
بشنوید | سروده و صدای احمد جلالی، سفیر در یونسکو،
با تضمین دو بیت از "سایه"
باغها میروند و میآیند
ما تماشاکنان صدای تو را
کاروانها فرو شدند و هنوز
گوشِ دل دادهام دَرای تو را
در صدای تو، ای «حکایتِ دوست»
بخدا دیدهام خدای تو را
«آسمان گوش پهنکرده که باز
بشنود بانگِ رَبنای تو را»۱
زان لبِ نوش و نایِ شیرین کار
گُلشکر ریخت مبتلای تو را
نازم آن نازنین عروس که داشت
نازک آرایِ تن، قبای تو را
عارف این پارسی شنید و چشید
شهدِ آوازِ پارسای تو را
بادبانکش، که بادِ شُرطه ببرد
دامن از دست، آشنای تو را
رهزنی کو که پی تواند زد
توسنِ تندِ بادپای تو را
بنشین و غبارِ غم بنشان
چشم داریم توتیای تو را
که به «قانونِ» عشق میخوانند
عاشقان نسخهی «شِفا»ی تو را
*****
یا باد آنکه ساز نو بستند
مطربان پردۀ «نوا»ی تو را
یاد باد آنکه شور میافزود
لطفِ سازش ابوعطای تو را
حافظ از شورِ آن نوا بوسید
لبِ نایِ غزلسرای تو را
یاد باد آنکه سایه میگسترد
آفتابش طربسرای تو را
بلبلانیم وقت گل خاموش!
راز این است ماجرای تو را!
گیسوی چنگ گفت موی به موی
وَر بریدند مویههای تو را
خم شکن اینقدر نمیداند
که بها نیست خونبهای تو را
*****
«دوش رفتم به کوی بادهفروش»
غیر آنجا که جُست جای تو را؟
خسروانی سرود بر لب بود
مستِ جامِ جهاننمای تو را
سوی مستان گشاده ساقی دست
تا شنیدست «ساقیا»ی تو را
گل فشانند، مست و پاکوبان
دستِ گلدستهها صلای تو را
گرمِ پژواکِ «رَبنا» به سَماع
در اَذانند «آتنا»ی تو را
بر سر خوانِ روزهداران ریخت
آسمان نقلِ مرحبایِ تو را
دمِ دمسازِ آدمی این نیست
«قدسیان میدمند نایِ تو را»
«قدسیان میدمند نایِ تو را
تا خدا بشنود نوای تو را»۱
مهرِ آن مِهربان نگه داراد
بر هنر سایهی همای تو را
شهربندِ «هوایِ صحبت یار»
چه کند شهرِ بیهوایِ تو را ؟
تو بمان و بخوان که تحفه گرفت
چشم آواز، روشنای تو را
تو بمان در میان، که پیری نیست
تا به دوش افکند رِدای تو را
تو بمان و بدان که ایران راست
رویِ دل با خدا شفای تو را
احمد جلالی، اردیبهشت ۱۳۹۵
پینویس: ۱- دو بیتِ استاد سایه، با تغییر ترتیب آنها
برای دسترسی به فایل پیدیاف این متن میتوانید اینجا را کلیک کنید.
برچسبها: احمد_جلالی

حسین علیزاده از معدود نخبگان همعصر محمدرضا شجریان هست که همچنان فعالیت میکند. نقش او در ساخته شدن برخی از شاهکارهایی که با صدای شجریان شنیدیم کمنظیر است. امروز زادروز صدای بیهمتای موسیقی ایرانی است، علیزاده در روزنامه اعتماد یادداشتی نوشته که خواندنش خالی از لطف نیست. البته یادداشتی با نثر مسجع.
تو ماندهاي تا مهر شوي/ تو ماندهاي تا فرياد شوي
تو ماندهاي تا همدرد عاشقان شوي / تو ماندهاي تا شادي شاد شود
تو ماندهاي تا روزگار برود/ تو ماندهاي تا دلي نشكند
تو ماندهاي تا سرود زندگي شوي / تو ماندهاي تا حق شوي
تو ماندهاي تا تاريخ شوي / تو راز مانايي
تو صدايي / ...و ميماني
حسین علیزاده
۰۱ مهر ۱۳۹۸
علیزاده برای زادروز شجریان: ماندهای که فریاد شوی

ما قول های زیادی به هم داده بودیم،
مثلا قول داده بودی چشم هایت برای من باشد و
خنده هایت فقط دل من را به قنج بیاورد،
من گونه های نرمم را برای تو کنار بگذارم،
تو چالِ دیوانه کننده ات را برای من،
من صدایم را که زیر لب شجریان می خواند و
تو صدای ظریفت که اسمم را ترانه می کند،
من شانه هایم را برای تو و تو غرق شدن در موهایت را برای من،
من بازوهایم را برای چرخاندنت زیر باران،
تو دست هایت را برای بازی کردن روی صورت من،
مثلا قول داده بودیم که طپش قلب تو شب ها لالایی من باشد و....
و من حالا نمی دانم که تو کجایی،
چه می کنی،
برای که هستی و به چه کسی قول می دهی
و ما آدم ها چقدر بد قولیم.
فولاد
۱۷ بهمن ۱۳۹۶
برچسبها: فولاد , دلنوشته_های_عاشقانه
اردوان انوشه
www.ardavan-anooshe.ir
برچسبها: اردوان انوشه
علی صادقی
https://www.instagram.com/alisadeghii93/

آهای بنده خدا یک وقت خدایی نکرده صدای زیبایی نداشته باشی برای خواندن که کلاغ های شهر از صدای دلنشین تو بیزارند و ممنوع صدایت خواهند کرد... آهای بنده خدا یک وقت خدایی نکرده با نوایت چنان دلی از خلایق خدا نبری که خلق پندارند همنشین خدا شده اند که ممنوع صدایت خواهند کرد... آهای بنده خدا یک وقت خدایی نکرده جز بیست خواننده برتر وبزرگ جهان نشوی(که به یقین اول است)که ممنوع صدایت خواهند کرد... آهای بنده خدا یک وقت خدایی نکرده نوایی را چند ساعت مداوم بی هیچ خطا و بی هیچ سازی جوری نخوانی که گمان برند این چند ساعت را به آوازی باضرب و آهنگ ساز گوش داده اند که ممنوع صدایت خواهند کرد... آهای بنده خدا یک وقت جایی زمانی ناخود آگاه نام شجریان از زبانت به در نشود که ممنوع صدایت خواهند کرد
پ:ن.به این دنیا و به خاک خودش ممنوع صدایش خواهی کرد به روز قیامت که باصدای ربنایش محشر آغاز شود چه خواهی کرد؟
پ:ن.دوش از بانگ نوایش اشک هایم ریخت دل
زاین غریبی در صدایش شاه شهرم را خجل
میلاد یوسفی
https://www.instagram.com/miladyousefi911/
95/10/23
برچسبها: میلاد یوسفی
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
وه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
این برگهای سبز از زیبایی خداوند بهره برده اند و اگرچه نباتات قوه تفکر و تعقل ندارند، ولی عقل و عشق من به آنها هم عشق میدهد و گویی آنها زنده میشوند. دوست دارند برایشان شجریان بگذارم و با پارچه مرطوب برگهای زیبایشان را غبار بروبم. آنها هم در این آلودگی هوای این شهر وحشی، بی دریغ به من اکسیژن میدهند. نفس میدهد. آیا واقعا وجود خداوند نیاز به برهان عقلی دارد؟ آیا با عقل و دلتان خدا را نمیبینید؟

آراسپ کاظمیان
https://www.instagram.com/araspus
95/10/17
برچسبها: آراسپ کاظمیان

همصدایی با تو
پیوند نسلهاست
خون سیاوشانهات
هویت و شناسنامه
روزگار ماست
با شور و شیدایی خاطرهسازت
ایمان میآوریم
تنها صداست که میماند
*از تصنیف «نامدگان و رفتگان»، سروده هوشنگ ابتهاج و آهنگ زندهیاد محمدرضا لطفی با صدای محمدرضا شجریان.
95/07/05
شرق
شجریان، دماوند موسیقی ایران

آنچه میدانم از آن یار بگویم یا نه
شمّهای زان همه بسیار بگویم یا نه
نوشتن دربارۀ شجریان، برای من آسان نیست. میدانم که از عهده بیرون نمیآیم. اما گاهی ننوشتن، سختتر از نوشتن است.
اینقدر هم گر نگویم ای سَنَد
شیشۀ دل از ضعیفی بشکند
مقام او در موسیقی ایران، «گوشه» و «ردیف» نیست؛ «دستگاه» است. ماهور و چهارگاه و بیات ترک و نوا، با «سرّ عشق» و «دستان» و «آستان جانان» و «دود عود» به معراج رفتند. آواز شجریان، گلبانگ عشق است، در روزگاری که بوی سُرب و باروت، مشامها را مست کرده بود. آیندگان، او را آنچنان دوست خواهند داشت که ما امروز حافظ را. آواز در دستگاه شجریان، همان شکوهی را یافت که الفاظ در غزل سعدی و حافظ. آنچه او آفرید – بهویژه در دهههای پنجاه تا هفتاد – نه یک سر و گردن، که بیش از اینها، برتر از هر تصنیف و آوازی است که پیش از او ساختند و خواندند. موسیقی ایرانی در زمانۀ شجریان، هیچگاه حسرت گذشته را نخورد. و تو امروز کدام هنر را میشناسی که حسرت دیروز را نمیخورد؟
آواز شجریان، از گلو و حنجره نیست؛ از دل و جان است. پشت این صدا، روحی بزرگ و دلی آسمانی ایستاده است؛ وگرنه چنین بر دلها نمینشست و در سرها شور نمیافکند. در زمانۀ ما صدای ششدانگ و مخملی کم نیست؛ اما صدایی که از ما دل برد و بازنگرداند، صدای او است.
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبداله بود
چند سال پیش، همراه دوستان همدل، شبی را با شجریان گذراندیم؛ شبی نه چون شبهای دیگر. در آن شب روشن، دلنوشتهای را برای او و دوستان خواندم. در آن متن کوتاه، نام همۀ آلبومهای شجریان را تا آن زمان، آوردهام. نام متن، «مناجات خدا با ما» بود. شجریان دربارۀ نام متن پرسید. گفتم: یعنی خدا با صدای شما، با ما نجوا کرده است. گوشۀ چشمش بارانی شد.
مناجات خدا با ما
زمستان است و جامِ تهی در دست. آسمان عشق، همنوا با بم و همچون جان عشاق میلرزد. قاصدک، پیام نسیم را به آهنگ وفا در گوش سپیده میخواند. ساز قصهگو، دلشدگانِ خلوتگزیده را که افتخار آفاقاند، به شب وصل نوید میدهد، و فریادِ «بی تو به سر نمیشود» چون دود عود همهجا پراکنده است. امشب به یاد عارف و آن دل مجنون که همایونمثنوی را جز چهره به چهره با جانِِ جان، به تحریر درنمیآورد، گنبد مینا را از چشمۀ نوش سیراب میکنیم. در خیال عاشقان از این خوشتر نمیگنجد که سرّ عشق را از دهان تو بشنوند. بخوان تا به رقص آوری سرو چمان را در این زمانۀ بیداد. بخوان و بدان که میان حلقهنشینان بزم انس، ساقی مهرویی است که معمای هستی را در صُراحی می حل میکند، و آنگاه معجونی میسازد که از آن پیوند مهر میخیزد. گلبانگ تو پوشانْد راز دل را، تا بیش از این رسوای دل نباشند آنان که مست از بوی باراناند و یاد ایام. بخوان! به یاد کارون، به یاد الوند، به یاد البرز، به یاد ایران، به یاد آرش، به یاد پدر و به یاد هر آن کس که تو را به این مرز و بوم پیوست. از پرده برون آر نکیسا را و باربد را به دستان داوودی، که انتظار دل میفشارد گلوی عیش مستان را.
آستان جانان بی نغمه و نوای تو، هیچ نیست، جز شب، سکوت، کویر. پس ای آرام جان، بخوان که مناجات خدایی با ما.
وبلاگ سفینه
برداشت ها و یادداشت های رضا بابایی
95/01/04
برچسبها: رضا بابایی , دماوند موسیقی ایران
خاطرات عاشقانه اصغر فرهادی با محمدرضا شجریان؛ از کوچه های پاریس تا شمال
روز نو :


