< حامد حسینخانی: آواز شکوهمند استاد شجریان ریشه در اصالت‌های فرهنگی ما دارد

.

درباره من
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

               *****
خسرو آواز ایران، شاه بی تاج و ردا
تاجبخش شعر و موسیقی و آوا و نوا
نام زیبایش محمد، بعد از آن لفظ رضا
اهل خاک ضامن آهو، "علی موسی الرضا"
گوهر دوران و دهر، سیمرغ و ققنوس هنر
مرد قرآن و خط و نقاشی و ساز و صدا
چون گشاید هر دو لب را بهر آغاز سماع
آید از حلقش برون بانگ "نوا" و "ربنا"
حافظ آواز ایران داده اند او را لقب
مهر و خورشید فروزان هنر گشته ست نما
گر بود "حافظ" لسان الغیب شعر و شاعری
او بحق باشد سروش باطن احوال ما
"آریا" گر شعر تو بر صفحه دل خوش نشست
بی شک آن را دان ز یمن یوسف خوشنام ما
نويسنده :آریا ایرانی
تاريخ: سه شنبه پنجم مرداد ۱۴۰۰ ساعت: 19:32

حامد حسینخانی

به دوردست‌های فرهنگ و تمدن ایران که نگاه می‌کنیم، همزادهایی را می‌یابیم که یا از بطن تمدن خودمان زاده شده‌اند، یا نتیجۀ پیوند با دیگر فرهنگ‌ها و تمدن‌های کهن بوده‌اند؛ چراکه به قول «هرستفلد» ایران مرکز تمدن‌های باستان بوده است. پس دور از باور نیست که در کنار داشته‌های خود، دستاوردهای فرهنگی و هنری تمدن‌های باستانیِ شرق و غرب را ستانده و پروانده باشد. به گفته «دکتر محمود مدبری» یکی از هنرهای بزرگِ ایرانیان در طول تاریخ، اقتباس‌گری بوده است. این داد و ستدها به‌ویژه در قلمرو عناصر فرهنگی مهمی، چون زبان، خط و به دنبال آن ادبیات، رخ داده است و البته در عرصه‌ی انواع هنرها ازجمله موسیقی نیز. جادۀ ابریشم، به‌عنوان شاه‌راهِ ارتباطی تمدن‌های قدیم، گواهی محکم بر این ادعاست. باری، اکنون قصد کاویدنِ این تعامل‌ها نیست‌؛ اما در این سرزمین، دو همزادِ شعر و موسیقی ماجرایی دور و دراز دارند. این هر دو از عناصر پایه‌ایِ هویت‌سازِ فرهنگ و تمدن ما هستند. می‌دانیم ما پیش از آنکه، ادبیات مکتوب و شعرِ رسمی داشته باشیم، سده‌ها و بلکه هزاره‌ها ادبیات شفاهی را تجربه کرده‌ایم. شاید عمرِ عصرِ ادبیاتِ شفاهی ما از حدود ۵۰۰۰ هزار سال قبل از میلاد، یعنی حتی پیش از تمدن مادها در ایران تا روزگارِ اشکانیان باشد و بعد از آن آرام‌آرام نشانه‌های ادبِ مکتوب را می‌بینیم، به‌ویژه در روزگارِ ساسانیان. ادبیات مانوی و پهلوی و...

به هر روی، در آن دورانِ طولانیِ شفاهی، هر چه انواعِ شعر و شعرگونه خلق شده است، طبیعتاً در ساحتِ گفتار و شنیدار زیست می‌کرده و سینه‌به‌سینه و نسل به نسل تکامل و تکوّن می‌یافته است.

بدیهی است هر پدیده‌ی شنیداری، اگر بخواهد استمرار پیدا کند و پذیرفتی باشد، گریزی جز گوش‌نواز بودن و خوش‌آهنگ بودن ندارد. به عبارتی دیگر شنیدارِ زیباشناسانه؛ قابلیتِ تدوام و تکامل دارد. درست همینجاست که نسبتِ ذاتی و خونیِ شعر و موسیقی رخ می‌نمایاند. اصولاً شعرگونه‌های عصر شفاهی را ترانه‌واره‌هایی می‌دانیم که بر اساس ظرفیت‌ها و ویژگی‌های آوایی و موسیقاییِ زبانِ های کهن، ریتم و ملودی و آهنگ، جزوِ عناصر اصلی آن شعرگونه‌ها در تمامِ دوران ادبِ شفاهی ما بوده است. انواعی چون ترانه‌خواب‌ها (لالایی‌ها)، ترانه‌کارها، ترانه‌بَزم‌ها، ترانه‌رَزم‌ها و ترانه‌نیایش‌ها از این جمله‌اند. بعد از آنکه ایرانیان بخشی از داشته‌های فرهنگی دورانِ شفاهی خود را به‌تدریج مکتوب کردند، از همۀ انواعِ شعرگونه‌های بالا، نمونه‌هایی ثبت و ضبط شد؛ مثلاً نمونۀ بسیارِ اصیل و مهمِ ترانه‌نیایش‌های ما، بخشِ «گاهانِ» یسنا، کتابِ اولِ اوستاست. باری، مقصود این است که اصولاً در تبارشناسی شعر به موسیقی می‌رسیم؛ چون شعر امری شنیداری بوده و طبعاً با ریتم و لحن و ملودی خلق و اجرا می‌شده و این سنت قرن‌ها حتی تا زمان ظهورِ شعر رسمی و مکتوبِ ما در دورۀ سامانیان در سنتِ خنیاگری ادامه یافته است؛ مثلاً رودکی که بزرگترین شاعر این عصر بوده، یک خنیاگر تمام‌عیار است که شعر را نمی‌گفته، بلکه می‌سروده است؛ یعنی هم‌زمان کلامِ شعری را با ریتم و ملودی درمی‌آمیخته، می‌خوانده و ساز هم می‌نواخته است.

هنوز که هنوز است این ذائقه در ما ایرانیان بسیار پررنگ است؛ یعنی موسیقی با کلام را بر موسیقیِ بی‌کلام و شعرِ موزون را بر شعر بی‌وزن، ترجیح می‌دهیم.

بحث در رابطه با نسبت و پیوند شعر و موسیقی فراوان است؛ اما از دوره‌های گذشته تا امروز در حوزۀ موسیقیِ ایرانی، به‌طور تخصصی، موسیقیِ آوازیِ ما با شعر پارسی همراهی و پیوند ناگسستنی داشته است. این هر دو به هم وابسته و مدیون‌اند. در مکتب آوازیِ اصفهان، اصالت با شعر است و خواننده تمامِ نبوغ و هنر خود را به کار می‌گیرد تا شعر را به زیباترین و رساترین شکل تحویل مخاطب بدهد؛ از آن سو هر شعری که این اقبال و قابلیت را داشته باشد که در کسوت آواز یا تصنیفی گوش‌نواز ارائه شود، در حافظۀ شنیداری و فرهنگی بسیاری از مردمان ثبت و وارد متن زندگی می‌شود.

اینجاست که نقش هنرمندانِ عرصۀ آواز و خوانندگانِ ممتاز در شناساندن و ترویج شعر فارسی در میان اقشار مردم آشکار می‌شود. تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد، هر شاعری که شعر او بیشتر موردِ اقبال آوازخوانانِ موفق بوده است، ژرف‌تر و بیشتر در دل مردم جای گرفته است. در چند دهۀ اخیر، مصداقِ این توفیقِ دوسویه، هنرمند ملی ما، استاد «محمدرضا شجریان» است. بررسی آثارِ این استادِ موسیقی نشان می‌دهد که شاهکارهای آوازی او همه بر شعر شاعرانِ مهمِ گذشته و در مواردی شاعرانِ امروز استوار شده است. همین امر، این شعرها را از دهۀ ۵۰ تا امروز به گوشِ بخش گسترده‌ای از مردم ایران رسانده و ذائقۀ ادبی و هنری آنان را پرورده است.

خوب به خاطر دارم، دوران کودکی من که در دهۀ ۶۰ و در روستا می‌گذشت، سراسر شعر بود. زنده‌یاد، پدرم که معلم و شاعر بود، در کنار کتاب‌های فراوان، سالی یکی دو بار، آلبومی از آثارِ استاد شجریان یا به‌ندرت برخی دیگر را تهیه می‌کرد و همگی هفته‌‌ها و ماه‌ها سرشار از ذوقِ بارها شنیدنِ آن بودیم. من به همین سبب، تعدادی از شعرها و غزل‌های کم‌نظیرِ پارسی را کلمه به کلمه و بیت به بیت، با طنین صدایِ جادویی شجریان، حفظ شده بودم که تا هنوز همراهِ من‌اند.

غزل‌های «سعدی»، «حافظ»، حتی «عطار»، «سایه» و رباعی‌های «خیام» و دوبیتی‌های «باباطاهر»، نیمایی‌های «نیما» و «اخوان».

آثاری چون نوا و مرکب‌خوانی، بیداد، دستان، دودِ عود، همایون مثنوی، ماهور، آستانِ جانان، در خیال، رسوای دل، قاصدک، آذرستون، یاد ایام، شب سکوت کویر و...

شجریان بسیار هوشمندانه شعرها را برمی‌گزیند و شکوهمندانه می‌خواند و این دقت در انتخاب و زیبایی در اجرا، در رویدادهای گوناگونِ تاریخ معاصر، هنر او را تبدیل به زبانِ گویای مردمَش کرده است.

باری، آوازِ شکوهمند و خلاقانۀ شجریان که ریشه در تمام اصالت‌های فرهنگی ما داشته است و عصارۀ موسیقی دیرپای آوازی ما، بزرگترین روایِ ملی شعر پارسی در نیم قرنِ اخیر بوده است و البته خود این هنرمندِ هوشمند، از شعر و غزلِ فاخرِ فارسی، بیشترین بهره‌ها را نصیبِ خویش و موسیقی این سرزمین کرده است. نوشِ هر این دو همزاد؛ یعنی شعر و موسیقی باد!

ماهنامه فرهنگی، اجتماعی سرمشق

سال پنجم :: شماره چهلم :: فروردین و اردیبهشت ۱۳۹۹

حامد حسینخانی: آواز شکوهمند استاد شجریان ریشه در اصالت‌های فرهنگی ما دارد