< . | قطعه ادبی

.

درباره من
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

               *****
خسرو آواز ایران، شاه بی تاج و ردا
تاجبخش شعر و موسیقی و آوا و نوا
نام زیبایش محمد، بعد از آن لفظ رضا
اهل خاک ضامن آهو، "علی موسی الرضا"
گوهر دوران و دهر، سیمرغ و ققنوس هنر
مرد قرآن و خط و نقاشی و ساز و صدا
چون گشاید هر دو لب را بهر آغاز سماع
آید از حلقش برون بانگ "نوا" و "ربنا"
حافظ آواز ایران داده اند او را لقب
مهر و خورشید فروزان هنر گشته ست نما
گر بود "حافظ" لسان الغیب شعر و شاعری
او بحق باشد سروش باطن احوال ما
"آریا" گر شعر تو بر صفحه دل خوش نشست
بی شک آن را دان ز یمن یوسف خوشنام ما
برچسب ها
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۱ ساعت: 20:40

احمد جلالی سفیر یونسکو صدای سخن عشق شجریان

بشنوید | سروده و صدای احمد جلالی، سفیر در یونسکو،
با تضمین دو بیت از "سایه"


باغ‌ها می‌روند و می‌آیند
ما تماشاکنان صدای تو را
کاروان‌ها فرو شدند و هنوز
گوشِ دل داده‌ام دَرای تو را
در صدای تو، ‌ای «حکایتِ دوست»
بخدا دیده‌ام خدای تو را
«آسمان گوش پهن‌کرده که باز
بشنود بانگِ رَبنای تو را»۱
زان لبِ نوش و نایِ شیرین کار 
گُلشکر ریخت مبتلای تو را
نازم آن نازنین عروس که داشت
نازک آرایِ تن، قبای تو را
عارف این پارسی شنید و چشید
شهدِ آوازِ پارسای تو را
بادبان­‌کش، که بادِ شُرطه ببرد
دامن از دست، آشنای تو را
ره­‌زنی کو که پی تواند زد
توسنِ تندِ بادپای تو را
بنشین و غبارِ غم بنشان
چشم داریم توتیای تو را
که به «قانونِ» عشق می‌خوانند
عاشقان نسخه‌ی «شِفا»ی تو را
*****
یا باد آن‌که ساز نو بستند
مطربان پردۀ «نوا»ی تو را
یاد باد آن‌که شور می‌افزود
لطفِ سازش ابوعطای تو را
حافظ از شورِ آن نوا بوسید
لبِ نایِ غزلسرای تو را
یاد باد آن‌که سایه می‌گسترد
آفتابش طرب‌سرای تو را
بلبلانیم وقت گل خاموش!
راز این است ماجرای تو را!
گیسوی چنگ گفت موی به موی
وَر بریدند مویه‌های تو را
خم شکن اینقدر نمی‌داند
که بها نیست خون‌بهای تو را
*****
«دوش رفتم به کوی باده‌فروش»
غیر آنجا که جُست جای تو را؟
خسروانی سرود بر لب بود
مستِ جامِ جهان‌نمای تو را
سوی مستان گشاده ساقی دست
تا شنیدست «ساقیا»ی تو را
گل فشانند، مست و پاکوبان
دستِ گلدسته‌ها صلای تو را
گرمِ پژواکِ «رَبنا» به سَماع
در اَذانند «آتنا»ی تو را
بر سر خوانِ روزه‌داران ریخت
آسمان نقلِ مرحبایِ تو را
دمِ دمسازِ آدمی این نیست
«قدسیان می‌دمند نایِ تو را»
«قدسیان می‌دمند نایِ تو را
تا خدا بشنود نوای تو را»۱
مهرِ آن مِهربان نگه داراد
بر هنر سایه‌ی همای تو را
شهربندِ «هوایِ صحبت یار»
چه کند شهرِ بی‌هوایِ تو را ؟
تو بمان و بخوان که تحفه گرفت
چشم آواز، روشنای تو را
تو بمان در میان، که پیری نیست
تا به دوش افکند رِدای تو را
تو بمان و بدان که ایران راست
رویِ دل با خدا شفای تو را

 احمد جلالی، اردیبهشت ۱۳۹۵
پی‌نویس: ۱- دو بیتِ استاد سایه، با تغییر ترتیب آنها

برای دسترسی به فایل پی‌دی‌اف این متن می‌توانید اینجا را کلیک کنید.

موضوع: شعر , قطعه ادبی , موسیقی ,
برچسب‌ها: احمد_جلالی
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: دوشنبه دهم آبان ۱۴۰۰ ساعت: 21:21

حسین علیزاده

حسین علیزاده از معدود نخبگان هم‌عصر محمدرضا شجریان هست که همچنان فعالیت می‌کند. نقش او در ساخته شدن برخی از شاهکار‌هایی که با صدای شجریان شنیدیم کم‌نظیر است. امروز زادروز صدای بی‌همتای موسیقی ایرانی است، علیزاده در روزنامه اعتماد یادداشتی نوشته که خواندنش خالی از لطف نیست. البته یادداشتی با نثر مسجع.

تو مانده‌اي تا مهر شوي/ تو مانده‌اي تا فرياد شوي

تو مانده‌اي تا همدرد عاشقان شوي / تو مانده‌اي تا شادي شاد شود

تو مانده‌اي تا روزگار برود/ تو مانده‌اي تا دلي نشكند

تو مانده‌اي تا سرود زندگي شوي / تو مانده‌اي تا حق شوي

تو مانده‌اي تا تاريخ شوي / تو راز مانايي

تو صدايي / ...و مي‌ماني

حسین علیزاده

۰۱ مهر ۱۳۹۸

علیزاده برای زادروز شجریان: مانده‌ای که فریاد شوی

 

نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: یکشنبه دهم مرداد ۱۴۰۰ ساعت: 20:12

فولاد

ما قول های زیادی به هم داده بودیم،

مثلا قول داده بودی چشم هایت برای من باشد و
خنده هایت فقط دل من را به قنج بیاورد،
من گونه های نرمم را برای تو کنار بگذارم،
تو چالِ دیوانه کننده ات را برای من،
من صدایم را که زیر لب شجریان می خواند و
تو صدای ظریفت که اسمم را ترانه می کند،
من شانه هایم را برای تو و تو غرق شدن در موهایت را برای من،
من بازوهایم را برای چرخاندنت زیر باران،
تو دست هایت را برای بازی کردن روی صورت من،
مثلا قول داده بودیم که طپش قلب تو شب ها لالایی من باشد و....
و من حالا نمی دانم که تو کجایی،
چه می کنی،
برای که هستی و به چه کسی قول می دهی
و ما آدم ها چقدر بد قولیم.

فولاد

۱۷ بهمن ۱۳۹۶

ویسگون

نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: چهارشنبه ششم بهمن ۱۳۹۵ ساعت: 16:3
https://ig-s-a-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xfa1/t51.2885-15/s750x750/sh0.08/e35/14561989_1831972760383464_2276533705709191168_n.jpg?ig_cache_key=MTQyNzU5OTgwMTAwMDA4NzM2NQ%3D%3D.2

https://ig-s-c-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xfa1/t51.2885-19/s150x150/16123664_1687994958158910_8566151236368203776_a.jpg

اردوان انوشه

www.ardavan-anooshe.ir

موضوع: شعر , قطعه ادبی ,
برچسب‌ها: اردوان انوشه
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: جمعه یکم بهمن ۱۳۹۵ ساعت: 14:6
https://ig-s-d-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xat1/t51.2885-15/s640x640/sh0.08/e35/15802588_231101784003263_1798961959761084416_n.jpg?ig_cache_key=MTQyNDQ1MzA3Mjk5NTE5MjMyOA%3D%3D.2

علی صادقی

https://www.instagram.com/alisadeghii93/

موضوع: یاد , قطعه ادبی ,
برچسب‌ها: علی صادقی
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۵ ساعت: 15:51

آهای بنده خدا یک وقت خدایی نکرده صدای زیبایی نداشته باشی برای خواندن که کلاغ های شهر از صدای دلنشین تو بیزارند و ممنوع صدایت خواهند کرد... آهای بنده خدا یک وقت خدایی نکرده با نوایت چنان دلی از خلایق خدا نبری که خلق پندارند همنشین خدا شده اند که ممنوع صدایت خواهند کرد... آهای بنده خدا یک وقت خدایی نکرده جز بیست خواننده برتر وبزرگ جهان نشوی(که به یقین اول است)که ممنوع صدایت خواهند کرد... آهای بنده خدا یک وقت خدایی نکرده نوایی را چند ساعت مداوم بی هیچ خطا و بی هیچ سازی جوری نخوانی که گمان برند این چند ساعت را به آوازی باضرب و آهنگ ساز گوش داده اند که ممنوع صدایت خواهند کرد... آهای بنده خدا یک وقت جایی زمانی ناخود آگاه نام شجریان از زبانت به در نشود که ممنوع صدایت خواهند کرد
پ:ن.به این دنیا و به خاک خودش ممنوع صدایش خواهی کرد به روز قیامت که باصدای ربنایش محشر آغاز شود چه خواهی کرد؟
پ:ن.دوش از بانگ نوایش اشک هایم ریخت دل
زاین غریبی در صدایش شاه شهرم را خجل

میلاد یوسفی

https://www.instagram.com/miladyousefi911/

95/10/23

موضوع: قطعه ادبی ,
برچسب‌ها: میلاد یوسفی
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: دوشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۵ ساعت: 18:40

" />" />">" stretchtofit="true" loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true" height="165" width="135" name="WMP1">

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
وه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

این برگهای سبز از زیبایی خداوند بهره برده اند و اگرچه نباتات قوه تفکر و تعقل ندارند، ولی عقل و عشق من به آنها هم عشق میدهد و گویی آنها زنده میشوند. دوست دارند برایشان شجریان بگذارم و با پارچه مرطوب برگهای زیبایشان را غبار بروبم. آنها هم در این آلودگی هوای این شهر وحشی، بی دریغ به من اکسیژن میدهند. نفس میدهد. آیا واقعا وجود خداوند نیاز به برهان عقلی دارد؟ آیا با عقل و دلتان خدا را نمیبینید؟

آراسپ کاظمیان

https://www.instagram.com/araspus

95/10/17

موضوع: قطعه ادبی , کلیپ ,
برچسب‌ها: آراسپ کاظمیان
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: دوشنبه پنجم مهر ۱۳۹۵ ساعت: 22:52
جواد طوسی در تجلیل از مقام استاد شجریان در روزنامه شرق نوشت: برای محمدرضا شجریان که تبریک به او هیچ‌موقع، دیر نیست.

http://artna.org/image-artna_newspicture_13993578549882992_003m47dy7m.jpg--w--1000
 
خوش آمدی به سرزمینت/ تولدت سرود همدلی است / یک ملت بر بالینت حلقه زده‌اند/ تو در این خاک ریشه داری / «سیاوش» / مهر پیشانی‌ات شده/ عارف و شیدا با صدایت جاودانه شدند / نشستیم به یادت شبی / که یاد یاران را خوش بداریم / «سایه» را با تو تا کوچه‌سار شب / دوره کردیم / آوای حزن‌انگیزت / مرثیه‌های این خاک را شهادت می‌دهند /  «در این سرای بی‌کسی/ کسی به در نمی‌زند / به دشت پرملال ما / پرنده پر نمی‌زند...» / چه شد آن لطفی شیدا و سراپا جنون؟  / چه شد آن ابتهاج خوش‌تنیده در صدای گرم تو؟ / «نامدگان و رفتگان / از دو کرانه زمان / سوی تو می‌دوند، هان / ای تو همیشه در میان...» / صدایت آغاز هم‌سرایی شد / «همراه شو عزیز / تنها نمان به درد...» / طلایه‌داران این خاک /  با هماوایی‌ات حماسه‌ساز شدند / «شب است و چهره میهن سیاهه / نشستن در سیاهی‌ها گناهه / تفنگم را بده تا ره بجویم...  /  برادر غرق خونه / برادر کاکلش آتش فشونه...» / این واقعیت تاریخی توست / بگذار بی‌خبران و نااهلان / نادیده بگیرند / ستاره‌های آسمان هنر / با تو نورافشانی می‌کنند /  مشکاتیان /  علیزاده/ کامکار / «صبح است ساقیا قدمی پر شراب کن / دورفلک درنگ ندارد، شتاب کن...» / شور عارفانه‌ات / تبرک ماه صیام است/

هم‌صدایی با تو

پیوند نسل‌هاست

خون سیاوشانه‌ات

هویت و شناسنامه‌

روزگار ماست

با شور و شیدایی خاطره‌سازت

ایمان می‌آوریم

تنها صداست که می‌ماند

*از تصنیف «نامدگان و رفتگان»، سروده هوشنگ ابتهاج و آهنگ زنده‌یاد محمدرضا لطفی با صدای محمدرضا شجریان.

95/07/05

شرق

موضوع: یاد , قطعه ادبی ,
برچسب‌ها: جواد طوسی
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: جمعه نوزدهم شهریور ۱۳۹۵ ساعت: 17:13

شجریان، دماوند موسیقی ایران

آنچه می‌دانم از آن یار بگویم یا نه
شمّه‌ای زان ‌‌همه بسیار بگویم یا نه
نوشتن دربارۀ شجریان، برای من آسان نیست. می‌دانم که از عهده بیرون نمی‌آیم. اما گاهی ننوشتن، سخت‌تر از نوشتن است.
این‌قدر هم گر نگویم ای سَنَد
شیشۀ دل از ضعیفی بشکند
مقام او در موسیقی ایران، «گوشه» و «ردیف» نیست؛ «دستگاه» است. ماهور و چهارگاه و بیات ترک و نوا، با «سرّ عشق» و «دستان» و «آستان جانان» و «دود عود» به معراج رفتند. آواز شجریان، گلبانگ عشق است، در روزگاری که بوی سُرب و باروت، مشام‌ها را مست کرده بود. آیندگان، او را آنچنان دوست خواهند داشت که ما امروز حافظ را. آواز در دستگاه شجریان، همان شکوهی را یافت که الفاظ در غزل سعدی و حافظ. آنچه او آفرید – به‌ویژه در دهه‌های پنجاه تا هفتاد – نه یک سر و گردن، که بیش از اینها، برتر از هر تصنیف و آوازی است که پیش از او ساختند و خواندند. موسیقی ایرانی در زمانۀ شجریان، هیچ‌گاه حسرت گذشته را نخورد. و تو امروز کدام هنر را می‌شناسی که حسرت دیروز را نمی‌خورد؟
آواز شجریان، از گلو و حنجره نیست؛ از دل و جان است. پشت این صدا، روحی بزرگ و دلی آسمانی ایستاده است؛ وگرنه چنین بر دل‌ها نمی‌نشست و در سرها شور نمی‌افکند. در زمانۀ ما صدای شش‌دانگ و مخملی کم نیست؛ اما صدایی که از ما دل برد و بازنگرداند، صدای او است.
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبداله بود

چند سال پیش، همراه دوستان همدل، شبی را با شجریان گذراندیم؛ شبی نه چون شب‌های دیگر. در آن شب روشن، دل‌نوشته‌ای را برای او و دوستان خواندم. در آن متن کوتاه، نام همۀ آلبوم‌های شجریان را تا آن زمان، آورده‌ام. نام متن، «مناجات خدا با ما» بود. شجریان دربارۀ نام متن پرسید. گفتم: یعنی خدا با صدای شما، با ما نجوا کرده است. گوشۀ چشمش بارانی شد.

مناجات خدا با ما
زمستان است و جامِ تهی در دست. آسمان عشق، همنوا با بم و همچون جان عشاق می‌لرزد. قاصدک، پیام نسیم را به آهنگ وفا در گوش سپیده می‌خواند. ساز قصه‌گو، دلشدگانِ خلوت‌گزیده را که افتخار آفاق‌اند، به شب وصل نوید می‌دهد، و فریادِ «بی تو به سر نمی‌شود» چون دود عود همه‌جا پراکنده است. امشب به یاد عارف و آن دل مجنون که همایون‌مثنوی را جز چهره به چهره با جانِِ جان، به تحریر درنمی‌آورد، گنبد مینا را از چشمۀ نوش سیراب می‌کنیم. در خیال عاشقان از این خوش‌تر نمی‌گنجد که سرّ عشق را از دهان تو بشنوند. بخوان تا به رقص آوری سرو چمان را در این زمانۀ بیداد. بخوان و بدان که میان حلقه‌نشینان بزم انس، ساقی مهرویی است که معمای هستی را در صُراحی می حل می‌کند، و آنگاه معجونی می‌سازد که از آن پیوند مهر می‌خیزد. گلبانگ تو پوشانْد راز دل را، تا بیش از این رسوای دل نباشند آنان که مست از بوی باران‌اند و یاد ایام. بخوان! به یاد کارون، به یاد الوند، به یاد البرز، به یاد ایران، به یاد آرش، به یاد پدر و به یاد هر آن کس که تو را به این مرز و بوم  پیوست. از پرده برون آر نکیسا را و باربد را به دستان داوودی، که انتظار دل می‌فشارد گلوی عیش مستان را.
آستان جانان بی نغمه و نوای تو، هیچ نیست، جز شب، سکوت، کویر. پس ای آرام جان، بخوان که مناجات خدایی با ما.

وبلاگ سفینه

برداشت ها و یادداشت های رضا بابایی

95/01/04

نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: چهارشنبه دهم شهریور ۱۳۹۵ ساعت: 17:13

خاطرات عاشقانه اصغر فرهادی با محمدرضا شجریان؛ از کوچه های پاریس تا شمال

" />" />">" stretchtofit="true" loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true" height="165" width="135" name="WMP1">

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز نو :

سه‌هفته‌ای تا هفتادوششمین زادروز خسرو آواز ایران، استاد محمدرضا شجریان، باقی مانده و از نوروز تا امروز، قلب «دلشدگان»ش هم نبض احوالات اوست؛ اویی که آوای «ربنا»یش، سال‌هاست نورِ سفره افطار رمضان هر ایرانی شده و در ماه‌های اخیر، آرزوی تندرستی‌اش، دعای روز و شب «رندان مست»یست که سالیان بسیار از «چشمه نوش» او سیراب گشته‌اند. «عشق داند» که چه شمار از مردمان، به «یاد ایام»ی که او «شب، سکوت، کویر» و «چاووش» و «دیلمان» و «دستان» خوانده، و «پیغام اهل دل» به گوش معشوق رسانده و «سرّ عشق» بر ما گشوده، «انتظار دل» می‌کشند تا «شب وصل» دیگربار فرا رسد و این «آرام جان» از سفر طولانی‌اش، به سلامت و سرخوشی بازگردد و «جان عشاق» را «نوا»یی مکرر دهد. باید به «فریاد» بگوییم: فخر هنر ایران، استاد شجریان! تاب «ساز خاموش»ات را نداریم و «دل مجنون»مان، از «آسمان عشق»، «بوی باران» مهر را طلب می‌کند. زودتر به وطن بازگردید که نفس از انتظار در سینه‌مان حبس شده و معترفیم «بی‌تو به‌سر نمی‌شود».  جماعتی چشم‌به‌راه شجریانند و اصغر فرهادی، سینماگر پرافتخار ایرانی در آستانه اکران تازه‌ترین فیلمش «فروشنده» از عشق و انتظارش برای استاد شجریان نوشته که مشروح آن را در ادامه آن می‌خوانید:  
دلنوشته احساسی کارگردان بین المللی برای خسرو آواز
مدتی‌ست برای تحقیق و نگارش فیلم‌نامه گذشته در پاریس هستم. روزها بیشتر به یادداشت‌نویسی می‌گذرد و غالبا پیش از غروب می‌روم پیاده‌روی. از کوچه‌های پیچ‌وواپیچ منطقه پنج پاریس می‌گذرم تا به پارکی برسم و یک ساعتی تا قبل از بستن درهای پارک راه بروم.
امروز از ظهر باران باریده و تازه چند دقیقه‌ایست که آسمان باز شده. کوچه‌ها خلوتند و هوا سرد. از کوچه‌ای به کوچه بعدی می‌روم. یکباره صدایی قدم‌هایم را آرام می‌کند. آوازی‌ست با صدای آقای شجریان نازنین. سر بلند می‌کنم. باید از یکی از خانه‌های اطراف باشد. چندقدمی می‌روم اما دلم نمی‌آید دور شوم، برمی‌گردم، به‌دنبال پنجره‌ای که این صدای دلنشین و آشنا را به کوچه می‌رساند نگاهم را روی ساختمان‌ها می‌چرخانم. حدس می‌زنم صدا از پنجره‌ای نیمه‌باز می‌آید در یکی از طبقات بالایی ساختمانی قدیمی. پنجره‌ای که شاید هم‌وطنی آن را گشوده و گوشه‌ای از اتاقش غرق در زمان و مکانی دیگر نشسته و خیره به این آسمان خاکستری خسته از بارش مانده.
«غم زمانه خورم یا فراق یار کشم»
این‌سوی کوچه ایستاده‌ام به شنیدن صدایی که از پنجره می‌آید.  آواز تمام می‌شود و باز سکوت و من به راه می‌افتم اما تصویر هموطن غربت‌نشین در گوشه اتاقش تازه برایم آغازشده و رهایم نمی‌کند.
در حال پیاده‌روی احساس خوبی دارم که در «جدایی نادر از سیمین» نام نازنین آقای شجریان را در یکی از صحنه‌ها آورده‌ام.
یکی، دو سال بعدتر سوار ماشینی به سمت فرودگاه می‌روم تا به ایران بازگردم. راننده هموطن نیست اما صدای استاد در حال پخش است در همه مسیر. می‌پرسم «اهل کجایید؟» می‌گوید «مراکش» می‌پرسم «این موسیقی را که می‌شنوید می‌دانید از چه کشوری‌ست؟»، «ایران». یکی از همکارانش که در جمع راننده‌ها با او رفیق‌تر بوده چندی پیش این آلبوم را به او هدیه کرده. گفت معنای شعرها را نمی‌فهمد اما هربار می‌شنود آرام می‌گیرد. همه مسیر تا فرودگاه شاردوگل، شب، سکوت و کویر است. بعدتر این خاطره را برای خودشان هم تعریف می‌کنم. خاطره مرد مراکشی او را به یاد خاطره‌ای دیگر می‌اندازد که دوستانشان نقل کرده بودند. دوستان آقای شجریان رفته بودند به سفری در شمال. در مسیری میان جنگل، پیرمردی خسته، مانده در راه دست بلند کرده تا او را سر راه به روستایش برسانند و آنها هم سوارش می‌کنند. لختی بعد از پیرمرد اجازه می‌گیرند تا موسیقی پخش کنند و پیرمرد می‌گوید «اگر از آقای شجریان دارید، روشن کنید». آن هموطن غربت‌نشین در پاریس، آن راننده مراکشی و این پیرمرد خسته روستایی، سهیم و همراه‌شدن در خلوت دلتنگی آدم‌هایی در گوشه‌وکنار جهان چیزی‌ست بسیار بالاتر از شهرت و حتی بالاتر از محبوبیت. این را به خودشان گفتم. گفتند: «آقای فرهادی، شهرت مثل سرعت بالاست. با سرعت پایین از روی دست‌اندازها هم می‌توان گذشت اما در سرعت بالا عبور از روی یک سنگریزه هم می‌تواند حاصلش واژگونی باشد برای همیشه». و این جمله‌ایست پرمسئولیت که از او به یادگار دارم. این روزها دلتنگ او هستم. دلتنگ نگاه آرام و مهربانشان؛ خیلی‌ها دلتنگ اویند. یک سرزمین دلتنگ اویند. چشم‌به‌راه آمدنتانیم، تندرست و برقرار.
 
اصغر فرهادی، شهریورماه ٩٥
 
95/06/10
منابع: پلاس آی آر
        تی نیوز آی آر