آمده، چه جوری است، تا چه اندازه کار کرده يا نکرده، همان طور که اشاره کردم اصلاً این بحثش جداست. شما وقتی برای بزرگداشت یا به پاس زحمات چندین ساله یک هنرمند کاری را انجام دهید معمولاً از مواد، ابزار و چیزهای مثبت بیشتر سود میبرید و استفاده میکنید. علاقهمندان شجریان هم دوست دارند که در مثلاً این کتاب، تعریفها و ستایشنامههایش را بخوانند. در عصری که ما به سر ميبریم اساتید زیادی هستند، ولي شجریان هم واقعاً زحمات زیادی برای آواز ایران کشیده، یعنی ساعتهای طولانی موسیقی ضبط کرده است. فکر نميکنم هیچکس به اندازه شجریان اينقدر ضبط موسیقی یا کنسرت داشته باشد. او یک حد نصاب بی نظیر در ضبط موسیقی و اجراهای زنده در تاریخ موسیقی ایران دارد. با وجود اين، متأسفانه كسي نتوانسته كارهاي ريشه اي انجام دهد، يعني يك تحليلگر زبردست نداريم. همين نقدهاي موسيقي كه الآن توي روزنامه ها ميخوانيم، چندان قوي نيست. يعني اين طور كه بيايند و يك ايده اي بدهند و نظريه اي را مطرح كنند نيست. به جز معدود اساتيدي كه پا توي سن گذاشته اند در بين جوانها خيلي كم ميبينم كه خوب بنويسند.
شايد به اين خاطر است كه ما در حال حاضر موسيقي آنچناني اي نداريم، همه چيز دچار ركود شده است. فقط به عنوان يك ميراث تاريخي و فرهنگي، يك موسيقي اي داريم ولي نتوانستهايم از آن به خوبي استفاده كنيم.
بله، به علاوه، به هيچ عنوان من يك آدم قوي در مقابل شجريان نميبينم.
در آواز و موسيقي يا نقد؟
فرقي نميكند، در هيچ يك از اين عرصه ها. به هر حال استاداني مثل آقاي لطفي هستند كه مقالاتي در كتاب سال شيدا منتشر کرده اند. آقاي حسين عليزاده هم گفت و گوهاي خوبي دارند، نظریه های خوبی دارند و ناگفته نماند زنده ياد پرويز مشکاتیان هم موسیقیدان توانایی بود که نظریه های او در موسیقی نشان از توانمندی اش در علم موسیقی داشت. یا در میان پژوهشگران، محققانی چون شما یا جناب آقای میرعلینقی، آقای سلطانی، جناب مختاباد یا جناب شهرنازدار و هنرمند پرتلاشی چون محمد رضا درویشی و بسیاری دیگر از اساتید موسیقی حضور دارند، ولي در بين كساني كه صرفاً پژوهشگر موسيقي ـ و نه خواننده يا نوازنده ـ هستند، كار قدرتمندي نديده ام يا برنخورده ام يا كمتر ديده ام.
البته جامعه و فضاي موجود هم امكان رشد به چنين افرادي نميدهد و موسيقي نيز تابعي از ديگر اركان فرهنگي ماست.
دقيقاً.
نكتة پایاني؟
"کماندار زرین دست"عنوان كتاب جديدم در موسيقي است كه پنجمین کار موسیقایی من است. این کار مربوط به زندگی و آثار هنرمند فقید زنده یاد حبیب الله بدیعی است، که تاکنون کاری درباره ایشان منتشر نشده است. بدیعی از چهره های جاودانه موسیقی ماست که سبک منحصر به فردی در نوازندگی ویولن دارد. او همچنین آهنگسازی زبردست بوده و به حق آثار فاخری از خود به جا گذاشته است. در این اثر ضمن معرفی زندگی و آثار بدیعی، گفتارهایی از هنرمندان بزرگ کشور در مورد استاد حبیب الله بدیعی و نيز متن 52 ترانه از کارهای ايشان آمده است. در حوزه متون کهن نيز کاری از من زیر چاپ است با عنوان "ناز و نیاز". این منظومه زیبای عاشقانه، اثر میرزا محمد طاهر وحید قزوینی از شعرای مشهور سده یازده و اوائل قرن دوازده است. من این منظومه تمثیلی را بر اساس سه نسخه خطی کتابخانه مجلس و سپهسالار تصحیح و مقابله کرده ام و به زودی از سوی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی منتشر میشود.
15 تیر 1389
وبلاگ "علی شیرازی آوا"
گفت و شنود علي شيرازي با مهران حبیبی نژاد دربارة كتاب آخرش
برچسبها: مهران_حبیبی_نژاد , علی_شیرازی_خسرو_خوبان , لطیفه_نهانی
اوج کار شما همکاری با محمدرضا شجریان در آلبوم «در خیال» در سال ۷۵ بود که بهنظر خیلیها جزء کارهای ویژه و شاخص شما بوده. دراینباره و نحوه شروع همکاریتان با استاد شجریان توضیحاتی بفرمایید.
من همان سالها که در آلمان بودم استاد شجریان سالی سه، چهار بار به آلمان میآمدند و عموما در منزل آقای بهشتی که از دوستان خوبشان بودند ساکن میشدند. آقای بهشتی هم ما را خبر میکردند. شبها همه دور هم بودیم و استاد شجریان آواز میخواندند و من با ایشان ساز میزدم.
البته برای من سخت بود که جواب آواز استاد شجریان را بدهم؛ ولی آقای شجریان خیلی تشویقم میکرد. نزدیک ۱۷ ساعت آوازهای خانگی در آلمان و لندن با استاد شجریان دارم. آنها را ضبط میکرد و به من هم یک کپی میداد. اینطور بود که ما از نظر کاری به هم نزدیک شدیم. هرچند ساز من در آن زمان از نظر سطح مناسب آواز ایشان نبود، ولی ایشان اعتماد میکرد و کامل هم میخواند. من هم آرامآرام جرئتم بیشتر شد.
چون در ارائه و در صحنهبودن؛ خیلی کمجرئت بودم. بعدها با استاد شجریان جرئت پیدا کردم و ایشان به من اعتماد به نفس داد. درواقع کار من با ایشان از همین شبهای خصوصی شروع شد؛ البته در چاووش هم با هم بودیم و همدیگر را میشناختیم. بعد من برای ضبط «در خیال» به ایران سفر کردم. بخشی از آلبوم را ضبط کرده بودم. دوستانم که خواننده میشناختند معرفی کردند.
ولی آوازشان خوب نبود. من تصمیم گرفتم به سراغ استاد شجریان بروم. درست دورهای بود که استاد دیگر کار کسی را قبول نمیکرد. دوره سختی بود. به ایشان زنگ زدم گفتم من چند تا کار دارم میخواهم شما بشنوید. اگر خوشتان آمد بخوانید. گفت من مشهدم میتوانی بیایی؟ گفتم بله و سریع یک بلیت گرفتم و رفتم مشهد. من آن زمان جوان بودم و تجربهای نداشتم؛ ولی ایشان آقای شجریان بودند. بااینهمه با من قرار گذاشتند و آمدند فرودگاه. با اینکه میتوانستند آدرس بدهند من بروم یا کسی را بفرستند.
برف سنگینی هم باریده بود؛ بهحدیکه پرواز نمیتوانست بنشیند. من خیلی حالم گرفته شد. ولی در کمال ناباوری دیدم پرواز نشست. پرواز که نشست؛ (چون اعلام شده بود پرواز ما نمینشیند) دیدم آقای شجریان در حال خروج از فرودگاه هستند. صدایشان کردم. از اتفاق روزگار بود. استاد تعجب کردند که پرواز ما نشسته است. رفتیم منزل مادر و پدرشان و بسیار هم به من لطف داشتند. «در خیال» را هنوز سازهایش را کامل ضبط نکرده بودم.
سهگاه را ضبط کرده بودم. نصف زمزمههایی که کرده بودم را برایشان گذاشتم که بشنوند. به نصف که رسید گفتند خاموش کن من میخوانم. از تیزهوشیشان کار نصفهکاره را وقتی گوش دادند متوجه شدند چیست. البته نمیخواهم از کار خودم تعریف کنم. از انتخاب ایشان تعریف میکنم. بعد این اعتماد پیدا شد و قبول کردند آلبوم را کامل بخوانند. البته دوره ضبط آلبوم خیلی طول کشید. چون اواسط کار، آقای شجریان سفرهای آمریکا داشتند.
فکر میکنم هشت سال طول کشید تا کار منتشر شود و موقعی هم که کار میخواست منتشر شود، شرکت دلآواز را برای مدتی بستند. انتشارات سروش کار را خرید و این هم یک شانس بود. چون آن زمان انتشارات سروش که کاری را میخرید یک آهنگ از آن را برای تبلیغ از رادیو پخش میکرد. بههرحال همهچیز دست به دست هم داد که آلبوم «در خیال» بیشتر جلوه کند. یک مجموعه دیگر هم دادم به آقای شجریان که چند تا از آنها را انتخاب کردند که یکی از آنها رندان مست بود که آن هم بعد از هفت، هشت سال ضبط شد.
شما چطور به گروه شهناز دعوت شدید؟
من خودم گروه شهناز را به سفارش استاد تأسیس کردم.
در وبسایت رسمی شرکت دلآواز نوشته استاد شجریان این گروه را تأسیس کردند. پس این صحت ندارد؟
این گروه در حقیقت به سفارش ایشان بود؛ البته خود آقای شجریان در مقدمه آلبوم «رندان مست» توضیح دادند که گروه شهناز چطور تشکیل شده است.
در همان سالهای اولی که به ایران برگشته بودم، یعنی سال ۸۴ گروه آوا دوباره تشکیل شد و من هم برای همکاری از سوی استاد دعوت شدم. من در حین این همکاریها و صحبتهایش میدیدم خیلی علاقه دارند که گروهی بزرگتر تشکیل دهند. اعضای گروه هم خیلی فرصتشان کم بود. یکی درس میداد، یکی در صداوسیما بود، یکی آموزشگاه داشت و... .
آن زمان گروه خورشید تشکیل شده بود و ما اجرا میگذاشتیم. یکی از اجراهای ما را در فرهنگستان هنر آمدند دیدند. دستگاه نوا اجرا میکردیم با یک گروه ۳۰نفره. آنجا بود که به طور جدی پیگیری کردند که ارکستر دیگری تشکیل شود. با آن ترکیب ۱۴، ۱۵نفره. بعد کار را شروع کردیم و نوازندهها انتخاب شدند که اکثرشان جوان و واقعا انتخابهای خوبی بودند؛ شاهو عندلیبی، رامین صفایی، کاوه معتمدیان و... . برخی از آنها را از طریق دانشگاه شناختم و این گروه تشکیل شد. اولین اجرایمان هم رندان مست بود و ۱۵ شب در وزارت کشور روی صحنه رفت. بعد آلبومش هم منتشر شد. درهمینحین استاد شروع کردند به ساختن سازهای جدید که در آلبومهای بعدی از آنها استفاده شده است.
شما در گروه شهناز از سازهای ابداعی استاد شجریان استفاده میکنید. دلیل استفاده از این سازها صرفا بهخاطر سازنده آن است یا اینکه این سازها قابلیتها و ویژگیهای خوبی دارند؟
ما آنموقع گروه شهناز را بر اساس سازهای موجود تأسیس کردیم. اگر شما آلبوم رندان مست را بشنوید، خواهید دید که از سازهای آقای شجریان استفاده نشده است؛ البته استاد قبل از گروه شهناز، ساز سنتور میساختند. آقای شجریان سنتور بزرگی درست کرده بود که صدای بَمی داشت. بعد گفت این به درد ارکستر میخورد؟ گفتم صد درصد؛ چون ما باس کم داریم. من گفتم ساز زهی در ارکستر خیلی کم داریم. اگر بتوانید طراحی کنید عالی میشود که استاد شروع به ساختن کردند. در طول شکلگرفتن گروه شهناز، سازسازی استاد هم شروع شد. سازهایی که ایشان ساختند بیشتر برای تکمیل صدای ارکستر بوده است.
در سالهای اخیر استاد شجریان فقط با شما کار کردند. با توجه به این موضوع، تکلیف گروه شهناز چه میشود؟ درحالحاضر گروه چهکار میکند؟
دیگر با چه کسی میتوانیم کار کنیم؟ چون این گروهی بود که برای ایشان درست شد. گروه شهناز هم بدون استاد نمیتواند کاری کند. چون فکر میکنم مردم این دو را در کنار هم میخواهند. من بعید میدانم گروه شهناز بدون استاد بتواند اجرا داشته باشد. مگر اینکه خوانندهای توانا در آینده در حد استاد پیدا شود که خیلی بعید است.
بهترین کنسرتهایی که با گروه شهناز اجرا کردید از نظر شما کدام اجراها بودند؟
چون گروه خیلی تمرین میکرد، تقریبا همهجا خوب بود. مثلا جاهایی که صدابرداری خوب بود ارکستر خوب اجرا میکرد. اگر در مورد آقای شجریان بخواهم بگویم، شبهایی که حالش خوب بود و اتفاقهای خوب افتاده بود و خوشحال بود، عالی اجرا میکرد. واقعا بعضی از شبها سنوسالش را فراموش میکرد و انگار شجریان جوان داشت میخواند. ولی یک شب در هامبورگ اجرا داشتیم مسائلی را برگزارکنندهها به وجود آوردند. شب بعدش استاد مریض و خسته و تبدار شدند و بهاجبار روی صحنه آمدند. صدایشان آماده نبود. بیبیسی بدون توجه به خواسته ما، آن بخشها را پخش کرد. من همیشه فکر میکنم عمدی در کار بوده است.
با توجه به جایگاه حرفهای شما و همکاریهایی که با استاد شجریان داشتید و با توجه به نبود استاد در صحنه، الان برنامهای برای جایگاه حرفهایتان دارید؟
یکسری از کارها نیمهکاره مانده است. ما دو آلبوم در دست انتشار و سه آلبوم نیمهتمام با استاد داشتیم که استاد مریض شدند. من هم که کارهای هنریام با جوانها و گروه خورشید ادامه دارد.
به عنوان آهنگسازی که با استاد شجریان کار میکردید و در سطوح بالا آهنگسازی میکردید، الان که برای جوانان دارید کار میکنید و آهنگ میسازید، تکلیف آن دست آهنگهای سطح بالا چه خواهد شد؟
من که کار خودم را میکنم. با شاگردان استاد یا با کسان دیگر. یکی، دو تا خواننده پیدا کردم که کارشان خوب است. هیچکدامشان آقای شجریان نمیشوند ولی بالاخره نمیتوان از فعالیت دست برداشت. من خیلی از کارهایی که ساختم و خوانندهها اجرا کردند را میشنوم و برایم راضیکننده نیستند؛ ولی وقتی آقای شجریان میخواند یک بُعد دیگری پیدا میکند.
کارهایی که ضبط کردم زمان دیگری اگر خواننده دیگری پیدا شد دوباره اجرا میکنم. تنها چیزی که این وسط اتفاق افتاد، دو کار با آقای قربانی و معتمدی بود که الحق خوب خواندند. درست است آقای شجریان نیستند؛ ولی خوب بودند. ولی بعضی آلبوم با بعضی خوانندهها ضبط کردم که اصلا دوست ندارم و منتظر فرصت هستم که خوانندهای پیدا کنم و دوباره ضبط کنم.
*روزنامه شرق / گفتوگو با مجید درخشانی / سارا شعاعی / 01 شهریور 96
برچسبها: مجید درخشانی
برچسبها: حمیدرضا نوربخش , جشنواره موسیقی فجر

با حضور در برنامه ساعت 25
وحید تاج از خاطرات مکتب شجریان تا آوازخوانی گفت
رسانه نوا - وحید تاج خواننده موسیقی اصیل ایرانی مهمان اولین قسمت از فصل جدید برنامه ساعت بیستوپنج شد و با صحبتها و آوازخوانی حال و هوای تازهای به این برنامه داد.
گزیده ای از برنامه:
در ادامه موسیقی و تصویر «مست عشق» تیتراژ سریال «همسایهها» با صدای وحید تاج پخش شد و این خواننده از حضور در مکتب استاد شجریان سخن گفت.
وحید تاج ضمن آرزوی سلامتی برای استاد محمدرضا شجریان افزود: «امیدوارم خداوند به ایشان سلامتی بدهد و دست به دعا شویم برای سلامتی ایشان که بسیار برای فرهنگ این مملکت زحمت کشیدند و بتوانیم دوباره صوت و نوای داودیشان را بشنویم. باید قدر استادانی چون ایرج و گلپایگانی و همچنین تمامی استادانی که از بین ما رفتند را بدانیم.»
این خواننده موسیقی اصیل ایرانی به حضور در کلاسهای استاد شجریان اشاره کرد و گفت: «ایشان سر کلاس بسیار سرحال بودند و خاطراتشان را تعریف میکردند. کلاس ما یکشنبهها بود و ساعت چهار شروع میشد و بعضی وقتها تا نه شب طول میکشید و استاد پرانرژی و توانمند صحبت میکردند و ما ضبط میکردیم حتی گاهی اوقات فرصت به آواز خواندن ما نمیرسید البته صحبتهای ایشان از صدها ساعت آواز خواندن ما بهتر بود و چقدر آن صحبتها و منشی که ایشان به ما یاد داد راهگشای زندگیمان بود و درس گرفتیم.»
وی ادامه داد: «استاد شجریان خیلی به شعر توجه دارند و در اساتید گذشته چون بنان و سید حسین طاهرزاده این توجه مشهود بود. در مکتب اصفهان تأکید بر شعر و درستخوانی شعر است و میگویند اول تحویل بعداً تحریر. اما وقتهایی برای اینکه مفاهیم شعری را بهتر به مخاطب القا کنیم باید شعر را تصویرسازی کنیم. روزی از استاد شجریان پرسیدم که شما آوازهایی را که میخوانید قبلاً تمرین کردید؟ گفتند در جوانی بله اما اکنون وقتی چشمم به شعر میافتد خود آواز میآید. شناخت شعر خیلی مهم هست و این جمله معروفشان در ذهن من هست که "کلام به ذات دارای موسیقی است" و شما اگر موسیقی کلام را رعایت نکنید نمیتوانید با دیگران ارتباط برقرار کنید و کافی است که روی همان موسیقی کلام، ملودی را برحسب تأکیدات کلام، سوار کند.»
وی درباره شباهت صداهای امروز گفت: «بخشی از این شباهت به دلیل علاقه شخصی خوانندگان جوان است و بخشی به قدرت و سایهگستری اساتیدی چون شجریان مربوط میشود و نمیتوان این مهم را انکار کرد و آنقدر به آواز و صدا و اوج و بم و فرود و تکنیک خوانندگی توانا هستند که همه دلشان میخواهد مثل آنها بخوانند همیشه هم گفتهام کسی چون استاد شجریان استاندارد آواز ایران است و هر هنرجویی دوست دارد به آن استاندارد برسد. از طرفی مثلاً سازی مثل پیانو محدودهای دارد که بخشی مربوط به صدای آقایان و بخشی از این محدوده مربوط به صدای بانوان میشود. چندین سالی است که فقط محدود صدای آقایان را میشنویم درصورتیکه محدوده صدای خانمها را نداریم و همین باعث یکنواختی و حذف شدن بخشی از رنگهای صدای صوتی میشود و فکر میکنم بخشی از این یکنواختی صداها به این موضوع برمیگردد.»
