< . | آبان ۱۴۰۰

.

درباره من
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

               *****
خسرو آواز ایران، شاه بی تاج و ردا
تاجبخش شعر و موسیقی و آوا و نوا
نام زیبایش محمد، بعد از آن لفظ رضا
اهل خاک ضامن آهو، "علی موسی الرضا"
گوهر دوران و دهر، سیمرغ و ققنوس هنر
مرد قرآن و خط و نقاشی و ساز و صدا
چون گشاید هر دو لب را بهر آغاز سماع
آید از حلقش برون بانگ "نوا" و "ربنا"
حافظ آواز ایران داده اند او را لقب
مهر و خورشید فروزان هنر گشته ست نما
گر بود "حافظ" لسان الغیب شعر و شاعری
او بحق باشد سروش باطن احوال ما
"آریا" گر شعر تو بر صفحه دل خوش نشست
بی شک آن را دان ز یمن یوسف خوشنام ما
برچسب ها
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ ساعت: 12:48

نقاشی چهره استاد شجریان

اثر: علی محمد پرورش

دانشجوی کارشناسی مهندسی عمران شریف

یادواره استاد محمدرضا شجریان

کانون هنرهای تجسمی دانشگاه صنعتی شریف

- پاییز1399 -

موضوع: نقاشی ,
برچسب‌ها: علی_محمد_پرورش
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۰ ساعت: 12:32

رسول آبادیان

كوتاه‌ درباره استاد آواز ايران به‌مناسبت سالروز تولدش:

خدمت شجريان به ادبيات

بعدازظهر يكي از روزهاي گرم تابستان سال 1364، خاك‌آلوده ‌و خسته، تازه از خط مقدم برگشته ‌بوديم عقب براي استراحت كه ناگهان برخلاف هر روز نوايي از بلندگوهاي پادگان‌مان واقع در تپه‌هاي عين‌خوش يا همان دشت‌عباس (محور عملياتي فتح‌المبين) پخش شد؛ نوايي كه تقريبا از خود بي‌خودم كرد و ناخودآگاه راه‌ افتادم به طرف سنگر واحد تبليغات و بچه‌هاي هميشه خوش‌ذوقش. در دوران كودكي و نوجواني جسته‌گريخته آهنگ‌هايي از راديوي هميشه روشن پدرم‌ شنيده‌ بودم اما نمي‌دانستم كه «سياووش» همان شجرياني ‌است كه چند دقيقه پيش عاشقش شده‌ بودم. نواي سحرانگيز كاست تازه منتشر شده «بيداد» با آهنگسازي مسحوركننده «پرويز مشكاتيان» با استفاده از نوازنده‌هايي زبردست چون «محمدرضا لطفي، ناصر فرهنگ‌فر، ارسلان كامكار، اردشير كامكار، جمشيد عندليبي، زيدالله ‌طلوعي، فرخ‌ مظهري، غلامحسين بيگجه‌خاني و جمشيد محبي» ديگر كار خودش را كرده بود و شايد اولين آدم در آن پادگان بودم كه به محض رسيدن به شهر اهواز «بيداد» را خريدم و اين كاست شد مونس شب‌ها و روزهايم و بعد راه‌ افتادن در پي پيدا كردن آهنگ‌هاي «گل‌ها» و بعد از آن كنكاش در گذشته ‌موسيقي سنتي به عنوان يك شنونده خوب و راه ‌پيدا كردن به جهان بزرگاني چون «عارف ‌قزويني و علي‌اكبر شيدا و غلامحسين ‌بنان و درويش‌خان و علينقي ‌وزيري و...» فروش بسيار بالاي اين كاست در مدتي بسيار كوتاه نشانگر اين موضوع مهم بود كه صداي روحبخش شجريان در كنار ستاره بي‌چون و چرايي چون «پرويز مشكاتيان» جاني دوباره در روحيه دوستداران موسيقي سنتي ايران دميده و فقط من نيستم كه از اين هديه ارزشمند هنري محفوظ شده‌ام. گرچه ‌اين علاقه به صداي استاد سال‌ها بعد به دلايلي حاشيه‌اي كمي كمرنگ‌تر شد و ديگر نتوانستم نوعي رويارويي از جنس رويارويي با «بيداد» را با ديگر آثار شجريان بدون مشكاتيان داشته ‌باشم اما هيچ‌گاه نتوانسته‌ام سراغ اشعاري كه او در آوازها و تصنيف‌ها خوانده‌ بود، نروم و حفظ‌شان نكنم. شجريان علاوه بر احياي موسيقي ايراني كه رفته‌رفته‌ درحال اضمحلال در پاتوق‌هاي قهوه‌خانه‌اي بود، خدمتي غيرقابل انكار به بازشناسي چهره‌هايي بزرگ در ادبيات كلاسيك ‌هم كرد، به‌گونه‌اي كه خيلي از جوانان نسل ‌من از رهگذر صداي او، رغبتي دوباره به «سعدي و حافظ»‌خواني پيدا كردند. علاقه بي‌چون و چراي استاد به شاعري چون سعدي و انتخاب بهترين‌ سروده‌هاي او براي آواز، فهمي نو از درست‌خواني اين شاعر عالي‌قدر ايجاد كرد. هنري كه در كاست ‌«سرعشق» با هنرمندي هر چه ‌تمام‌تر اجرا شده ‌است. نگفته ‌پيداست كه محمدرضا شجريان با همه افت‌وخيزهايش، هنرمندي چند‌وجهي‌ است كه دامنه‌هاي هنرش را در آينده بهتر درك خواهيم كرد. هنرمندي كه با استفاده از حال و هواي زمانه و استفاده از مقتضيات زندگي مردم ‌ايران‌زمين، به پرورش حس‌هايي همت ‌گمارده كه تا پيش از او كم‌سابقه بوده‌اند. استاد هوشنگ‌ ابتهاج، دوست ديرينه محمدرضا شجريان، در بخش‌هايي از كتاب «پيرپرنيان‌پوش» درباره نواي «ربنا»ي او مي‌گويد: «اين كاري ‌است كه مي‌تواني دستت بگيري و ببري به تمام كشورهاي عربي و با افتخار بگويي اگه مي‌توانيد مثل اين بخوانيد... اين كار نظير ندارد! شاهكار بزرگ شجريان است.»

رسول‌ آباديان

۳۱ شهريور ۱۳۹۸

اعتماد: خدمت شجریان به ادبیات

موضوع: نقد و نظر ,
برچسب‌ها: رسول_آبادیان
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: شنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۰ ساعت: 12:30

مجید درخشانی

د‌‌‌ر سال‌هایی که آلمان بود‌‌‌م، استاد‌‌‌ هم د‌‌‌ر طول سال، چند‌‌‌ باری به این کشور می‌آمد‌‌‌ند‌‌‌. غالباً هم د‌‌‌ر منزل آقای بهشتی که از د‌‌‌وستان خوب‌شان بود‌‌‌ند‌‌‌، مقیم می‌شد‌‌‌ند‌‌‌. آقای بهشتی هم خبری به ما می‌د‌‌‌اد‌‌‌ند‌‌‌ و د‌‌‌ورهمی د‌‌‌اشتیم. استاد‌‌‌ آواز می‌خواند‌‌‌ و من نیز ‌سازی‌ می‌زد‌‌‌م. البته همراهی با استاد‌‌‌ برایم سخت بود‌‌‌، ولی همیشه لطف د‌‌‌اشتند‌‌‌. 17ساعت از این آوازهای خانگی ضبط شد‌‌‌ه د‌‌‌ر آلمان و لند‌‌‌ن را د‌‌‌ارم. اولین کارم با استاد‌‌‌ به ضبط ”د‌‌‌ر خیال“ برمی‌گرد‌‌‌د‌‌‌. به ایران آمد‌‌‌م و بخشی از آلبوم را ضبط کرد‌‌‌ه بود‌‌‌م. به خوانند‌‌‌گانی که می‌شناختم زنگ زد‌‌‌م، ولی صد‌‌‌ای‌شان به د‌‌‌لم نمی‌نشست. یاد‌‌‌ استاد‌‌‌ افتاد‌‌‌م. ولی استاد‌‌‌ د‌‌‌ر د‌‌‌وره‌ای بود‌‌‌ که کار زیاد‌‌‌ی قبول نمی‌کرد‌‌‌. زنگ زد‌‌‌م و ماجرا را گفتم. مشهد‌‌‌ بود‌‌‌ند‌‌‌ و د‌‌‌رخواست کرد‌‌‌ند‌‌‌ اگر می‌توانم، به مشهد‌‌‌ بروم. سریع بلیتی گرفتم و راهی شد‌‌‌م. برف سنگینی بارید‌‌‌ه بود‌‌‌. مشخص نبود‌‌‌ که هواپیمای ما می‌تواند‌‌‌ بنشیند‌‌‌ یا نه. سرانجام با تأخیر نشست. د‌‌‌ر حال ورود‌‌‌ به فرود‌‌‌گاه بود‌‌‌م که د‌‌‌ید‌‌‌م استاد‌‌‌ د‌‌‌ارد‌‌‌ خارج می‌شود‌‌‌. سریع فریاد‌‌‌ زد‌‌‌م تا متوجه شوند‌‌‌. با تعجب آمد‌‌‌ند‌‌‌، تصور نمی‌کرد‌‌‌ند‌‌‌ پروازی با این برف سنگین به زمین بنشیند‌‌‌. به منزل پد‌‌‌ر و ماد‌‌‌رشان رفتیم. خیلی برایم جالب بود‌‌‌ که به فرود‌‌‌گاه آمد‌‌‌ه بود‌‌‌ند‌‌‌، د‌‌‌رحالی‌که می‌توانستند‌‌‌ آد‌‌‌رس بد‌‌‌هند‌‌‌ که من خد‌‌‌مت‌شان برسم. هنوز سازهای د‌‌‌ر خیال را ضبط نکرد‌‌‌ه بود‌‌‌م و هر چه بود‌‌‌، سه‌‌گاه بود‌‌‌. استاد‌‌‌ با همان سه‌‌گاه، قبول کرد‌‌‌ند‌‌‌ که آواز را بخوانند‌‌‌. البته ضبط این آلبوم خیلی طول کشید‌‌‌. د‌‌‌ر د‌‌‌ید‌‌‌ار اول که استاد‌‌‌ به من خیلی لطف د‌‌‌اشتند‌‌‌.

مجید درخشانی

ایران آرت: نمی‌توانستم آوازشان را همراهی کنم


برچسب‌ها: مجید_درخشانی
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: دوشنبه دهم آبان ۱۴۰۰ ساعت: 21:21

حسین علیزاده

حسین علیزاده از معدود نخبگان هم‌عصر محمدرضا شجریان هست که همچنان فعالیت می‌کند. نقش او در ساخته شدن برخی از شاهکار‌هایی که با صدای شجریان شنیدیم کم‌نظیر است. امروز زادروز صدای بی‌همتای موسیقی ایرانی است، علیزاده در روزنامه اعتماد یادداشتی نوشته که خواندنش خالی از لطف نیست. البته یادداشتی با نثر مسجع.

تو مانده‌اي تا مهر شوي/ تو مانده‌اي تا فرياد شوي

تو مانده‌اي تا همدرد عاشقان شوي / تو مانده‌اي تا شادي شاد شود

تو مانده‌اي تا روزگار برود/ تو مانده‌اي تا دلي نشكند

تو مانده‌اي تا سرود زندگي شوي / تو مانده‌اي تا حق شوي

تو مانده‌اي تا تاريخ شوي / تو راز مانايي

تو صدايي / ...و مي‌ماني

حسین علیزاده

۰۱ مهر ۱۳۹۸

علیزاده برای زادروز شجریان: مانده‌ای که فریاد شوی

 

نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: چهارشنبه پنجم آبان ۱۴۰۰ ساعت: 20:59

ایمان عبدلی

برترینها: به آواز شوشتری او در فیلم دلشدگان گوش دهید، همان که به عطر کلام حافظ آذین شده؛ یارم به یک لا پیرهن، خوابیده زیر نسترن، دقت کنید واژه «زیر» چگونه ادا می شود. چه کسی است که با شنیدن چنان آوازی به خدا نرسد؟

این مشتی بود نمونه خروار برای اثبات این که جایگاه شجریان فقط به واسطه تلاش هنری کسب شده است و مواضع سیاسی و اجتماعی او، شاید شجاعانه اما اصلا پیشرو نیست. این یادداشت می خواهد همین را ثابت کند و بر علیه کسانی باشد که زیست شجریان را به امورات روزمره تقلیل می دهند.

از هنر شجریان و در ستایش او نوشتن کار تازه ای نیست، خصوصا در این سال ها که نوشتن از او امری دلسوزانه و اخلاقی هم جلوه می کند. حالا کمتر کسی است که می تواند با فاصله و با احساساتی کمتر از وجود هنری استاد آواز ایرانی بنویسد. شجریان در چند سال انتهایی رژیم سابق از قرائت قرآن به آواز رسید و سیر آشنای خیلی از خوانندگان درجه یک ایرانی را طی کرد و اصلا همین شیفت از قرائت قرآن به آواز خوانی، نشان می دهد که او هم یکی بوده مثل خیلی های دیگر! پس چرا او آن قدر امروز خواستنی است و اصلا چرا درباره او حرف زدن آن قدر آمیخته به مدح و ستایش است؟

کنش او در سال های ابتدایی انقلاب، پیوستنش به چاووش در کنار شهرام ناظری، حسین علیزاده و دیگران هم در نهایت او را یکی از آن چند مهره ی درخشان موسیقی اصیل ایرانی معرفی می کند، پرسش اینجاست مگر مشکاتیان یا علیزاده و حتی ناظری تا آن روز چه کم از شجریان داشتند که او رسوخ کرد و دیگران یا نکردند و یا کمتر؟!

خواننده ها بیشتر به چشم می آیند؟ خب ناظری هم در آن میان بود. اگر اشاره به ماندگاری آثاری مثل «ایران ای سرای امید» و «برادر نوجوونه» است، که خب! ناظری هم در آن سال ها آثاری این چنینی داشت! همراهی و همگامی با مردم همان عنصری است که خیلی ها در اشاره به جایگاه کم نظیر شجریان گاها به آن متوسل می شوند اما آیا واقعا شجریان به همین دلیل ماندگار شده؟ گو این که او پس از چاووش و همراهی با انقلاب، «بیداد» را خواند که به طور آشکار نقد وضعیت بود، کاری که البته با تکیه بر فضای موسیقایی آلبوم اما خب بنا به طبع شنونده ایرانی بیشتر به پای خواننده نوشته شد.

شجریان از جایی به بعد و یعنی از همان اواخر دهه شصت تا اواسط دهه هفتاد، موقعیت و زیستی متفاوت از تمام دورانش را سپری کرد.، شاید عطف به آن دوران خیلی چیزها را درباره او به اثبات برساند. در فضایی که «سرود» دیگر مجال تنفس نداشت و مخاطب ایرانی پس از یک دهه جنگ و انقلاب خسته از امر الزام آور و اتحادهای مقطعی به کالای مصرفی و موسیقی تفننی علاقه نشان می داد و در شرایطی که اصلا زندگی باید به شرایط عادی بر می گشت، اتحاد نانوشته ای شجریان و صدا و سیما در استفاده افراطی از آثار او شجریان را در موقعیتی متفاوت با تمام گذشته اش قرار داد.

یک طرف در راستای خواست حاکمیت با سانسور سنگین موسیقی پاپ و اصلا با نادیده انگاشتن آن، فقط موسیقی سنتی را مجال می داد و سمت دیگر فضای بی حد و حصری داشت که موسیقی اش را ارائه می داد. آن دوره و آن سال ها می توانست حیات هنری شجریان را مُثله کُند و اما نکرد، چون برخلاف آن چه که آن نگاه متکثر این روزها شجریان را صرفا به واسطه همراهی با مردم، یگانه می داند، شجریان در همان سال هایی که تاج و تخت داشت با پرویز مشکاتیان بهترین آثارش را ارائه داد و البته از کار تجربی و خلاقانه بازنماند. کما این که سعدی خوانی هایش و استفاده از شعر نو در همان سال ها هم ادامه داشت و کنسرت آمریکا و و...همه تجربیاتی بود که نشان می داد شجریان قرار نیست وابسته به نون قرضی صدا و سیما باشد.

گذر سال ها و بعدتر جولان نسل اول موسیقی پاپ ایرانی با چهره های نظیر علیرضا عصار و شادمهر عقیلی و البته گیتارهایی که از فیلم های سال های اصلاحات به شانه های جوانان شهر منتقل شده بودند، موسیقی سنتی را به عُزلت بُرد و جامعه انتقامش را از شجریان و هم نسلان سنتی خوانش گرفت. اما شجریان هنوز بود، شاید کمتر شنیده میشد، اما این شنیده نشدن از پس یک عقده گشایی بود. او «زمستان است» را خواند، کنسرت بم را و البته با همایون هم، هم آوایی می کرد و تجربیاتی چند با مجید درخشانی.

روزگار یک بار دیگر چرخید و از میانه های دهه هشتاد که حجم موسیقی های زیر زمینی و البته گسترش اینترنت، بازی را مغلوبه کرد و پس از ده سال جای خالی آن موسیقی اصیلی که به پستو رفته بود به چشم می آمد. شجریان همچنان همان بود که در چاووش خوانده بود و همان که البته در دهه هفتاد بود. او دوباره خواسته شد و آرشیو موسیقی هایش برای نسل جدید محل کشف و شوق بود.

از این جای کار را هم که می دانید؛ 88 و ربنا و بیماری...با همه ی این ها اساسا گمان نمی برم شجریان به خاطر مواضع سیاسی اش (که گاها خیلی ویژه هم نبودند) به چنین زیست یگانه ای رسیده. کما این که حواشی خانوادگی اش هم او را از این اوج پایین نمی کشد. او نه به خاطر سیاست و نه به خاطر مثلا زیست خانوادگی اش بالا و پایین نمی شود. او ورای همه ی این هاست. نماد و نشانه ی حفظ و ارائه ی پیوسته ی یک کیفیت کم نظیر در جامعه کم رویا و روزمره زده ایرانی، با گوش دادن به او و با مرورش آن بخش رویا طلب هر ایرانی بیدار می شود که میشد جور دیگری زندگی کرد و اصلا زندگی شاید جای دیگری است؟!

ایمان عبدلی

۳۱ تير ۱۳۹۷

جناب استاد شجریان؛ چرا ما آن قدر دوستت داریم؟

موضوع: نقد و نظر ,
برچسب‌ها: ایمان_عبدلی