تاريخ: یکشنبه دهم مرداد ۱۴۰۰ ساعت: 20:12

ما قول های زیادی به هم داده بودیم،
مثلا قول داده بودی چشم هایت برای من باشد و
خنده هایت فقط دل من را به قنج بیاورد،
من گونه های نرمم را برای تو کنار بگذارم،
تو چالِ دیوانه کننده ات را برای من،
من صدایم را که زیر لب شجریان می خواند و
تو صدای ظریفت که اسمم را ترانه می کند،
من شانه هایم را برای تو و تو غرق شدن در موهایت را برای من،
من بازوهایم را برای چرخاندنت زیر باران،
تو دست هایت را برای بازی کردن روی صورت من،
مثلا قول داده بودیم که طپش قلب تو شب ها لالایی من باشد و....
و من حالا نمی دانم که تو کجایی،
چه می کنی،
برای که هستی و به چه کسی قول می دهی
و ما آدم ها چقدر بد قولیم.
فولاد
۱۷ بهمن ۱۳۹۶
برچسبها: فولاد , دلنوشته_های_عاشقانه
