< محمد قوچانی: چگونه محمدرضا شجریان در دهه‌ی ۶۰ راه اعتدال را باز نگه داشت؟

.

درباره من
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

               *****
خسرو آواز ایران، شاه بی تاج و ردا
تاجبخش شعر و موسیقی و آوا و نوا
نام زیبایش محمد، بعد از آن لفظ رضا
اهل خاک ضامن آهو، "علی موسی الرضا"
گوهر دوران و دهر، سیمرغ و ققنوس هنر
مرد قرآن و خط و نقاشی و ساز و صدا
چون گشاید هر دو لب را بهر آغاز سماع
آید از حلقش برون بانگ "نوا" و "ربنا"
حافظ آواز ایران داده اند او را لقب
مهر و خورشید فروزان هنر گشته ست نما
گر بود "حافظ" لسان الغیب شعر و شاعری
او بحق باشد سروش باطن احوال ما
"آریا" گر شعر تو بر صفحه دل خوش نشست
بی شک آن را دان ز یمن یوسف خوشنام ما
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۹ ساعت: 12:27

محمد قوچانی

اگر انتخاب زمان و زمانه‌ی زندگی آدمی دست خود او بود و دستِ کم می‌توانست به خداوندگار جهان پیشنهاد دهد، من زندگی در عهد حافظ و سعدی و مولوی و فردوسی (یکی از این دوران) را انتخاب می‌کردم تا شاید فرصت دیدار با این استادان سخن – که همه‌ی ایرانی بودنمان از ایشان است – به دست داده شود. زندگی در دورانی که استاد محمدرضا شجریان در آن زندگی کرده است هم اما از این جنس است. شاید قرن‌ها باید بگذرد تا ایرانیان دریابند که شجریان چه خدمتی به ایران کرده است: اگر حکیم ابوالقاسم فردوسی با سرودن شاه‌نامه در هجوم تازیان و ترکان به اندازه‌ی همه‌ی فرهنگستان‌های زبان و ادب فارسی کار کرد و نه فقط زبان که ذهن ایرانی را زنده کرد و از مستعرب شدن و حتی مستفرنگ شدن نجات داد؛
اگر خواجه حافظ شیرازی با قوت غزل فارسی عشق را در فرهنگ و اندیشه ایرانی جاودانه ساخت و نه فقط زبان‌آوری که ذهن‌پروری کرد و در اوج خشونت و استبداد و تحجر روح لطف را در مردم ایران پروراند و عشق را اقامه کرد؛ اگر شیخ مصلح‌الدین سعدی گذشته از انقلاب غزل و عشق، حکمت و سیاست را در نثر فارسی مقیم ساخت و ذهن پیچیده و سیاسی ایرانی را در زبان مستقر ساخت و میان دین و دنیای ایرانی پیوند عقلانی بپا کرد؛ اگر مولانا جلال‌الدین بلخی رواداری و انسان‌دوستی و خویشتنداری را با دینداری پیوند داد و از دل ادب فارسی و اندیشه‌ی اسلامی هنری ناب برآورد و انسان را فربه‌تر از این جهان ساخت و معنا را بر ماده حاکم ساخت؛ استاد محمدرضا شجریان پس از انقلابی اسلامی این همه ادب و هنر و اندیشه را به تک‌تک خانه‌های ایرانیان برد و در گوش و مغز آنان جاودانه ساخت. در شرایطی که به نظر می‌رسید هنر و موسیقی در عسرت افتاده‌اند و در میانه‌ی این همه شهید و جان‌باخته در راه انقلاب و جنگ جایی برای شادی و شادمانی وجود ندارد و آوار جنگ تحمیلی هشت ساله‌ی حکومت بعث علیه ایران یک ملت را خانه خراب کرده و صدای نوحه بیش از ترانه شایسته‌ی ایرانیان داغدار بود، محمدرضا شجریان تنها ستاره‌ی نسل ما بود.

گرچه استاد در آن گفت‌وگوی مشهور با تلویزیون BBC از موضع اپوزیسیون با انقلاب برخورد کرد اما بی‌تردید این انقلاب در ملی شدن موسیقی سنتی و حتی ستاره شدن استاد نقشی تاریخی داشت. موسیقی ملی ما تا پیش از حکومت پهلوی همین موسیقی سنتی بود که پهلوی به تهمت قجری بودن و به سودای فرنگی‌مآبی در انتهای حکمرانی خود موسیقی پاپ را به تدریج جایگزین موسیقی سنتی کرد. موسیقی پاپ البته توطئه پهلوی نبود و نیاز جامعه بود و شاید اگر بزرگان موسیقی سنتی ایران به نیازهای نسل جوان هم توجه می‌کردند و در سنت، تجدد می‌کردند رابطه بهتری میان دو سبک موسیقی ایرانی برقرار می‌شد اما به هر علت چنین نشد و در انتهای حکومت پهلوی به تدریج زیر پای موسیقی سنتی جارو شد تا جایی که سایه‌ها و شجریان‌ها و لطفی‌ها و... از رادیو خارج شدند. با پیروزی انقلاب اسلامی بدیهی بود هم به علت انقلابی بودن و هم به علت اسلامی بودن نه فقط حکومت که ملت چندان به موسیقی روی خوش نشان ندهند. موسیقی روزگار «سرود» بود که همچون همه‌ی نشانه‌های فرهنگی و اجتماعی روزگار «جمعی» و گروهی بود و ستاره نداشت. شجریان که در این روزها نیز به امواج ملت پیوسته بود و سرودهای ملی و میهنی و انقلابی خوانده بود قبل از آنکه اسیر سیاست‌بازی هنرمندان توده‌ای شود از آن کناره گرفت و چون حضرت حافظ رندانه در جایگاهی میان عشق (انسانی) و عرفان (الهی) مأوا گرفت و به علت استقلال شخصیتی خود از اپوزیسیون و قدرت، ستاره شد. او نه خواننده‌ی کوچه‌وبازاری بود، نه چریک انقلابی، نه هنرمند اشرافی، نه درویش، نه کارمند صداوسیما یا اداره موسیقی. این موقعیت منحصربه‌فرد به او اجازه داد که «بیداد» را بخواند و از اعماق قرون صدای حافظ و سعدی و مولوی را در گوش نسل ما تکرار کند. ما، دهه‌ی پنجاهی‌ها و شصتی‌ها، صبح‌ها با تنها صدای فاخر مجاز عصر خویش از خواب بیدار می‌شدیم و به مدرسه می‌رفتیم. در ماشین – همچون بسیاری از مردمان عرفی جامعه که نه بنیادگرا بودیم و نه لاابالی، نه ایدئولوژیک و نه لائیک، خسته از سرود و مشکوک به ترانه – وقتی می‌خواستیم موسیقی خلاف شرع گوش ندهیم کاست‌های استاد را در ضبط می‌گذاشتیم و شب‌های ماه رمضان با صدای استاد افطار می‌کردیم و خوشحال بودیم که می‌توان مسلمان بود و مدرن بود، شاداب بود، شاد بود و شعف را بیش از سرخوشی می‌پسندیدیم و لبخند را بر قهقهه ترجیح می‌ دادیم. دهه‌ی ۶۰ برای ما دهه‌ای سیاه نبود. با وجود ترور، جنگ داخلی، خشونت‌های خیابانی، جنگ خارجی، کوپن ارزاق عمومی، دو شبکه‌ی کوچک تلویزیونی، از جلو نظام در مدرسه، کلاس‌های پرورشی، بحث‌های داغ سیاسی در خانواده، روزنامه‌های سیاه و سفید دوقلوی اطلاعات و کیهان، شیشه نوشابه‌های رنگ‌ورو رفته صدبار مصرف، صف نان و شیر و تنقلات محدود و فیلم‌های ژاپنی و اروپای شرقی و فوتبال‌های استانی و... دهه‌ی ۶۰ دهه‌ی استاد محمدرضا شجریان بود که به ما شعر و موسیقی و ادب و اندیشه‌ی پاک را آموخت و بیش از همه‌ی تبلیغات حکومتی و مدرسه‌ای امثال من را به فرهنگ دینی و ملی ایران نزدیک کرد.

محمدرضا شجریان بزرگ‌تر از یک خواننده است. مهم نیست جنس صدای او را کسی دوست داشته باشد یا نه. او عصاره‌ی فرهنگ ایران را در دهه‌ی ۶۰ حفظ کرد و آن را به بهترین زبان یعنی موسیقی منتقل کرد. او یک تنه بار حافظ و سعدی و... را در روزگار ما بر دوش کشید و از صدا مهم‌تر یک اخلاق، منش و مرام را به ما آموخت: نه با حکومت بود و نه بر حکومت. نه کارمند شد و نه چریک. او ایران را بزرگ‌تر از این جناح و آن جناح می‌دید. هنوز نمی‌دانم – و نمی‌خواهم بدانم – که در حوزه خصوصی استاد چه می‌گذرد که برخلاف روزگار ما که همه در کار تجسس در حوزه خصوصی افراد به خصوص ستاره‌ها هستند، خدا هم نخواسته است که ما وارد حوزه خصوصی و اعتقادی یکدیگر شویم. آنچه مهم است شخصیت مستقل - ازهمه جناح‌ها و عقیده‌ها – استاد شجریان است که باید قرن‌ها طی شود تا قدر این حافظ روزگار ما دانسته شود. حوادث سال ۸۸ صدمات زیادی به جامعه‌ی ایران زد که قهرمان پوشالی آن سال آقای محمود احمدی‌نژاد اکنون با توهین به حافظه تاریخی ملت ایران سعی دارد ایران را به آلزایمری تاریخی دعوت کند. اما ما یادمان نمی‌رود چگونه سخنان ناصواب رئیس وقت دولت در خس و خاشاک خواندن ملت ایران سبب شد شجریان را از دست بدهیم و آن گفت‌وگو شاید نابهنگام سبب شد در این ۸ سال ایران از صدای استاد محروم شود. شجریان هرگز سیاسی نبوده است و آن موضع‌گیری هم سیاسی نبوده است اما متاسفانه در هیاهوی سیاست صدای هنر به گوش نمی‌رسد. اما اگر اصول‌گرایان فکر می‌کنند شجریان‌ها در انحراف جوانان از فرهنگ دینی و ملی و دوری از انقلاب و اسلام مقصر بوده‌اند، باید از خودم و نسل خودم شاهد بیاورم که اتفاقا اگر این نسل نشانی از باور به ایران و اسلام دارد از وجود شجریان‌ها بوده است. از همان راه باریک میان مسلمان بودن و مدرن بود که نه به ورطه بنیادگرایی بغلطیم و نه به دام لاابالی‌گری بیفتیم. به احترام این نسل، به احترام نسل دهه‌ی ۶۰ ای کاش در حیات ان‌شاءالله بلند استاد محمدرضا شجریان بار دیگر در همین ماه رمضان ربنای او را بشنویم و روزه‌ی سکوت را با صدای استاد افطار کنیم و با افسوس نپرسیم: عندلیبان را چه پیش آمد؟ هزاران را چه شد؟

محمد قوچانی

چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷

سازندگی: حافظ نسل ما/ چگونه محمدرضا شجریان در دهه‌ی ۶۰ راه اعتدال را باز نگه داشت؟

موضوع: نقد و نظر ,
برچسب‌ها: محمد_قوچانی