
در سالهایی که آلمان بودم، استاد هم در طول سال، چند باری به این کشور میآمدند. غالباً هم در منزل آقای بهشتی که از دوستان خوبشان بودند، مقیم میشدند. آقای بهشتی هم خبری به ما میدادند و دورهمی داشتیم. استاد آواز میخواند و من نیز سازی میزدم. البته همراهی با استاد برایم سخت بود، ولی همیشه لطف داشتند. 17ساعت از این آوازهای خانگی ضبط شده در آلمان و لندن را دارم. اولین کارم با استاد به ضبط ”در خیال“ برمیگردد. به ایران آمدم و بخشی از آلبوم را ضبط کرده بودم. به خوانندگانی که میشناختم زنگ زدم، ولی صدایشان به دلم نمینشست. یاد استاد افتادم. ولی استاد در دورهای بود که کار زیادی قبول نمیکرد. زنگ زدم و ماجرا را گفتم. مشهد بودند و درخواست کردند اگر میتوانم، به مشهد بروم. سریع بلیتی گرفتم و راهی شدم. برف سنگینی باریده بود. مشخص نبود که هواپیمای ما میتواند بنشیند یا نه. سرانجام با تأخیر نشست. در حال ورود به فرودگاه بودم که دیدم استاد دارد خارج میشود. سریع فریاد زدم تا متوجه شوند. با تعجب آمدند، تصور نمیکردند پروازی با این برف سنگین به زمین بنشیند. به منزل پدر و مادرشان رفتیم. خیلی برایم جالب بود که به فرودگاه آمده بودند، درحالیکه میتوانستند آدرس بدهند که من خدمتشان برسم. هنوز سازهای در خیال را ضبط نکرده بودم و هر چه بود، سهگاه بود. استاد با همان سهگاه، قبول کردند که آواز را بخوانند. البته ضبط این آلبوم خیلی طول کشید. در دیدار اول که استاد به من خیلی لطف داشتند.
مجید درخشانی
