
میدونستید از آیه های قرآن هستن این دعا ها؟ و میدونید کدوم آیه ها و معنیش چیه؟
◀️ یک: از وقتی صدای استاد وقت افطار پخش نشد. عده زیادی فریاد وا مصیبتا سر دادن. ولی بعید میدونم بیشتر اونها اصلا بدونن استاد چی میخونن. شما جزو کدوم دسته بودید؟
◀️ دو: درباره ویدیو دوتا نکته باید بگم. اول صدای ربنا با شکل موج صدایی که میکشم هماهنگه. دوم در صحنه آخر، افکت معکوس کردن
صالح سخندان
می 31, 2017
برچسبها: صالح_سخندان , ربنا
آرون افشار، خواننده جوانی که در یکی دو سال اخیر به شهرت رسیده، بخشی از اثر ماندگار "ربنا" محمدرضا شجریان را در لایو اینستاگرامیاش اجرا کرد. "ربنا" یکی از آثار برجسته استاد شجریان است که شامل ۴ دعا از آیات قرآن است که در مقامهای رَست و عجم خوانده شده و همه دعاهای آن با عبارت ربّنا آغاز میشوند.
99/02/20
رویداد۲۴: اجرای بخشی از اثر ماندگار "ربنا" محمدرضا شجریان ا در لایو اینستاگرامی آرون افشار.
برچسبها: آرون_افشار , ربنا

مسعود خدابنده با اشاره افرادی که منافقین برای جذب آنها به سازمان تلاش میکردند گفت: سازمان مجاهدین خلق اغلب سراغ کسانی میرفت که احتمال همراهی آنها با سازمان وجود داشت. مثلا آقای منتظری، آقای بنیصدر و... یادم هست سازمان مجاهدین خلق مدتی به دنبال شجریان بود تا او را جذب کند که بالاخره به زبان آمد و علنی علیهشان حرف زد که بگذارند و بروند. باز یادم هست که مدتی به دنبال خدابیامرز مهندس بازرگان بودند. یکبار هم که او برای معالجه از ایران خارج شده بود که به شدت دنبالش بودند که به ما بپیوند و برنگرد و ... یادم هست جمله معروف مهدی بازرگان را که گفته بود به رجوی بگویید: «من هم زنم را دوست دارم و هم خانه ام.» (اشاره به ازدواج رجوی با همسر سابق ابریشمچی و اشاره به انقلاب ایدئولوژیک درونی سازمان و ایضا قرار گرفتن در کنار دشمنان کشور.)
دوشنبه / ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
برچسبها: مسعود_خدابنده , مجاهدین_خلق , گروهک_منافقین

آدمهایی که با او بوده، فرهنگی که شجریان در آن رشد کرده، در زندگی هنریاش اثر داشته. دیگر شخصی مانند او نخواهد آمد که تمام جوانب آواز ایرانی را داشته باشد. همین حالا صداهای خوبی داریم، پیش از او هم آوازهخوان و استادان برجستهای داشتیم اما شجریان همه آنهاست.
به گزارش ایسنا، روزنامه شهروند نوشت: «بنا داشت نان بپزد. روز اول، دوم، سوم و دست آخر شجریان تا روز دهم نانی پخت که زیر دندان پیرنیاکان مزه کرد. «داریوش بیا این نان را امتحان کن!» خاطره از سالهایی است که محمدرضا شجریان در شهرک غرب خانه داشت. داریوش پیرنیاکان هر روز عصر به خانهاش میرفت تا با هم کارهای جدید را تمرین کنند. صحبت از این است که شجریان چطور به به قله آواز رسید؟ داریوش پیرنیاکان که خود از موزیسینهای نسل طلایی موسیقی ایران است، بارها گفته که شجریان قله تکرارنشدنی آواز ایرانی است و بابت این تحسین مورد انتقادهایی هم قرار گرفته. او عوامل زیادی را در رسیدن رفیق ٤٠سالهاش به اوج آواز موثر دانسته اما در عین حال معتقد است که از همه مهمتر، روحیه «جستوجوگر» شجریان بوده است: «هیچوقت و در هیچ ردهای از یادگرفتن و آموختن درباره چیزی که به آن علاقه داشت، دست برنداشت. از نظر من تا ٢٠٠ سال دیگر هم شاید کسی چون او در موسیقی و آواز ایران پیدا نشود.»
بزرگان و هنرمندان دیگر هم بارها درباره شجریان صحبت کردهاند. کامبیز روشن روان او را حافظ موسیقی ایران دانسته و استاد شفیعی کدکنی هم همین نظر را دارد. حسین علیزاده میگوید که شجریان سرمایه ملی و جهانی است و حسامالدین سراج معتقد است که او را میراث ملی میداند. امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) بارها از آواز او تمجید کرده و در جایی گفته است: «بعضی از تکههای آوازی شجریان شاهکار بود. اگر حافظ بود، پا میشد او را غرق در بوسه میکرد؛ آنجایی که میگوید مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم...»
داریوش پیرنیاکان بیش از ٢٥سال در اجراهای مختلف با شجریان همکاری داشته و حرفها و خاطرات زیادی از او دارد. آنها هفت آلبوم مشترک به نامهای آسمان عشق، سرو چمان، پیام نسیم، دل مجنون، یاد ایام، رسوای دل و آرام جان را با هم به انجام رساندند. اگرچه پیش از انقلاب در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی یکدیگر را میشناختند اما همکاری و رفاقت نزدیکشان از سال ٥٨ و برگزاری کنسرت انتظار آغاز شده است. «به اعتقاد من و بر اساس تخصص و تجربههایم در موسیقی میگویم شجریان تکرارنشدنی است اما وقتی این حرفها را در مصاحبههایم گفتم، مورد انتقاد برخی دوستداران هنرمندان دیگر قرار گرفتم و حتی بر من تاختند. در اینستاگرام برایم ناسزا نوشتند، چون میگفتم دیگر مثل شجریان به وجود نمیآید. من نظرم را بر اساس دلایلی گفتم، اگر کسی نظر دیگری دارد، میتواند با دلیل حرف خود را بزند. شجریان قلهای را در آواز به وجود آورد و هیچ قله دیگری در آواز بالاتر از آن نخواهد آمد. حالا شاید قلههای دیگری در کنار آن به وجود بیاید، مثل قلهای که حافظ بعد از سعدی در ادبیات ایجاد کرد.»
او معتقد است که زمان، مکان، شرایط، روحیه و شخصیت محمدرضا شجریان او را به چنین جایگاهی رسانده است: «آدمهایی که با او بوده، فرهنگی که شجریان در آن رشد کرده، در زندگی هنریاش اثر داشته. دیگر شخصی مانند او نخواهد آمد که تمام جوانب آواز ایرانی را داشته باشد. همین حالا صداهای خوبی داریم، پیش از او هم آوازهخوان و استادان برجستهای داشتیم اما شجریان همه آنهاست.»
شجریان و پیرنیاکان با هم اجراهای زیادی در کشورهای آمریکا، کانادا، انگلیس، فرانسه، سوییس، سوئد و نروژ داشتند و جز این همکاری، رفاقت ٤٠سالهشان نیز فرصت شناخت بیشتری از روحیات یکدیگر به آنها داده است. «تقریبا سالی سه ماه از این ٢٥سالی را که به واسطه کنسرتها در کشورهای دیگر سفر کردیم، با هم زیر یک سقف زندگی کردیم. بارزترین ویژگی شجریان جستوجوگری و کنجکاویاش بود. این طور نبود که بگوید خواننده گلها هستم با پرویز یاحقی، جلیل شهناز، بدیعی، کسایی و موزیسینهای مهم کار کردم و دیگر بس است. خیر. او وقتی میشنید استادانی مثل دادبه، عبداللهخان دوامی یا برومند هم هستند، میگفت باید نزد آنها بروم تا ببینم چه میگویند و یاد بگیرم. این روحیه را در هیچکدام از کسانی که حالا آواز میخوانند و به قول معروف غوره نشده مویز میشوند، ندیدهام.»
پیرنیاکان از خاطرهای یاد میکند که از سالها پیش آن را به یاد دارد: «زمانی که شجریان در خانه ایرانزمین در شهرک غرب زندگی میکرد، برای کارهای جدیدی که ساخته بودیم، هر روز عصر برای تمرین به آنجا میرفتم. یک روز که رسیدم، به من گفت که داریوش امروز نان پختهام، بیا بیین چطور است؟ دیدم و گفتم بد نیست اما با نان خوب فاصله دارد. فردا دوباره پخت اما هنوز دلخواه نبود. شجریان تا ١٠روز نان پخت و روز دهم نانی پخته بود که تا به حال مثل آن را نخورده بودم. یک بار که با هم به موزه تاریخ طبیعی واشنگتن رفته بودیم، در آکواریوم موزه مار بوآی بزرگی توجه ما را جلب کرد، ایستادیم و نگاه کردیم. من خسته شدم و خواستم که بروم اما شجریان چندساعتی آنجا نشست تا مار بوآ تکان بخورد. سرانجام هم مار تکان خورد و او توانست از آن لحظه فیلم بگیرد. او در همه کارهایش چنین روحیهای داشت؛ عکاسی، تحقیق، کوهنوردی حتی قبل از انقلاب قرآن میخواند و در مسابقات ترکیه اول شد. او همه راهها را رفته بود و در نهایت به قله آواز رسید اما هر کسی این روحیه را ندارد. آقای دوامی تحریری ٣٠ ثانیهای خوانده بود و شجریان برای این که تمام جوانب تحریر را یاد بگیرد، آن را روی یک نوار به مدت نیمساعته ضبط کرده بود و بارها در ماشین گوش میکرد. خیلیها مثل استاد سایه یا استاد شفیعی کدکنی درباره او گفتهاند؛ تعاریفی که تا به حال درباره هیچ خوانندهای نخوانده و نشنیدهایم. منظورم از این حرفها تخطئه دیگران نیست چون هر کدام از خوانندگان ما کارهای عالی دارند اما این آدم چیز دیگری است.»
شاید روشنترین شاهد این مدعا شور و شوقی است که شجریان برای ساخت و ابداع ساز داشت و در سال ٩٠ هم چند مورد از این سازها به نامهای صراحی، شهر آشوب، ساغر، کرشمه، سبو و غیره را به نمایش گذاشت.
نوازنده تار و پژوهشگر موسیقی درباره وضع موسیقی و آواز ایرانی سوالی مطرح میکند: «چرا همه خواستند در آواز مثل شجریان باشند؟» و پاسخ میدهد: «چون این قله رفیع بود و احاطه و هژمونی صدا به قدری زیاد بود که همه فکر میکردند برای تعالی باید ادای او را دربیاورند در صورتی که این کار هم اشتباه بود. هر کس باید جایگاه خود را پیدا کند. شجریان چه بعد و چه قبل از انقلاب آدم مهربان و متینی بوده و هست. هنرمندان دورههای مختلف برای او احترام قایل بودند. همیشه به بزرگان احترام میگذاشت. بارها دیدم که دست آقای شهناز را برای ادای احترام میبوسید و عکس آن را هم در دفترم دارم. قبلا همه کار خود را انجام میدادند، بعدها رفتارهای دیگری برای تخطئه یک استاد به وسیله شاگردان استادان دیگر باب شد، در صورتی که کار درستی نیست. استاد بزرگوارم، شهنازی همیشه میگفت؛ بابا جان من برای کسی که ٣ ماه ساز دستش گرفته هم احترام قایل هستم چون میدانم چقدر زحمت دارد که آدم در این کار به جایی برسد.»
یکشنبه / ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
برچسبها: داریوش_پیرنیاکان

استاد شجریان و موسیقی دوره گلها در گفتوگو با جین لوئیسن، مدیر وبسایت گلها:
آشنایی شما با استاد شجریان از کجا شروع شد؟
اولین بار که موسیقی ایشان را از نزدیک شنیدیم، در جشن هنر شیراز بود. برنامههای آقای عبدالوهاب شهیدی، آقای شجریان، قوالی پاکستانیها و... را در آن جشنواره دیدیم.
شما چون به ادبیات فارسی آشنایی دارید، نظرتان درباره استفاده استاد شجریان از شعر در موسیقی چیست؟
انتخاب اشعار ایشان خیلی جالب است و همیشه از روی تفکری آنها را انتخاب میکند. البته شعر کلاسیک را ما بیشتر میپسندیم. مخصوصا که ایشان اشعار را طوری انتخاب میکند که صرفا یک بیان احساسی نیست و انعکاس مسائل روز در آن هست. البته کسی اینها را متوجه میشود که با این زبان و با این حال آشنا باشد و ببیند که پشت هر شعر، پیامی نهفته است.
بارزترین خصوصیت محمدرضا شجریان که موجب موفقیت ایشان تا به امروز شده را کدام میدانید؟
به نظرم ذوق ذاتی او نسبت به مقوله هنر در کارش منعکس میشود و هدف او از این هنر، صرفا سرگرم کردن مردم نیست؛ بلکه خودش فریفته آن زیبایی و لطافت است. نکته دیگر شرایطی است که او با آن تربیت شده. زمانی که آقای شجریان کارش را شروع کرده، هنوز تمام اساتید قدیمی زنده و سرحال بودهاند و او از فیض حضور آنها استفاده کرده و به خودش نگفته اینها تعدادی پیرمرد هستند! شجریان میدانسته که اینها چه جواهراتی هستند و مدام این جواهرات را جمع کرده و حاضر بود از هر کسی چیزی یاد بگیرد. همه اینها در او هضم شده و سپس تبدیل به یک هنر منحصر بهفرد و نه تقلیدی شده است. او این شانس را داشته که با مهرتاش، دوامی، عبادی و... دمخور شود و آنقدر تیزبین بوده که از آنها بهترین استفاده را هم برده است.
در بین کارهای شجریان شما کدام را بیشتر دوست دارید؟
مرغ سحر را خیلی دوست دارم، چون حال عجیبی دارد. بگذریم همان زمان که در حافظیه هم مرغ سحر را میخواند، همه دوست داشتند. ما بیشتر کارهای او را روی نوار یا سیدی داریم، اما اشعار او را حفظ نیستم. اشعار حافظ و سعدی را در کارهای او خیلی دوست دارم. به نظرم هنوز در موسیقی ایرانی کسی به کمال شجریان نزدیک هم نشده. البته مثلا همایون خوب است، اما صدای پدرش چیز دیگری است!
سوال اصلی ما این است که اصلا انگیزه شما از این همه پیگیری و دلسوزی برای موسیقی ایرانی و به ویژه موسیقی دوره گلها چیست؟
من میخواستم این کار را بکنم، به دو دلیل. یکی این که موسیقی ایرانی یکی از موسیقیهای مادر در دنیاست و هنوز آنطور که باید و شاید شناخته نشده. مهمترین دلیلی که شناخته نشده هم عدم دسترسی محققین و علاقمندان به منابع این موسیقی است. من دیدهام که همه وقت و انرژی پژوهشگران به جستجو میگذرد تا تحقیق. این سایت میتواند یک ابزار باشد برای تحقیق هرچه بهتر درباره موسیقی ایرانی و نکته دوم اینکه ابزاری باشد برای دانشجویان خارجی ادبیات فارسی و ایرانیانی که در خارج زندگی میکنند.
ماهنامه تجربه / دوره جدید / شماره ۲ / شماره پیاپی ۷۷ / تیر ۱۳۹۰
برچسبها: برنامه_گلها , جین_لوئیسن

«آزما» با عکس روی جلد شجریان
شماره صد و چهل پنجم از ماهنامه «آزما» با تصویر روی جلد محمدرضا شجریان منتشر شده است.
به گزارش ایسنا، در بخش مقاله «مرغ سحر ناله سر کن!» به قلم حبیبه نیکسیرتی آمده است و در بخش پرونده، «گورم نه! گهوارهام اینجاست» در گفتوگوهایی با ناصر فکوهی، ابوالفضل خطیبی، محمد دهقانی، حافظ موسوی، منصوره اتحادیه و سیمیندخت گودرزی به « بررسی مفهوم وطن در تاریخ و ادبیات ایران» میپردازد.
بخش میزگرد هم با عنوان «شعر بیتاثیر، شعر بیزبان» و با همراهی کامیار عابدی، قدرتالله طاهری و هوشنگ اعلم به «بررسی نقش شعر در غنای زبان» پرداخته است.
این شماره از «آزما» در بخش گپ و گفت همراه است با: «روایت هنرمندانه یک فاجعه»-گفتوگو با مژده دقیقی، «زندگی در دو روایت»-گفتوگو با احمد اخوت، «سنایی طبقه دوم»-گفتوگو با روبرت صافاریان.
همچنین در بخش شعرهای خودمان، از شمس لنگرودی، مجید کوچکی، امیر امامقلیزاده، زینب صابر، نجمه عالی، آتفه چهارمحالیان و بیژن جلالی شعرهایی آمده است.
صد و چهل پنجمین شماره از ماهنامه «آزما» (فروردینماه) با صاحبامتیازی و مدیرمسئولی ندا عابد و سردبیری هوشگ اعلم با قیمت ۱۵ هزار تومان منتشر شده است.
هدیه (اوج بند) به مناسبت زادروز استاد محمد رضا شجریان
95/07/01

برای محمدرضا شجریان.
در کوچههای کودکی ما، صدای شجریان نمیآمد. خوانندههای دولتی صدا و سیما و شوهای لسآنجلسی، تمام سهمِ کودکی و نوجوانی ما از موسیقی بودند. «کفترِ کاکُل به سر» موسیقی زمینۀ خاطرات سفر با ماشین پدر بود و «به لالۀ در خون خفته» موسیقی متن روزهای انقلابیِ مدرسه. هیچکس فرصت نکرده بود صدای شجریان را به کودکی ما بیاورد. آواز شجریان فرش ابریشم هزار رنگی بود که ما گمان برده بودیم در خانههای کوچک پایین شهر جا نمیشود، ظرف سفالین گران قیمتی بود که در موزههای بالای شهر، برای از ما بهتران نگهداری میشد.
اولین بار اسم شجریان را، آقای معلم ادبیات مدرسۀ راهنمایی، به میان آورد و ما دانستیم که همین «ربنا» که صدایش از لابهلای کیسههای ژاکتبافی پدر و دبههای ترشی مادر میگذرد و از پلههای تنگِ خانه تا وسط سفرۀ افطار بالا میآید، مال شجریان است.
بعدترها دوبار تا آستانۀ دریای شجریان رفتم، ولی هربار تشنه برگشتم. بار اولش وقتی بود که ناظم دبیرستان، وسطِ زنگ تفریح، نوار شجریان گذاشت و نمیدانم از بخت بد من بود یا بیسلیقگی او، که زنگ تفریح زودتر از پیش درآمد مشکاتیان تمام شد و من هرچه گوش چرخاندم، صدای شجریان را نشنیدم. بار دوم در آرایشگاه آقای قاری بینالمللی محله بود که با هزار حیله و تدبیر، طوری که ندید بدیدیام به چشم نیاید، مجبورش کردم نوار شجریانش را توی ضبط بگذارد؛ اما از بخت بد، سرعت قیچی او بیشتر از مضراب پیش درآمد لطفی بود و عاقبت در قمار آرایشگاه و آواز، موهایم را باختم!
درست یادم نیست که بالاخره کجا و چطور برای اولین بار آواز شجریان را از پشت پیش درآمدها شنیدم، اما خوب یادم است که سال اول دانشگاه را گذرانده بودم و توی سرها سری داشتم. انگار قبول شدن در بهترین دانشگاه شهر، شهامت پا گذاشتن بر فرش هزار رنگ و دیدار ظرف سفالین گران قیمت را به من داده بود. دیگر پیش درآمد مشکاتیان و لطفی و علیزاده هم حریفم نبودند.
و شد آنچه شد. ما اشتباه گمان برده بودیم. شجریان گران قیمت بود اما مثل کتیبهای بر بیستون نه ظرفی سفالین در موزههای از ما بهتران. شجریان فرش ابریشم سراچۀ دل بود، نه نشیمنِ خانههای خشت و گِل. هر چه بود از قامت ناساز بی اندام ما بود. ما خواب مانده بودیم انگار: مرغ سحر! ناله سر کن.
امروز یکم مهرماه است. تولدت مبارک ای «مرغ خوشخوان»، ای در وطن خویش غریب.
هادی.م.د


