< محمد جمشیدی(کاپیتان تیم بسکتبال شهرداری گرگان): خط می نویسم و شجریان گوش می کنم

.

درباره من
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

               *****
خسرو آواز ایران، شاه بی تاج و ردا
تاجبخش شعر و موسیقی و آوا و نوا
نام زیبایش محمد، بعد از آن لفظ رضا
اهل خاک ضامن آهو، "علی موسی الرضا"
گوهر دوران و دهر، سیمرغ و ققنوس هنر
مرد قرآن و خط و نقاشی و ساز و صدا
چون گشاید هر دو لب را بهر آغاز سماع
آید از حلقش برون بانگ "نوا" و "ربنا"
حافظ آواز ایران داده اند او را لقب
مهر و خورشید فروزان هنر گشته ست نما
گر بود "حافظ" لسان الغیب شعر و شاعری
او بحق باشد سروش باطن احوال ما
"آریا" گر شعر تو بر صفحه دل خوش نشست
بی شک آن را دان ز یمن یوسف خوشنام ما
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: چهارشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۰ ساعت: 12:47

محمد جمشیدی

سعیده فتحی/شهرآرانیوز، نه این که بعد از این گفتگو به صرافت بیفتم که او کلا متفاوت است، نه! اما همیشه اولین چیزی که در وجودش جلب توجه می‌کرد همین تفاوت بود. باید خبرنگار باشی تا متوجه شوی وقتی با بازیکنی مصاحبه می‌کنی و او ناگهان از جهانی دیگر از ورای کتاب‌ها، نویسندگان، فلاسفه، روانشناسان، متفکران، موسیقی‌دانان و ... حرف می‌زند، چه حال خوبی به تو دست می‌دهد. دیگر احساس نمی‌کنی کسی که مقابلت نشسته دنیایش تنها یک توپ گرد است، نه بعضی دنیا‌ها عجیب بزرگ و دوست‌داشتنی است. اینکه در جامعه‌ای که سرانه مطالعه‌اش چیزی شبیه یک شوخی بی‌مزه است، تو حق داری وقتی بازیکن تیم ملی از تالیفات «اروین دیوید یالوم» حرف می‌زند، طوری او را خیره خیره نگاه کنی انگار میانه رویایی در نیمه شبی تابستانی هستی! اما تو و او در ماورای خیال نیستید! من و منی می‌کنی و بعد نام چند کتابی را که از یالوم خواندی می‌آوری و این بار اوست که مبهوت نگاهت می‌کند! کسی چه می‌داند، شاید اگر او هم قرار باشد این مصاحبه را جایی ثبت کند، متنی شبیه به چیزی که تو در نهایت بهت نوشتی بنویسد و او هم شگفت زده شود که خبرنگار ورزشی فلسفه و ادبیات داستانی بخواند... ناخواسته از یالوم به نیچه و اسپینوزا می‌رسید، نویسنده‌ای که تار‌هایی از زندگی‌نامه پرآشوب آرتور شوپنهاور را به دفاعیه‌های فلسفی از اپیکتتوس تا نیچه و در نهایت به جلسات بی‌وقفه روان‌درمانی گره زده است!
در روزگاری که بسکتبالیست‌های دنیا عاشق موسیقی رپ، هیپ هاپ و راک اند رول و .. هستند، او از عشق به موسیقی سنتی ایران می‌گوید و با احترام تمام از استاد بی‌مثال موسیقی سنتی ایران، محمدرضا شجریان حرف می‌زند. او گیتار برقی نمی‌زند و شیفته سنتور است و شاید بتوان او را خوش‌خط‌ترین ورزشکار ایران هم دانست.
این ورزشکار هنرمند، علاقه‌مند به فلسفه، روانشناسی، ادبیات و موسیقی کشورمان کسی نیست جز «محمد جمشیدی». همان بازیکنی که به تازگی جام قهرمانی لیگ برتر را بالای سر برد و کاپیتان تیم تاریخ ساز شهرداری گرگان شد. او با توپ هم بسکتبال را خطاطی می‌کند، می‌نوازد و بر سبد سوار می‌شود و با خطی زیبا و خوش واژه قهرمانی را بر صفحات تاریخ ورزش ایران، مکتوب می‌کند.
این یکی از خاص‌ترین گفتگو‌های من، دست کم طی چندسال گذشته با چهره‌های ملی و بازیکنان برجسته بود. دوست دارم واقعا تا واپسین کلمه‌اش همراه ما باشید.

*جزو ورزشکاران هنرمند به حساب می‌آیی کمی هم درباره هنرت صحبت کنیم. چه شد که سراغ خطاطی رفتی و از چه سنی شروع کردی؟
من خطاطی را از راهنمایی شروع کردم. یک دوست داشتم به اسم سید مهدی رضوی که با هم روی یک نیمکت در مدرسه می‌نشستیم و از روی دست او نگاه می‌کردم. من برای خطاطی کلاس نرفتم و چشمی یاد گرفتم و همین طور آرام آرام جلو آمدم و وقت‌های آزادم را با خطاطی پر کردم، اما اصلا خودم را خطاط نمی‌دانم و فقط خوش خط هستم.


*بیشتر چه زمان‌هایی خطاطی می‌کنی؟
بیشتر مواقعی که نیاز به آرامش دارم و وقتم آزاد است انجام می‌دهم، چون خیلی از آن آرامش می‌گیرم.

*اهل موسیقی هم هستی و سنتور هم میزنی، چرا این ساز را انتخاب کردی؟
بله، خیلی اهل موسیقی گوش هستم و حدود یک سالی هم هست که سنتور می‌زنم. ساز سنتور را از بچگی دوست داشتم و حدود ۸ سال پیش سنتور خریدم، اما تنبلی کردم تا یک سال پیش به خاطر همین شرایط کرونا وقت خوبی پیدا کردم تا جدی آن را یاد بگیرم.

*بیشتر چه زمان‌هایی موسیقی گوش میدی و چه سبک و خواننده‌ای را بیشتر دوست داری؟
من موسیقی اصیل ایران را دوست دارم و ۹۰ درصد موسیقی استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان را گوش می‌دهم. من تقریبا در اکثر دقایق در حال گوش دادن به موسیقی هستم و به محض سکوت موزیک می‌گذارم.

***متن کامل مصاحبه:

شهرآرانیوز: آن روی جمشیدی؛ خوش خطم، شجریان گوش می‌دهم، سنتور می‌زنم و کتاب فلسفی می‌خوانم!

۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۰

موضوع: یاد ,
برچسب‌ها: محمد_جمشیدی